close
تبلیغات در اینترنت
تهدید به آتش زدن خانه وحی - روایت ابن حنزابه (جدید)
چهارشنبه 21 آذر 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

بررسی نقلی دیگر از ماجرای تهدید عمر بن خطاب به سوزاندن بیت وحی به روایت اسلم غلام عمر

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از راویان تهدید احراق بیت فاطمه (علیها السلام) توسط عمر بن خطاب، اسلم قرشی غلام اوست. اهل تسنن روایت اسلم را به طور متصل و با سند صحیح در کتب خویش - البته با تحریفاتی چند - نقل کرده اند.
استاد گرانقدر جناب مقداد العلوی در 4 مقاله ی پی در پی به روایت اسلم پرداخته است.

تهدید به آتش زدن خانه وحی - روایت ابن ابی شیبه (1 - 2 - 3 - 4)

ما نیز قبلاً دو روایت از زیدیه آوردیم که نشان می داد اسلم از شاهدان عینی آن واقعه بوده است. اسلم حتی در این زمینه با عمر بن خطاب نیز گفتگو نموده، و ابراز تعجب نموده که چگونه عمر با وجود ِ بودن خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که تنها یادگار پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) و سرور زنان دو عالم محسوب می شود، حاضر بوده خانه را به آتش بکشد!
به اعتراف بزرگان اهل تسنن و وهابیت مانند ابن تیمیه، زیدیه با ما شیعیان امامی در موضوع عدالت و ولایت شیخین ضد و مخالف بوده و در احکام و عقاید به اهل تسنن نزدیک ترند تا ما، و از این جهت روایات فوق می تواند به عنوان احتجاج بر اهل تسنن مورد استفاده قرار گیرد. با این وجود ما در این مقاله نقل دیگری از همین روایت را از یکی از علمای مورد قبول اهل تسنن ذکر می کنیم؛ تا راه هرگونه عذر و بهانه برای مدافعان عمر بن خطاب بسته شود.

********

"وزیر ابو الفضل جعفر بن فضل بن فرات" معروف به «ابن حنزابه» یا «ابن خنزابه» در کتابش "الغرر" می نویسد:

زید بن اسلم [به نقل از پدرش اسلم] می گوید: هنگامی که علی و اصحابش از بیعت با ابو بکر امتناع کردند، من از کسانی بودم که با عمر بن خطاب بر درِ خانه ی فاطمه هیزم جمع می کردند تا از آن ها بیعت بگیرند. پس عمر به فاطمه گفت: هرکس در خانه است را بیرون کن وگرنه خانه را با هر که در آن است به آتش می کشم! به او گفته شد: علی، حسن و حسین و جمعی از اصحاب پیغمبر در خانه اند. فاطمه هم گفت: آیا خانه را بر سر فرزندانم می سوزانی؟ عمر گفت: بله! به خدا قسم این کار را می کنم، مگر این که خارج شده و بیعت کنند.
قال زيد بن أسلم : كنت ممن حمل الحطب مع عمر إلى باب فاطمة حين امتنع علي وأصحابه عن البيعة أن يبايعوا ، فقال عمر لفاطمة : أخرجي من في البيت وإلا أحرقته ومن فيه ، قال : وفي البيت علي والحسن والحسين وجماعة من أصحاب النبي ، فقالت فاطمة : أفتحرق على ولدي ؟ فقال : إي والله أو ليخرجن وليبايعن .

قدیمی ترین منبعی که این روایت را از کتاب الغرر ابن حنزابه نقل کرده، کتاب "الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف" تالیف عالم شیعی سيد بن طاوس (متوفاى 664هـ) است. پس از او نیز تعداد زیادی از علمای شیعه این روایت را در کتب خویش آورده اند. (ما متن فوق را از کتاب سید ذکر کردیم).
از جمله مهم ترین علمای شیعه که این روایت را از کتاب ابن حنزابه نقل کرده اند، عبارتند از:

1- سيد بن طاوس (664هـ)
2- علامه حلی (726هـ)
3- قاضی نور الله شوشتری (1019هـ)
4- محمد طاهر قمی (1098هـ)
5- شيخ حر عاملی (1104هـ)
6- علامه مجلسى‏ (1111هـ)
7- مير سيد محمد علوى عاملى (1130هـ)
8- ملا مهدى نراقى‏ (1209هـ)
9- میر حامد حسین (1306هـ)
10- سلطان الواعظين شيرازى‏ (1391هـ)

برای دیدن نقل این روایت در کتب مولفین فوق، به نشانی های زیر مراجعه کنید:

الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، السيد ابن طاووس، ص 239 (الخيام‏ - قم‏)
نهج الحق وكشف الصدق، العلامة الحلي، ص 271 (دار الهجرة - قم)(دار الكتاب اللبناني‏ - بيروت)
إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏، الشهيد نور الله التستري، ص 228
كتاب الأربعين، محمد طاهر القمي الشيرازي، ص 152 (المحقق والناشر: السيد مهدي الرجائي)
إثبات الهداة، شيخ حر عاملی، ج ‏3 ص 359 ، نقل از: الطرائف - ج 3 ص 412 ، نقل از: إحقاق الحق (مؤسسة الأعلمي‏ - بيروت)
بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 28 ص 339 ، نقل از: نهج الحق (مؤسسة الوفاء - بيروت‏)
مرآة العقول، العلامة المجلسي، ج ‏5 ص 319 (دار الكتب الإسلامية - تهران‏)
علاقة التجريد، مير سيد محمد علوى عاملى‏، ج ‏2 ص 1017 (انجمن آثار و مفاخر فرهنگى‏ - تهران‏‏)
شهاب ثاقب، ملا مهدى نراقى‏، ص 18 (كنگره بزرگداشت محققان نراقى‏)
إفحام الأعداء والخصوم، السيد ناصر حسين الهندي، ص 90 (مكتبة نينوى الحديثة - طهران)
ليالي بيشاور مناظرات و حوار (تعريب شب های پیشاور)، سلطان الواعظين شيرازى‏، ص 556 (مؤسسة البلاغ‏ - بيروت‏)

***********

توضیحات درباره ی روایت

1) راوی اصلی کیست؟

در کتاب های موجود و نقل هائی که از کتاب الغرر انجام شده، همگی راوی اصلی را زید بن اسلم ذکر کرده اند. اما این مطلب قطعاً نادرست بوده و صحیح آن است که این روایت را اسلم نقل می کند نه پسرش زید. در واقع آغاز سند چنین است: "قال زيد بن أسلم عن أبيه أسلم" اما عبارت "عن أبيه" افتاده است. فهمیدن این مطلب و تصحیح سند به شکلی که گفتیم، بر اساس نقل های دیگری است که از همین روایت در کتب دیگر موجود است. (از جمله نقل کتاب های زیدیه و نیز نقل ابن ابی شیبه و دیگران).

به نظر ما منبع اصلی نقل همه ی علمائی که در بالا ذکر شدند، همان کتاب سید بن طاوس است. علامه حلی هم این روایت را از او نقل کرده است. علمائی هم که بعداً این روایت را آورده اند، از کتاب سید یا علامه آن را نقل نموده اند. بنابر این کافی است که سید بن طاوس در نقلش اشتباه کرده باشد.
البته می توان احتمالات دیگری هم داد. مثلاً ممکن است خود ابن حنزابه سند را درست ذکر نکرده باشد، یا شاید نسخه برداران یکی از دو کتاب الغرر یا الطرائف اشتباه کرده باشند. به هر حال واضح است که راوی این روایت، اسلم غلام عمر بن خطاب است.

2) صاحب کتاب الغرر کیست؟

علمائی که در بالا ذکر شدند عمدتاً در ذکر صحیح نام ابن حنزابه دچار اشتباه شده و هر یک نام وی را به غلط ذکر کرده اند. تنها میر حامد حسین - که در شناخت کتب اهل تسنن و مولفات شان یگانه ی روزگار بود - نام مولف را به طور کامل و صحیح آورده است.
واضح است که این اشتباه به خاطر نسخه های مختلفی بوده که در دست این علما از کتاب های پیشینیان بوده است.
علامه مرعشی نجفی هم در شرح احقاق الحق با اشاره به این اختلاف نسخه ها و این که هرکدام از این نام ها می تواند اشاره به یک نفر باشد، قول قوی را همان ابن خنزابه می داند که ما بعد از این شرح حال او را خواهیم آورد. ر.ک.:
شرح إحقاق الحق، السيد المرعشي، ج 2 ص 371 (مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏ - قم‏)

عالم شیعی ابن شهر آشوب مازندرانی (متوفای 588هـ) صاحب کتاب معروف "مناقب آل أبي طالب" در کتاب فهرست خویش نام این کتاب و مولفش را آورده است:

172- أبو الفضل جعفر بن الفرات المعروف بابن خنزابة له كتاب الغرر .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 68 (چاپ قم)

ابن شهر آشوب در دو کتاب خویش هم روایاتی از این کتاب نقل کرده است.
از جمله در کتاب مناقب و در فصل مربوط به امام حسین (علیه السلام) چنین می نویسد:

غرر أبي الفضل بن حيزانة باسناده ...
مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3 ص 209 (مطبعة الحيدرية - النجف الأشرف)
غرر أبي الفضل بن خيرانة باسناده ...
مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج 4 ص 50 (علامه - قم)

چنان که ملاحظه می شود دو دو چاپ مختلف از کتاب مناقب هم - که با تحقیق های متفاوت و احتمالاً بر اساس نسخه های مختلفی از آن به چاپ رسیده - نام مولف الغرر یکسان ذکر نشده است.

ابن شهر آشوب همچنین در کتاب مثالب النواصب و در فصل سقیفه می نویسد:

وفي غرر ان حنرانه ...
مثالب النواصب، ابن شهر آشوب، ص 142 (نسخه مخطوط كتابخانه ناصريه - لكهنو)

در این نسخه خطی هم اشتباه در نسخه برداری مشهود است.

به این نام ها که علما به عنوان نام ابن حنزابه آورده اند نگاه کنید:
ابن خيزرانة - ابن خزامة - ابن خذابة - ابن خزانة - ابن جيرانه - ابن حزانة - ابن حرانه

اگر به نام های محرّفی که از ابن حنزابه آمده دقت کنیم، متوجه می شویم که گذاشتن یک دندانه یا نقطه و یا حتی جابجایی یک نقطه می تواند باعث این همه اختلاف شود. اما بر اساس آنچه از کتب ابن شهر آشوب آوردیم، املای صحیح نام مولف غرر به دست می آید.

3) اعتبار مولف الغرر نزد اهل تسنن چقدر است؟

صاحب کتاب الغرر «ابن حنزابه» یا «ابن خنزابه» (308-391 هـ) محدثی در قرن چهارم است که نزد علمای اهل تسنن دارای رتبه ی بالایی است. به دلیل آن که شرح حال این عالم بسیار مفصل است، ما در این جا تنها به ذکر چند توصیف از سمعانی و ذهبی - رجالی مورد قبول اهل تسنن و وهابیت - درباره ی او اکتفا می کنیم.

سمعانی می نویسد:

ابو الفضل جعفر بن فضل بن جعفر بن محمد بن فرات وزیر، معروف به ابن حنزابه بغدادی. یکی از حافظان حدیث است. او بسیار حدیث استماع می کرد، عاقل، خوش فکر و شجاع بود. به اهل علم پاداش می داد. او ساکن مصر شد و در آنجا وزارت امیر مصر کافور را بر عهده گرفت. پدرش هم وزیر المقتدر بالله بود.
أبو الفضل جعفر بن الفضل بن جعفر بن محمد بن الفرات ، الوزير المعروف بابن حنزابة البغدادي ، أحد الحفاظ كان كثير السماع ، حسن العقل ، ذا رأي وشهامة وله أنعام في حق أهل العلم ، نزل مصر ، وتقلد الوزارة لأميرها كافور ، وكان أبوه وزير المقتدر بالله .
الأنساب، السمعاني، ج 5 ص 599 (دار الجنان - بيروت)

و ذهبی او را چنین می ستاید:

ابن حنزابة * الوزير الكامل الحافظ المفيد الإمام أبو الفضل ، جعفر ابن الوزير الكبير أبى الفتح الفضل بن جعفر بن محمد بن موسى بن حسن بن الفرات البغدادي نزيل مصر .
تذكرة الحفاظ، الذهبي، ج 3 ص 1022 (دار إحياء التراث العربي - بيروت)

ابن حنزابة * الامام الحافظ الثقة ، الوزير الأكمل ، أبو الفضل ، جعفر ابن الوزير أبي الفتح الفضل بن جعفر بن محمد بن موسى بن الحسن بن الفرات البغدادي ، نزيل مصر .
سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 16 ص 484 (مؤسسة الرسالة - بيروت)

هر کدام از تعابیری که ذهبی درباره ی وی به کار برده، یعنی: حافظ، مفید و امام، یکی از مقامات علمی نزد اهل تسنن محسوب می شود. ضمن این که ذهبی وی را ثقه نیز شمرده است.

4) کتاب الغرر کجاست؟

ابن حنزابه کتب و احادیث زیادی داشته است.

ابن اثیر در شرح حال او می نویسد:

ابن حنزابه به مصر رفت. در آنجا وزارت کافور را بر عهده گرفت و حدیث ِ بسیار روایت کرد.
كان سار إلى مصر فولي وزارة كافور وروى حديثا كثيرا .
الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 9 ص 168 (دار صادر - بيروت)

خطیب بغداد می نویسد:

دارقطنی از او در کتاب "المدبج" و غیر آن احادیثی روایت کرده است.
روى عنه الدارقطني في كتاب " المدبج " وغيره أحاديث .
تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 7 ص 242 (دار الكتب العلمية - بيروت)
تذكرة الحفاظ، الذهبي، ج 3 ص 1022 (دار إحياء التراث العربي - بيروت)

ذهبی می نویسد:

خطیب می گوید: در مصر حدیث املا می کرد و دارقطنی به خاطر او به مصر رفت. ابن حنزابه می خواست مسندی بنویسد، لذا ابو الحسن دارقطنی به مصر رفت [تا به او کمک کند]. دارقطنی نزد ابن حنزابه اقامت گزید و از او مال بسیاری دریافت کرد. دارقطنی احادیثی از او روایت کرده است.
سلفی می گوید: ابو الفضل ابن خنزابه از حافظان ثقه است که به همنشینی با اصحاب حدیث افتخار می کرد، با این که جلال و ریاستی داشت. وقتی در مصر وزیر بود، حدیث روایت و املا می کرد، و چیزی را بر علم و همنشینی با اهلش بر نمی گزید. نزد من از امالی او و نیز از کلام او بر حدیث و تسلطش بر آن چیزهائی است، که نشان دهنده ی دقت فهم او و زیادی علمش است. حافظ حمزه کنانی هم از او روایت کرده، با این که از او بزرگتر و در علم پیشقدم تر است.
قال الخطيب : ... كان يملي الحديث بمصر ، وبسببه خرج الدارقطني إلى هناك ، فإن ابن حنزابة كان يريد أن يصنف مسندا ، فخرج أبو الحسن الدارقطني إلى مصر ، فأقام عنده مدة ، وحصل له منه مال كثير . وروى عنه الدارقطني أحاديث .
وقال السلفي : كان أبو الفضل بن حنزابة من الثقات الحفاظ المتبجحين بصحبة أصحاب الحديث ، مع جلالة ورئاسة . يروي ويملي بمصر في حال وزارته ، ولا يختار على العلم وصحبة أهله شيئا ، وعندي من أماليه فوائد ، ومن كلامه على الحديث وتصرفه الدال على حدة فهمه ووفور علمه . وقد روى عنه حمزة الكناني الحافظ مع تقدمه .
تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 27 ص 249 - 250 (دار الكتاب العربي - بيروت)
سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 16 ص 485 (مؤسسة الرسالة - بيروت)
تذكرة الحفاظ، الذهبي، ج 3 ص 1022 (دار إحياء التراث العربي - بيروت)

در جای دیگر درباره ی ابن حنزابه می گوید:

كان صاحب حديث.
العبر في خبر من غبر، الذهبي، ج 3 ص 49 (التراث العربي - الكويت)

با تمام این توصیفات، امروزه در منابع اهل تسنن نه از احادیثی که ابن حنزابه روایت کرده باشد اثری موجود است، و نه از آن مسندی که دارقطنی در نوشتن آن کمک نمود. این کمی احادیث ابن حنزابه مربوط به اکنون نیست، بلکه حتی ذهبی (748هـ) هم نتوانسته بوده به حدیثی از احادیث وی دست یابد. ذهبی در این باره می نویسد:

دارقطنی، حافظ عبد الغنی مصری و جمعی از علما از ابن حنزابه حدیث روایت کرده اند، ولی رسیدن حدیث وی به ما سخت شده است. و من به حدیثی به روایت از ابن حنزابه دست نیافته ام.
حدث عنه الدارقطني ، والحافظ أبو محمد عبد الغني المصري ، وطائفة . ويعسر وقوع حديثه لنا .
ولم أظفر بحديث من رواية ابن حنزابة بعد .
سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 16 صص 485 و ص 488 (مؤسسة الرسالة - بيروت)

البته اقوالی در شناخت راویان حدیث از او نقل شده است. همچنین اشعار و اخباری از وی در کتب مختلف اهل تسنن موجود است. برای دیدن نمونه هائی از اقوال رجالی او مراجعه کنید به:

سؤالات البرقاني، الدارقطني، ص  48 (مكتبة القرآن)
سؤالات حمزة، الدارقطني، صص 89 و 219 (مكتبة العارف - الرياض)
تهذيب الكمال، المزي، ج 1 ص 430 و ج 14 ص 385 و  ج 24 ص 337 و ج 25 ص 481 و ج 28 ص 50 (مؤسسة الرسالة - بيروت)
سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 14 ص 129 و ج 16 ص 298 (مؤسسة الرسالة - بيروت)
ميزان الاعتدال، الذهبي، ج 1 ص 137 (دار المعرفة - بيروت)

پس این که امروزه اثری از کتاب الغرر وی نیست، مطلب عجیبی نیست؛ همان طور که بقیه ی کتب و احادیث وی موجود نیست.
به هر حال فرقی نمی کند، زیرا سید بن طاوس كه به عنوان نخستين ناقل روايت تهدید به احراق از کتاب الغرر شناخته می شود، فرد محدث و ثقه ای است که به قول او می توان اطمینان نمود.

5) آیا صاحب کتاب الغرر شیعه است؟

چنانکه پیش تر ذکر شد، ابن شهر آشوب نام ابن حنزابه را در معالم العلماء - که ظاهراً فهرست مولفین شیعه می باشد - آورده است. همچنین سید محسن امین هم نام وی را در اعیان الشیعه ذکر کرده است. بنابر این ممکن است برخی بگویند که صاحب کتاب الغرر شیعه است و لذا روایت احراق قابل احتجاج بر اهل تسنن نیست.
اما بررسی دلایل فوق.

الف) ذکر نام صاحب الغرر در معالم العلماء

باید دانست ذکر نام فردی در کتاب معالم العلماء دلیل بر شیعه ی امامیه بودن و یا حتی تشیع او نیست. زیرا بسیاری از کسانی که در این کتاب فهرست شده اند، شیعیان غیر امامی مثل زیدی، فطحی و اسماعیلی و حتی عامی (=اهل تسنن) هستند.

ابن شهر آشوب در مقدمه ی کتابش چنین می نگارد:

این کتاب معالم علما در فهرست کتاب های شیعه و اسامی مولفین قدیم و جدید است. با این که شیخ مان ابو جعفر طوسی - که خدا از او راضی باد - این اسامی را در این عصر در کتابی که نظیر ندارد جمع کرده، با این وجود این کتاب ِ مختصر زوائد و فوائدی نسبت به آن دارد و لذا تتمه ی آن محسوب می شود. من در این کتاب نزدیک به 600 مولف را به فهرست طوسی اضافه کرده و به محذوف از کتابش اشاره نموده ام. در حالی که کتاب های شیعه به عدد و حساب نمی آیند.
قال الشيخ الامام الاجل الأوحد رشيد الدين فخر العلماء محمد بن علي بن شهرآشوب المازندراني السروي: هذا كتاب معالم العلماء في فهرست كتب الشيعة وأسماء المصنفين قديما ، وحديثا ، وإن كان جمع شيخنا أبو جعفر الطوسي رضي الله عنه في ذلك العصر ما لا نظير له إلا أن هذا المختصر فيه زوائد وفوائد ، فيكون إذن تتمة له ، وقد زدت فيه نحوا من ستمائة مصنف وأشرت إلى المحذوف من كتابه ، وإن كانت الكتب لا تعد ولا تحد .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 38

با توجه به این که ابن شهر آشوب کتاب معالم العلماء را تتمه ی الفهرست شیخ طوسی معرفی می کند، لازم است تا مقدمه ی آن کتاب هم دیده شود.

شیخ طوسی در مقدمه ی فهرست خویش می نویسد:

اما بعد، من دیدم که جمعی از شیوخ گروه مان (=شیعه) از اصحاب حدیث، فهرست کتب اصحاب مان و آنچه آنان تالیف و تصنیف کرده و از اصول روایت کرده اند را جمع نموده اند. در عین حال کسی را نیافتم که حقّ مطلب را ادا کرده باشد، بلکه بسیاری از آن کتب را ذکر نکرده و منظور هر کدام از آن ها این بوده که کتاب هائی را که خودش روایت نموده یا در کتابخانه اش داشته ذکر کند. احدی از آنان متعرض جمع همه ی آن ها نشده است، مگر آنچه که ابو الحسین احمد بن حسین بن عبید الله (=ابن غضائری) - خدا او را رحمت کند - قصدش را داشت. او دو کتاب نوشت: در یکی نام مصنفات را آورده و در دیگری نام اصول را و در آن دو هر آنچه را یافته و بدان دست یافته جمع کرده بود. اما کسی از اصحاب ما از آن دو کتاب نسخه برداری نکرد. ابن غضائری هم از دنیا رفت - خدا او را رحمت کند - و آن چنان که بعضی نقل کرده اند بعضی از ورثه اش تصمیم به نابودی این دو کتاب و سایر کتب وی گرفتند.
و چون از شیخ فاضل - که خداوند تائیدات او را مستدام بگرداند - تمایل به رفتن چنین راهی تکرار شد و ترغیبش بر این کار ادامه یافت و من او را حریص بر این دیدم، تصمیم گرفتم کتابی بنویسم که شامل مصنفات و اصول باشد، و این ها را از هم جدا نکردم، زیرا در مصنفین کسانی هستند که اصل هم دارند. لذا لازم می شد که نام وی در هر کدام از دو کتاب ذکر شود و طولانی شود.
من این کتاب را بر اساس حروف معجم مرتب کردم که اولش همزه و آخرش یا است، تا هر جوینده ای بتواند آن چه می خواهد را زود بیابد و برای کسی که می خواهد آن را حفظ کند آسان شود. هم چنین من تصمیم نداشتم نویسندگان را بر اساس زمان شان مرتب کنم، بلکه چه بسا اتفاق می افتد که نام کسی که متقدم است بعد از ذکر کسی که متاخر است یاد می شود، زیرا خواست من غیر این بوده است.
پس هر کدام از مصنفین و صاحبان اصول را که ذکر می کنم، باید به آن چه در حقّ او از جرح و تعدیل آمده است و این که آیا به روایت او اعتماد می شود یا نه اشاره کنم، و اعتقاد او را تبیین کنم و این که آیا موافق حق است یا مخالف آن؛ زیرا بسیاری از مصنفین اصحاب ما و اصحاب اصول، اگرچه کتاب هایشان مورد اعتماد است، به مذاهب فاسد منتسب هستند.
اما بعد ، فاني لما رأيت جماعة من شيوخ طائفتنا من أصحاب الحديث عملوا فهرس كتب أصحابنا وما صنفوه من التصانيف ورووه من الأصول ، ولم أجد أحدا استوفى ذلك ولا ذكر أكثره ، بل كل منهم كان غرضه أن يذكر ما اختص بروايته وأحاطت به خزانته من الكتب ، ولم يتعرض أحد منهم باستيفاء جميعه الا ما قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله رحمه الله ، فإنه عمل كتابين ، أحدهما ذكر فيه المصنفات ، والاخر ذكر فيه الأصول ، واستوفاهما على مبلغ ما وجده وقدر عليه ، غير أن هذين الكتابين لم ينسخهما أحد من أصحابنا واخترم هو رحمه الله ، وعمد بعض ورثته إلى اهلاك هذين الكتابين وغيرهما من الكتب - على ما حكي بعضهم عنه .
ولما تكرر من الشيخ الفاضل أدام الله تأييده ، الرغبة فيما يجري هذا المجرى ، وتوالى منه الحث على ذلك ، ورأيته حريصا عليه ، عمدت إلى كتاب يشتمل على ذكر المصنفات والأصول ، ولم أفرد أحدهما عن الاخر لئلا يطول الكتابان ، لان في المصنفين من له أصل فيحتاج إلى أن يعاد ذكره في كل واحد من الكتابين ، فيطول .
ورتبت هذا الكتاب على حروف المعجم ، التي أولها الهمزة وآخرها الياء ، ليقرب على الطالب الظفر بما يلتمسه ، ويسهل على من يريد حفظه ، ولست اقصد ترتيبهم على أزمنتهم وأوقاتهم ، بل ربما يتفق ذكر من تقدم زمانه بعد ذكر من تأخر وقته وأوانه ، لان البغية غير ذلك .
فإذا ذكرت كل واحد من المصنفين وأصحاب الأصول فلابد من أن أشير إلى ما قيل فيه من التعديل والتجريح ، وهل يعول على روايته أو لا ، وأبين عن اعتقاده وهل هو موافق للحق أو هو مخالف له ، لان كثيرا من مصنفي أصحابنا وأصحاب الأصول ينتحلون المذاهب الفاسدة ، وإن كانت كتبهم معتمدة .

چنان که ملاحظه می شود شیخ طوسی تصریح می کند که کتاب فهرست وی حاوی اسامی کسانی است که یا خود شیعه ی امامی هستند، یا کتاب هائی نوشته اند که آن کتاب ها مورد اعتماد شیعیان امامی است.
مثلاً شیخ طوسی - و بالتبع وی ابن شهر آشوب - نام افرادی را در کتاب هایشان آورده، سپس می نویسند که آن فرد عامی (=اهل تسنن) می باشد، ولی کتابش مورد اعتماد است. نکته ی مهم آن است که کتب این افراد عمدتاً شامل احادیث یا اخبار مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) است. به همین دلیل است که این کتاب ها مورد توجه شیعیان قرار گرفته است.
در این جا نام آن ها را می بینیم. (چاپ هر دو کتاب مربوط به قم می باشد).

حفص بن غياث القاضي، عامي المذهب. له كتاب معتمد.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 158
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 79

طلحة بن زيد، له كتاب، و هو عاميّ المذهب، إلّا أنّ كتابه معتمد.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 256
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 96

علي بن محمّد المدائني، عامّي المذهب، و له كتب كثيرة حسنة في السير، و له كتاب مقتل الحسين بن علي عليهما السّلام.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 278
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 107
أبو الحسن المدائني، عامّي، كثير التصانيف في السير. له كتاب الخونة لأمير المؤمنين عليه السّلام.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 545
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 170

عبد اللّه بن محمّد بن أبي الدنيا، عاميّ المذهب. له كتاب مقتل الحسين بن علي صلوات‏ اللّه عليهما، (و مقتل أمير المؤمنين عليه السّلام و غيرهما).
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 298
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 111

عبّاد بن يعقوب الرواجني، عاميّ المذهب. له كتاب أخبار المهدي.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 343
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 123

عبد الواحد بن عمر بن محمّد بن أبي هاشم، يكنّى أبا طاهر المقري‏ء، عاميّ المذهب، إلّا أنّ له كتابا في قراءة أمير المؤمنين عليه السّلام‏ و حروفه، تصنيفه.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 349
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 116

محمّد بن جرير الطبري، أبو جعفر، صاحب التاريخ، عاميّ المذهب. له كتاب خبر غدير خم، تصنيفه و شرح أمره.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 424
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 141

وهب بن وهب، أبو البختري، ضعيف، و هو عامّي المذهب. له كتاب.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 478
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 162 (اضافه می کند: صاحب المغازي، القاضي ببغداد لقي الصادق عليه السلام له كتاب مولد أمير المؤمنين وخبره مع رسول الله صلى الله عليه وآله.)

يعقوب بن شيبة، عاميّ المذهب. له كتاب في تفضيل الحسن و الحسين عليهما السّلام.
الفهرست، الشيخ الطوسي، ص 509
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 167 (اضافه می کند: ومسند أمير المؤمنين عليه السلام واخباره في الجمل وصفين والنهروان وفضايل علي عليه السلام وتسمية من روى عنه من أصحابه.)

البته خود ابن شهر آشوب هم نام تعدادی دیگر را بر این ها افزوده است:

123 { الحافظ أبو نعيم احمد } بن عبد الله الأصفهاني : عامي المذهب إلا أن له : كتاب منقبة المطهرين ومرتبة الطيبين وما نزل من القرآن في أمير المؤمنين عليها السلام .
124 { أبو صالح احمد } بن عبد الملك المؤذن ، عامي المذهب إلا أن له : كتاب الأربعين في فضائل الزهراء عليها السلام .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 61

485 { علي } بن عيسى النحوي ، عامي المذهب له مسألة في المسح على الرجلين .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 107

787 { القاضي أبو عبد الله محمد } بن سلامة القضاعي ، عامي المذهب ، له كتاب دستور الحكم في مأثور معالم الكلم وهو مجموع من كلام أمير المؤمنين عليه السلام .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 153

790 { أبو عبد الله محمد } بن أحمد النظري ، عامي ، له كتاب الخصائص العلوية سائر البرية وكتاب المآثر العلوية لسيد الذرية .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 154

918 { القاضي أبو محمد } بن خلاد الكرخي ، عامي المذهب له كتاب في مناقب أهل البيت عليهم السلام .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 169

957 { أبو بكر } بن مردويه الأصفهاني واسمه احمد ، عامي المذهب له كتاب كبير في مناقب أمير المؤمنين عليه السلام .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 172

988 { القاضي أبو المحاسن } الروياني ، عامي المذهب له كتاب الجعفريات .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 175

با دیدن این موارد معلوم می شود که ذکر نام یک نفر در کتاب معالم العلماء و همین طور فهرست شیخ طوسی، به معنای شیعه بودن وی نیست.
البته ممكن است کسی اشکال کند که ابن شهر آشوب ذیل نام ابن حنزابه نگفته که وی عامی است، و این با موارد بالا فرق دارد.
در جواب می گوئیم: ابن شهر آشوب افراد دیگری از علمای اهل تسنن را هم در کتابش ذکر کرده، بی آن که به عامی بودن آن ها اشاره کند. به عنوان نمونه می توان نام ابن حبان و حاكم حسكانی را آورد که هر دو نفر به عنوان عالمانی از اهل تسنن شناخته شده هستند.

989 { أبو حاتم } بن حيان البستي ، له كتاب وصف أهل البيت والآل عليهم السلام .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 175

527 { الحاكم أبو القاسم عبيد الله } بن عبد الله الحسكاني ، له كتاب شواهد التنزيل لقواعد التفضيل حسن ، خصايص علي بن أبي طالب عليه السلام في القرآن ، مسألة في تصحيح رد الشمس وترغيم النواصب الشمس .
معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص 113

ب) ذکر نام صاحب الغرر در اعیان الشیعه

سید محسن امین در چند جای کتابش - و از جمله در شرح حال ابن حنزابه - می گوید: تمام بنی فرات (یعنی خاندان ابن حنزابه) شیعه بودند.

( وبنو الفرات ) ... كانوا شيعة.
أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 4 ص 135 (دار التعارف - بيروت)
وبنو الفرات كلهم شيعة.
أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 1 ص 191 و ج 8 ص 398 (دار التعارف - بيروت)

این سخن را پسر سید محسن یعنی سید حسن امین هم تکرار کرده است:

وبنو الفرات اسرة شيعية .
مستدركات أعيان الشيعة، حسن الأمين، ج 2 ص 211 (دار التعارف - بيروت)

این سخن در سایر کتب نیز رسوخ کرده است:

وفي أعيان الشيعة: وبنو الفرات كلهم شيعة .
الكنى والألقاب، الشيخ عباس القمي، ج 1 ص 377 (مكتبة الصدر - طهران)

باید گفت وضعیت کتاب اعیان الشیعه هم در موضوع محل بحث، مشابه کتاب های فهرست شیخ طوسی و معالم ابن شهر آشوب است. زیرا مثلاً می بینیم که نام نسائی صاحب یکی از صحاح سته، همچنین نام حاکم نیشابوری محدث و رجالی معروف اهل تسنن در کتاب اعیان الشیعه آمده است؛ آن هم نه یک بار که دو بار!

أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي بن سنان بن بحر بن دينار النسائي القاضي الحافظ صاحب السنن أحد الصحاح الستة المشهور .
111 : أحمد بن علي بن شعيب بن علي بن سنان بن بحر النسائي . تقدم بعنوان أحمد بن شعيب بن علي لأننا وجدناه كذلك في تذكرة الحفاظ وغيرها ثم رأيناه في تاريخ ابن خلكان بالعنوان المذكور هنا ، والله أعلم بصحة أيهما .
أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 2 ص 601 و ج 3 ص 44 (دار التعارف - بيروت)

الحاكم النيسابوري صاحب المستدرك على صحيح مسلم والبخاري المعروف بأبي البيع اسمه محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه نعيم الضبي .
886 : أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بالحاكم وبابن البيع .
أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 4 ص 381 و ج 9 ص 391 (دار التعارف - بيروت)

پس آیا این یادکرد سید محسن امین از نسائی و حاکم نیشابوری به معنای آن است که این دو تن شیعه بوده اند؟! معلوم است که نه.
علت اصلی ذکر نام این گونه افراد در کتاب هائی از قبیل اعیان الشیعه آن است که این ها در میان اهل تسنن تمایلات بیشتری نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) داشته اند که در بیشتر موارد باعث می شده کتاب هائی مخصوص فضایل ایشان هم بنویسند. از این رو از سوی علمای اهل تسنن معروف به تشیع می شدند؛ نه این که شیعه به معنای عام و حتی خاص آن یعنی شیعه ی امامی باشند. علمای شیعه هم به تبع این سخن علمای اهل تسنن، نام این گونه افراد را به عنوان شیعه در کتاب هایشان آورده اند.

اگرچه ما متوجه نشدیم که سید محسن امین قول به تشیع تمام بنی فرات را از کجا اخذ کرده است. کسی را هم نیافتیم که پیش از او به این قول تفوه کرده باشد. در دائرة المعارف بزرگ اسلامی هم چنین ادعایی شده، بی آن که سند و مدرکی برای آن اقامه شود. ر.ک:
دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 4 صص 382 - 392 ، مدخل ابن فرات ، به قلم صادق سجادی (لینک)

لذا قول به تشیع ابن حنزابه - حتی در حد نسائی و حاکم نیشابوری هم - اعتبار ندارد.

نتیجه
با توجه به شیوه ای که ابن شهر آشوب در فهرست کردن اسامی مصنفین در کتاب معالم العلماء داشته، همچنین روایاتی که او از کتاب الغرر نقل کرده، معلوم می شود که کتاب الغرر در موضوع اهل بیت (علیهم السلام) بوده است. بنابر این نقل روایت تهدید به احراق بیت وحی از سوی عمر بن خطاب در آن کتاب، امری دور از ذهن نیست. این کتاب تالیف ابن حنزابه (391هـ) محدث و رجالی موثق اهل تسنن بوده است؛ اما همینک جز همین چند روایت انگشت شمار، اثری از این کتاب باقی نمانده است.
به هر حال نقل ماجرای تهدید به احراق توسط اسلم غلام عمر بن خطاب در کتاب الغرر، هم روایات دیگر مثل روایات زیدیه را تقویت می کند، هم نشان می دهد که حتی نقل ابن ابی شیبه هم از آن روایت، به صورت ناقص و محرّف بوده است. زیرا در این نقل ها آمده که اسلم خودش جزء هیزم جمع کنندگان بر درِ خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده است؛ چیزی که در نقل ابن ابی شیبه نیست و لذا عده ای را به این توهم انداخته که ادعای ارسال روایت اسلم را مطرح کنند.

ألا لعنة الله علی القوم الظالمین
سلیم هلالی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 113


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari