close
تبلیغات در اینترنت
علی بن ابیطالب علیهما السلام ؛ یگانه صدیق اکبر «ق 3 » (جدید)
سه شنبه 22 آبان 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

مشکل ما وهابی ها با روایت « انا الصدیق الاکبر » با راویانش نیست . اساساً این روایت را هم از صحابه نقل کرده اند و هم از تابعین !

درد و مشکل ما با امثال عباد بن عبدالله اسدی ( یکی از چندین روات این حدیث ) هم نیست زیرا بسیاری از علمای ما به احادیث او نیز اعتماد کرده اند.

مشکل اساسی ما بغض و دشمنی است که ما با علی بن ابی طالب داریم . همان بغض خیبری که همچنان در دلهای ما زنده مانده است ..

بسم الله الرحمن الرحیم
فقط امیرالمومنین سلام الله علیه ، صدیق اکبر است !

از جمله ویژگی های و فضایل بزرگی که از جانب رسول الله صلی الله علیه وآله برای امیرالمومنین سلام الله علیه بیان گردیده ، این است که ایشان بعنوان « صدیق اکبر » انتخاب شده اند. از آنجایی که نواصب تاب و تحمل فضائل امیرالمومنین علیه السلام را نداشته و ندارند لذا دست به تحریف این فضیلت برای اصنامشان زده و همانند آن را – ظلماً و زوراً – برای دیگران جعل کردند .
در این نوشتار به بیان اسناد مختلف روایاتی که بیان میکنند امیرالمومنین علیه السلام ، صدیق اکبر هستند می پردازیم و به برخی از شبهات حول تصحیح این روایات نیز پاسخ میدهیم.


از قول رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است که علی علیه السلام ، صدیق اکبر میباشد..


در قسمت اول نشان دادیم که صدیق اکبر بودن امیرالمومنین علیه السلام مطلبی است که در لسان صحابه و تابعین وارد شده است . این امر به نقل از 11 تن از صحابه - از جمله خود امیرالمومنین علیه السلام - و همچنین 37  تن از تابعین در مجامع روایی اهل تسنن آمده است .

نکته جالبی که در این اسناد وجود داشت اذعان امیرالمومنین علیه السلام به صدیق اکبر بودن خویشتن است . همچنین ایشان اعطای این لقب به دیگری را شدیداً نفی کرده تا جایی که گوینده آن را کاذب خوانده اند .

این سخن نیازمند تدبر دقیق میباشد .

امیرالمومنین علیه السلام چه در نزد شیعه و چه در نزد اهل تسنن دارای شان بالا و والایی میباشند ( البته مقام امیرالمومنین علیه السلام در نزد شیعه اصلاً قابل قیاس با شان ایشان در نزد اهل تسنن نمیباشد ) فصل مشترک عقیده این دو مذهب در مورد امیرالمومنین علیه السلام این است که ایشان ، هرگز دروغ نگفته و هرگز زبان به ناروا نگشوده اند.

به تعبیر دیگر وقتی امیرالمومنین علیه السلام داعیه منقبتی عظیم را برای خویش دارند نظر به اعتقاد مشترک مسلمانان ، قطعاً این سخن ایشان از روی هوا و هوس نبوده بلکه مبتنی بر امری مستفاد از قرآن یا سنت صحیح نبوی میباشد. وقتی این ادعای آن بزرگوار را در کنار دیگر روایات نبوی -صلوات الله علیه و آله - در باب اعطای آن منقبت میگذاریم مشخص میگردد که امیرالمومنین علیه السلام بر اساس سخن رسول الله صلی الله علیه وآله این منقبت را برای خویشتن بیان کرده اند.


سخن امیرالمومنین علیه السلام در مورد اینکه صدیق اکبر هستند نه تنها در مقام اثبات این منقبت عظیم است بلکه در مقام نفی آن از دیگران نیز میباشد .

ایشان تصریح دارند که هیچکس غیر از ایشان نمی تواند همان ادعایی را داشته باشد که امیرالمومنین علیه السلام - به پیروی از رسول الله - برای خویش دارند. و لذا اگر کسی مدعی چنین امری باشد قطعاً و یقیناً دروغگو میباشد . با این اوصاف شاید پیدا کردن دروغگویان تاریخ اسلام خیلی سخت نباشد.


نکته دیگری که از این سخن مستفاد میگردد در حقیقت جوابیه امیرالمومنین علیه السلام به وهابیون امروزی میباشد . این قوم منحرف مدعی هستند که اوصاف و القابی که شیعیان برای امیرالمومنین علیه السلام قائل هستند را خود آن بزرگوار برای خویش قائل نبوده است ! ولی این روایت بیان میدارد که امیرالمومنین علیه السلام دقیقاً همان مطالبی را برای خویشتن خویش بیان کرده اند که شیعیان امروزی از آنها بعنوان مناقب علوی نام می برند.


بعد از این عرایض ، بد نیست به شبهه ای زنگزده پاسخ گوییم.

بیان داشتیم که صدیق اکبر بودن امیرالمومنین علیه السلام به اسناد مختلف - اعم از صحابه و تابعین - وارد شده و لذا رد کردن این روایت در حقیقت ایستادن در مقابل روایتی ثابت میباشد و بلکه رد نمودن سخنان علمای اهل تسنن میباشد. ولی از آنجایی که دشمنی با امیرالمومنین علیه السلام در گوشت و خون وهابیت رسوخ کرده و اساساً بنیان مذهب آنها بر این عقیده استوار گشته لذا این قوم منحرف ، از روی عجز و ناتوانی دست به هر خس و خاشاکی انداخته و به سراغ یکی از راویان این روایت از مجموعه روایات مختلف آن میروند.

آنها دقت نکرده و بلکه نمیخواهند قبول نمایند که وقتی این روایت به اسناد مختلف از روات گوناگون وارد شده و علمای اهل تسنن آن را تایید و تصحیح کرده و بلکه بر اساس این مجموعه روایات ، امیرالمومنین را صدیق اکبر مینامند ، ضعف یک راوی در یک سند ( آنهم بر فرض صحت ) نمی تواند خللی بر اصل روایت وارد نماید.

به هر حال از آنجایی که میخواهیم نشان دهیم که این قوم حتی در اشکال بر شیعیان نیز حاضر اند مبانی خودشان را نیز زیر سوال ببرند ، پس به سراغ ترجمه این راوی رفته و تعدیلات و توثیقات چند تن از علمای اهل تسنن در مورد او را بیان میکنیم. و البته متعرض جرح های وارد بر او نیز شده و ضعف آنها را نیز ثابت خواهیم کرد.


توثیقات و تعدیلات حول عبّاد بن عبدالله اسدی

راوی مورد نظر این قوم ، عباد بن عبدالله اسدی کوفی میباشد.
از آنجایی که وی از رواتی است که در سلسله اسناد روایات فضائل امیرالمومنین علیه السلام قرار گرفته لاجرم با هجمه ای عظیم از باصطلاح علمای اهل تسنن قرار گرفته است .
جرم وی این است که اسرار را هویدا میکرده و در آن زمانی که بیان فضائل علوی بعنوان گناهی نابخشودنی مطرح بوده ، وی اقدام به روایت آنها میکرده است .
او را به تشیع متهم میکنند زیرا که زبانش به بیان فضائل علوی باز شده است.

قبلاً بیان داشته ایم که روایات فضائل اهل بیت علیهم السلام به همین راحتی از تیر رس مدعیان محبت آل البیت علیهم السلام مخفی نمانده و به هر بهانه ای آنها را تضعیف و بلکه مجعول خواهند دانست :

قَالَ السُّيُوطِيُّ فِي شَرْحِ التَّقْرِيبِ: مِنْ إِمَارَاتِ كَوْنِ الْحَدِيثِ مَوْضُوعًا أَنْ يَكُونَ الرَّاوِي رَافِضِيًّا، وَالْحَدِيثُ فِي فَضَائِلِ أَهْلِ الْبَيْتِ


سیوطی در شرح تقریب میگوید : از امارات جعلی بودن یک حدیث این است که راوی ، رافضی باشد و حدیث در فضائل اهل بیت (علیهم السلام) باشد.


تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي ، ج 1 ص 326 ، المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ) ، حققه: أبو قتيبة نظر محمد الفاريابي ،ر الناشر: دار طيبة

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 9 ص 3976 رقم 6155 ، المؤلف: علي بن (سلطان) محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري (المتوفى: 1014هـ) ، الناشر: دار الفكر، بيروت - لبنان ،الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م

برای بهره بیشتر ، به لینک زیر مراجعه کنید :
http://islamtxtir.rozblog.com/post/408
ولی باز هم در میان علمای اهل تسنن ، اینکه روایتی از یک شیعه و یا حتی رافضی بیان گردد ، صرفا اعتقاد او ، مردود نیست.
اساساً بر طبق مبانی رجالی اهل تسنن ، اختلافات مذهبی نباید سبب جرح یک راوی گردد.

ابن حجر عسقلانى مى‏نويسد:


وممن ينبغي أن يتوقف في قبول قوله في الجرح: من كان بينه وبين من‏ جرحه عداوة سببها الاختلاف في الاعتقاد؛


از جمله افرادى كه شايسته است در قبول قول او در جرح توقف شود كسى است كه بين او و آن كه جرحش كرده است به سبب اختلاف عقيده، عداوت وجود دارد.


لسان الميزان ، ج 1 ص 212 ، المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ) ، المحقق: عبد الفتاح أبو غدة ، الناشر: دار البشائر الإسلامية ، الطبعة: الأولى، 2002 م



و سُبکی در كتاب‏ طبقات الشافعية میگوید :

ومما ينبغي أن يتفقد عند الجرح: حال العقائد واختلافها بالنسبة إلى الجارح والمجروح، فربّما خالف الجارح المجروح في العقيدة فجرحه بذلك، وإليه أشار الرافعي؛

وينبغي أن يكون المزكّون برآء من الشحناء والعصبية في المذهب، خوفاً من أن يحملهم على جرح عدل أو تزكية فاسق، وقد وقع هذا لكثير من الأئمة جرحوا بِنَاء عَلَى معتقدهم وهم المخطئون والمجروح مُصِيب

و آن چه شايسته است در جرح بدان توجه شود عقايد افراد و اختلاف عقيده بين جارح و مجروح است پس گاهى جارح از نظر عقيده با مجروح مخالفت دارد پس به اين سبب او را جرح مى‏كند و رافعى به اين جهت اشاره كرده است.

و شايسته است افرادى كه تزكيه و جرح و تعديل مى‏كنند از عداوت و عصبيت در مذهب دور باشند. زيرا ترس آن مى‏رود كه فرد عادلى بدين سبب جرح شود يا فاسقى تزكيه گردد و اين در مورد بسيارى از رهبران واقع شده است كه بر اساس معتقدات خودشان ، راویانی را جرح کرده اند در حالی که اشتباه کرده و راوی مجروح ، بری از آن بوده است .

طبقات الشافعية الكبرى ، ج 2 ص 12 ، المؤلف: تاج الدين عبد الوهاب بن تقي الدين السبكي (المتوفى: 771هـ) ، المحقق: د. محمود محمد الطناحي د. عبد الفتاح محمد الحلو ، الناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزيع ، الطبعة: الثانية، 1413هـ


بنابراين يكى از مسائلى كه در جرح و تعديل مورد تأكيد فراوان قرار گرفته است عدم دخالت عصبيت و اختلاف مذهب در جرح و تعديل‏هاست؛ حال آن كه‏ مشاهده خواهد شد که عباد بن عبدالله اسدی صرفاً بخاطر بیان فضائل امیرالمومنین علیه السلام محکوم به جرح و تضعیف است.

پس مشخص است که صرف تشیع سبب رد کردن روایت راوی نمی شود.

ولی اینکه گروهی از علمای اهل تسنن به بهانه تشیع و یا ذکر روایات فضائل ، یک راوی را جرح کرده اند نه تنها نشان از تناقض درونی رجال الحدیث اهل تسنن دارد بلکه ثابت میکند که بسیاری از این علما که در ظاهر ادعای محبت امیرالمومنین علیه السلام  را دارند ،در باطن با ایشان دشمن اند و از هر فرصتی برای انکار فضائل ایشان اقدام میکنند.

ذیلاً به نام گروهی از علمای اهل تسنن که تصریح بر توثیق عباد بن عبدالله اسدی داشته اند و یا تلویح بدان کرده و یا از باب احتجاج ، به روایات او تمسک کرده اند ( که خود این امر نشان از تعدیل راوی دارد و سند آن خواهد آمد ) اشاره می کنیم.


1 - سفيان ثوري متوفی 161 هجری
روایت عباد بن عبدالله آنقدر معتبر میباشد که سفیان ثوری در مقام احتجاج ، به روایت او استناد میکند :
حَدَّثَنَا الدبري، عَنْ عَبْد الرزاق، عَنْ الثوري، عَنْ ليث، عَنْ مجاهد، فِي الرجل ينكح الأمة، قَالَ " هُوَ مما وسع الله به عَلَى هذه الأمة، نكاح الأمة، والنصرانية، وإن كَانَ موسرا " وبه يأخذ سُفْيَان بقول: لا بأس بنكاح الأمة ثم ذكر حديث ابْن أبي ليلى، عَنْ المنهال، عَنْ عباد بْن عَبْدِ اللهِ، عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ " إذا نكحت الحرة عَلَى الأمة كَانَ للحرة يومان، وللأمة يوم "، وذلك أني سألته عَنْ نكاح الأمة، فحدثني حديث علي هَذَا، وَقَالَ: لم ير به عَلَى بأسا

كتاب تفسير القرآن ، ج 2 ص 648 رقم 1607 ، المؤلف: أبو بكر محمد بن إبراهيم بن المنذر النيسابوري (المتوفى: 319هـ) ، قدم له الأستاذ الدكتور: عبد الله بن عبد المحسن التركي ، حققه وعلق عليه الدكتور: سعد بن محمد السعد ، دار النشر: دار المآثر - المدينة النبوية ، الطبعة: الأولى 1423 هـ، 2002 م

سخاوی در مورد تعدیل یک راوی بوسیله احتجاج به روایت او ، میگوید :

فَرِوَايَةُ إِمَامٍ نَاقِلٍ لِلشَّرِيعَةِ لِرَجُلٍ مِمَّنْ لَمْ يَرْوِ عَنْهُ سِوَى وَاحِدٍ فِي مَقَامِ الِاحْتِجَاجِ كَافِيَةٌ فِي تَعْرِيفِهِ وَتَعْدِيلِهِ


روايت كردن امام ناقل روایات شریعت اسلامی از کسی که صرفاً یک نفر از او روایت کرده باشد در مقام احتجاج ، برای تعدیل او کفایت میکند.


فتح المغيث بشرح الفية الحديث للعراقي ، ج 2 ص53 ، المؤلف: شمس الدين أبو الخير محمد بن عبد الرحمن بن محمد بن أبي بكر بن عثمان بن محمد السخاوي (المتوفى: 902هـ) ، المحقق: علي حسين علي ، الناشر: مكتبة السنة – مصر ، الطبعة: الأولى، 1424هـ / 2003م





2 - محمد بن ادریس شافعی متوفی 204 هجری

شافعی به روایتی از عباد بن عبدالله اسدی فتوا داده است و این نشان از قوت روایت و راویان آن در نزد شافعی دارد :

قَالَ قَائِلٌ: فَهَلْ قَالَ غَيْرُك هَذَا؟ قِيلَ: نَعَمْ وَرُوِيَ فِيهِ شَيْءٌ عَنْ بَعْضِ السَّلَفِ، وَقَدْ رُوِيَ عَنْ الَّذِي رُوِيَ عَنْهُ هَذَا أَنَّهُ رَجَعَ عَنْهُ فَإِنْ قَالَ: فَهَلْ تَحْفَظُ عَمَّنْ مَضَى مِثْلَ قَوْلِك فِي أَنْ لَا تَنْكِحَ امْرَأَةُ الْمَفْقُودِ حَتَّى تَسْتَيْقِنَ مَوْتَهُ؟ قُلْنَا: نَعَمْ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ - رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ - أَخْبَرَنَا يَحْيَى بْنُ حَسَّانَ عَنْ أَبِي عَوَانَةَ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِي الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسَدِيِّ عَنْ عَلِيٍّ - رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ - أَنَّهُ قَالَ فِي امْرَأَةِ الْمَفْقُودِ: إنَّهَا لَا تَتَزَوَّجُ


الأم ، ج 5 ص 257 ، المؤلف: الشافعي أبو عبد الله محمد بن إدريس بن العباس بن عثمان بن شافع بن عبد المطلب بن عبد مناف المطلبي القرشي المكي (المتوفى: 204هـ) ، الناشر: دار المعرفة – بيروت ، سنة النشر: 1410هـ/1990م



ابن ملقن شافعي نیز به این فتوای شافعی به سند از عباد بن عبدالله ، اشاره میکند :

الْأَثر الثَّانِي وَالثَّالِث بعد الْعشْرين: قَالَ الرَّافِعِيّ: وَاحْتج للجديد أَنه لَا يجوز لَهَا أَن تُنكح حَتَّى تتيقن مَوته أَو طَلَاقه وَتعْتَد بِمَا رُوِيَ عَن الْمُغيرَة فَذكر الحَدِيث السالف الْمَرْفُوع الواهي. وَعَن عَلَى أَنه قَالَ: «هَذِه امْرَأَة ابْتليت فَلتَصْبِر» .

وَهَذَا الْأَثر رَوَاهُ الشَّافِعِي عَن يَحْيَى بن حسان، عَن أبي عوَانَة، عَن مَنْصُور بن الْمُعْتَمِر، عَن الْمنْهَال بن (عَمْرو) ، عَن عباد بن عبد الله الْأَسدي، عَن عَلّي «قَالَ فِي امْرَأَة الْمَفْقُود: إِنَّهَا لَا تتَزَوَّج» وَذكره مرّة بِغَيْر إِسْنَاد فَقَالَ: وَقَالَ عليّ فِي امْرَأَة الْمَفْقُود: «امْرَأَة ابْتليت فَلتَصْبِر لَا تنْكح حَتَّى يَأْتِيهَا نعي مَوته» قَالَ الشَّافِعِي: وَبِهَذَا نقُول .

البدر المنير في تخريج الأحاديث والأثار الواقعة في الشرح الكبير، ج 8 ص 233 ، المؤلف: ابن الملقن سراج الدين أبو حفص عمر بن علي بن أحمد الشافعي المصري (المتوفى: 804هـ) ، المحقق: مصطفى أبو الغيط وعبد الله بن سليمان وياسر بن كمال ، الناشر: دار الهجرة للنشر والتوزيع - الرياض-السعودية ، الطبعة: الاولى، 1425هـ-2004م





3 - سعید بن منصور متوفی 227 هجری

سعید بن منصور نیز در سنن خویش از عباد بن عبدالله اسدی روایت کرده است .

بزرگان اهل تسنن میگویند که سعید بن منصور به کتابش کاملا اطمینان داشته تا جایی که هرگز از نظرش در مورد روایات کتابش برنگشت :

سعيد بن منصور بن شعبة أبو عثمان الخراساني نزيل مكة ثقة مصنف وكان لا يرجع عما في كتابه لشدة وثوقه به


سعید بن منصور بن شعبه ، ابو عثمان خراسانی ، ساکن مکه ، ثقه ، صاحب کتاب ؛ به دلیل شدت اعتماد به کتابش از نظرش در مورد مطالب کتابش برنگشت .


تقريب التهذيب ، ج 1 ص 241 رقم 2399 ، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار الرشيد - سوريا - 1406 - 1986 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عوامة


این سخن نشان از میزان اعتبار روایات و راویان آن در نزد سعید بن منصور دارد .




4 - اسحاق بن راهويه متوفي 238 هجری

ابن راهویه در مورد مطلبی از احمد بن حنبل سوال میکند . احمد بن حنبل نیز بر اساس روایتی از عباد به عبدالله فتوا میدهد و اسحاق بن راهویه نیز همان فتوا را تایید میکند که این عمل وی متضمن تعدیل عباد بن عبدالله اسدی ( یکی از روات آن روایت ) میباشد .

قلت العبد ينكح الأمة على الحرة؟
قال: يقسم للحرة يومين وللأمة يوماً حديث ابن أبي ليلى عن المنهال عن عباد عن علي.
قال إسحاق: كما قال.

مسائل الإمام أحمد بن حنبل وإسحاق بن راهويه ، ج 4 ص 1522 رقم 893 ، المؤلف: إسحاق بن منصور بن بهرام، أبو يعقوب المروزي، المعروف بالكوسج (المتوفى: 251هـ) ، الناشر: عمادة البحث العلمي، الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، المملكة العربية السعودية ، الطبعة: الأولى، 1425هـ - 2002م




5 - احمد بن حنبل متوفی 241 هجري

احمد بن حنبل در مسند و فضائل الصحابه ، از عباد بن عبدالله اسدی روایت کرده است . روایت احمد از یک راوی در مسندش نشان از وثوق آن در نزد وی دارد.

قال أبو موسى المدينى ولم يخرج إلا عمن ثبت عنده صدقه وديانته دون من طعن فى أمانته ثم ذكر بإسناده إلى عبد الله ابن الإمام أحمد رضى الله عنهما قال سألت أبى عن عبد العزيز بن أبان فقال لم أخرج عنه فى المسند شيئا


ابوموسی مدینی میگوید : احمد بن حنبل در مسندش از هیچکس روایت نکرده مگر اینکه راستگویی و دیانت وی و عدم طعن بر امانتداری وی در نقل روایت ، برایش ثابت شده باشد . و سپس به اسنادش تا عبدالله بن احمد میگوید :
(عبدالله بن احمد ) من از پدرم در مورد عبدالعزیز بن ابان سوال کردم و وی پاسخ داد : از او (بخاطر ضعفش ) در مسندم هیچ روایتی بیان نکردم .

خصائص مسند الإمام أحمد ، ج 1 ص 14 ، اسم المؤلف: محمد بن عمر بن أحمد المديني أبو موسى الوفاة: 581 ، دار النشر : مكتبة التوبة - الرياض - 1410
طبقات الشافعية الكبرى ، ج 2 ص 31- 32 ، اسم المؤلف: تاج الدين بن علي بن عبد الكافي السبكي الوفاة: 771هـ ، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح
محمد الحلو

شوكاني نيز در مورد مسند احمد میگوید :

وَلَمْ يُدْخِلْ فِيهِ إلَّا مَا يُحْتَجُّ بِهِ.... وَقَدْ حَقَّقَ الْحُفَّاظُ نَفْيَ الْوَضْعِ عَنْ جَمِيعِ أَحَادِيثِهِ  .... قَالَ الْهَيْثَمِيُّ فِي زَوَائِدِ الْمُسْنَدِ: إنَّ مُسْنَدَ أَحْمَدَ أَصَحُّ صَحِيحًا مِنْ غَيْرِهِ، لَا يُوَازِي مُسْنَدَ أَحْمَدَ كِتَابُ مُسْنَدٍ فِي كَثْرَتِهِ وَحُسْنِ سِيَاقَاتِهِ.

قَالَ السُّيُوطِيّ فِي خُطْبَةِ كِتَابِهِ الْجَامِعِ الْكَبِيرِ مَا لَفْظُهُ: وَكُلُّ مَا كَانَ فِي مُسْنَدِ أَحْمَدَ فَهُوَ مَقْبُولٌ، فَإِنَّ الضَّعِيفَ الَّذِي فِيهِ يَقْرُبُ مِنْ الْحَسَنِ


احمد بن حنبل هیچ روایتی را در مسند نیاورده الا روایاتی که مي توان بدان احتجاج کرد ..... حافظ ابن حجر هم جعلی نبودن همه احادیث آن را ثابت کرد .... هیثمی در زوائد مسند گفت : مسند احمد صحیح ترین کتب صحیح غیر از خودش میباشد . هیچ کتاب مسندی همتای مسند احمد در کثرت و حسن سیاق روایات نیست . سیوطی نیز در مقدمه کتاب جامع کبیرش گفت : هر حدیثی که در مسند احمد است مقبول بوده و ضعیف آنها نیز نزدیک به مرتبه حسن است .


نيل الأوطار ، ج 1 ص 22 -  23 ، المؤلف: محمد بن علي بن محمد بن عبد الله الشوكاني اليمني (المتوفى: 1250هـ) ، تحقيق: عصام الدين الصبابطي ، الناشر: دار الحديث، مصر ، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1993م



حتي احمد بن حنبل به روایتی که به سند عباد بن عبدالله اسدی از قول امیرالمومنین علیه السلام بوده است نیز فتوا داده .

قلت العبد ينكح الأمة على الحرة؟

قال: يقسم للحرة يومين وللأمة يوماً حديث ابن أبي ليلى عن المنهال عن عباد عن علي.
قال إسحاق: كما قال.
مسائل الإمام أحمد بن حنبل وإسحاق بن راهويه ، ج 4 ص 1522 رقم 893 ، المؤلف: إسحاق بن منصور بن بهرام، أبو يعقوب المروزي، المعروف بالكوسج (المتوفى: 251هـ) ، الناشر: عمادة البحث العلمي، الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة، المملكة العربية السعودية ، الطبعة: الأولى، 1425هـ - 2002م

لذا مطلبی که ابن جوزی حاطب لیل ( لسان المیزان ج 2 ص 400 تحقیق ابوغده ) بیان میکند که احمد بن حنبل صرفاً برای بیان روایت « انا الصدیق الاکبر » به سند از عباد بن عبدالله اسدی ، او را منکر دانسته ؛ یا بی اساس است و یا نشان از تعصب مذهبی احمد بن حنبل دارد که عملاً جرح وی را بی ارزش میکند !




6 - ابوالحسن عجلي متوفي 261 هجري

عجلی نیز در « معرفة الثقات » تصریح به وثاقت عباد بن عبدالله میکند :
عباد بن عبد الله الْأَسدي كوفى تَابِعِيّ ثِقَة
معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم ، ج 2 ص 17 رقم 840 ، المؤلف: أبو الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح العجلى الكوفى (المتوفى: 261هـ) ، المحقق: عبد العليم عبد العظيم البستوي ، الناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة – السعودية ، الطبعة: الأولى، 1405 - 1985




7 - ابن ماجه قزوینی متوفی 273 هجری

ابن ماجه یکی از صاحبان سنن اربعه میباشد ، در کتابش از عباد بن عبدالله نقل حدیث کرده که نشان از توثیق او در نزد ابن ماجه دارد.
اساساً برخی معتقد بوده اند که همه کتاب ابن ماجه صحیح است و همین امر نشان از موثق بودن راویان آن دارد.

عبد الحق دهلوی میگوید :


كِتَابه وَاحِد من الْكتب الإسلامية الَّتِي يُقَال لَهَا الْأُصُول السِّتَّة والكتب السِّتَّة والصحاح السِّتَّة


کتاب ابن ماجه یکی از کتب اسلامی است که در مورد آنها گفته میشود : اصول 6 گانه و کتب 6 گانه و صحاح 6 گانه


الحطة في ذكر الصحاح الستة ، ص 220 ، المؤلف: أبو الطيب محمد صديق خان بن حسن بن علي ابن لطف الله الحسيني البخاري القِنَّوجي (المتوفى: 1307هـ) ، الناشر: دار الكتب التعليمية – بيروت ، الطبعة: الأولى، 1405هـ/ 1985م





8 - احمد بن شعیب نسائی متوفی 303 هجری
نسائی در کتاب « خصائص علی » به روایت عباد بن عبدالله اسدی احتجاج کرده است.

ابوعبدالرحمن نسائی ، صاحب یکی از کتب 6 گانه اهل تسنن میباشد که در نقل روایات از راویان موثق ، از بخاری و مسلم نیز سخت گیر تر بوده است .

قال بن طاهر سألت سعد بن علي الزنجاني عن رجل فوثقه فقلت قد ضعفه النسائي فقال با بنى ان لأبي عبد الرحمن شرطا في الرجال أشد من شرط البخاري ومسلم


ابن طاهر میگوید : از سعد بن علی زنجانی در مورد یک راوی سوال کردم و وی ، این روای را توثیق کرد . گفتم : نسائی ، او را تضعیف کرده . او گفت : پسرم ! شروط نسائی در قبول روایت راوی از شروط بخاری و مسلم سخت تر میباشد .


تذكرة الحفاظ ، ج 2 ص 700 رقم 719 ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى






9 - محمد بن جریر طبری متوفی 310 هجری

10 - محمود محمد شاکر ( معاصر )
طبری صاحب تاریخ و تفسیر در کتاب « تهذیب الآثار مسند علی » روايتي از عباد بن عبدالله را بیان میکند :

وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَسْوَدُ بْنُ عَامِرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِيكٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسْدِيِّ عَنْ عَلِيٍّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: { «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» } [الشُّعَرَاء: 214] قَالَ: جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَيْهِ أَهْلَ بَيْتِهِ، فَاجْتَمَعُوا ثَلَاثِينَ رَجُلًا، فَأَكَلُوا وَشَرِبُوا، وَقَالَ لَهُمْ: «مَنْ يَضْمَنُ عَنِّي ذِمَّتِي وَمَوَاعِيدِي، وَهُوَ مَعِي فِي الْجَنَّةِ، وَيَكُونُ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي» ؟ قَالَ: فَعَرَضَ [ص:61] ذَاكَ عَلَيْهِمْ، فَقَالَ رَجُلٌ: أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ كُنْتَ بَحْرًا، مَنْ يُطِيقُ هَذَا؟ حَتَّى عَرَضَ عَلَى وَاحِدٍ وَاحِدٍ، فَقَالَ عَلِيٌّ: «أَنَا»


تهذيب الآثار وتفصيل الثابت عن رسول الله من الأخبار ، ج 3 ص 60 ، المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ) ، المحقق: محمود محمد شاكر ، الناشر: مطبعة المدني - القاهرة


متقی هندی نیز تصحیح این روایت از قول طبری را بیان میکند :
عن علي قال: لما نزلت هذه الآية {وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ} جمع النبي صلى الله عليه وسلم من أهل بيته، فاجتمع ثلاثون فأكلوا وشربوا، فقال لهم: من يضمن عني ديني ومواعيدي ويكون معي في الجنة ويكون خليفتي في أهلي، وقال رجل: يا رسول الله! أنت كنت بحرا! من يقوم بهذا؟ ثم قال الآخر، فعرض هذا على أهل بيته واحدا واحدا فقال علي أنا. "حم" وابن جرير وصححه والطحاوي، "ض".

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج 13 ص 128 - 129 رقم 36408 ، المؤلف: علاء الدين علي بن حسام الدين ابن قاضي خان القادري الشاذلي الهندي البرهانفوري ثم المدني فالمكي الشهير بالمتقي الهندي (المتوفى: 975هـ) ، المحقق: بكري حياني - صفوة السقا ، الناشر: مؤسسة الرسالة ، الطبعة: الطبعة الخامسة، 1401هـ/1981م

محقق کتاب طبری – محمود محمد شاکر  - نیز در مورد روایت عباد بن عبدالله میگوید :

وَهَذَا خَبَرٌ عِنْدَنَا صَحِيحٌ سَنَدُهُ

سند این خبر در نزد ما صحیح میباشد


همچنین متقی هندی نیز روایتی دیگر از عباد بن عبدالله اسدی را که طبری آن را تصحیح نموده ، بیان میدارد :
"مسند علي رضي الله عنه" عن عباد بن عبد الله قال: صعد علي على المنبر يوم الجمعة فخطب وقد أحدقت به الموالي فقام الأشعث ابن قيس فقال: غلبتنا عليك هذه الحميراء، فقال علي: من يعذرني؟ أما والله لقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: ليضربنكم على الدين عودا كما ضربتموهم عليه بدأ. "ش والحارث وابن راهويه وأبو عبيد في الغريب والدورقي وابن جرير وصححه ع والبزار ص".

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج 4 ص 613 رقم 11772 ، المؤلف: علاء الدين علي بن حسام الدين ابن قاضي خان القادري الشاذلي الهندي البرهانفوري ثم المدني فالمكي الشهير بالمتقي الهندي (المتوفى: 975هـ) ، المحقق: بكري حياني - صفوة السقا ، الناشر: مؤسسة الرسالة ، الطبعة: الطبعة الخامسة، 1401هـ/1981م




11 - ابو جعفر طحاوی متوفی 321 هجری
طحاوی در « احکام القرآن » در مقام احتجاج به روایت عباد بن عبدالله میگوید :

وَهَذَا عِنْدَنَا مَعْنَى حَدِيثٍ رُوِيَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فِي هَذَا الْمَعْنَى
حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي مَرْيَمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفِرْيَابِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا قَيْسُ بْنُ الرَّبِيعِ، عَنِ ابْنِ أَبِي لَيْلَى، عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللهِ، عَنْ عَلِيٍّ، {وَلا جُنُبًا إِلا عَابِرِي سَبِيلٍ} ، " قَالَ: نَزَلَتْ فِي الْمُسَافِرِ تُصِيبُهُ الْجَنَابَةُ فَيَتَيَمَّمُ وَيُصَلِّي " هَكَذَا وَجَدْنَا هَذَا الْحَدِيثَ فِي كِتَابِنَا، وَإِنَّمَا هُوَ عِنْدَنَا فَيَتَيَمَّمُ، ثُمَّ يَدْخُلُ الْمَسْجِدَ فَيُصَلِّي

أحكام القرآن الكريم ، ج 1 ص 115 – 116 ، المؤلف : أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة بن عبد الملك بن سلمة الأزدي الحجري المصري المعروف بالطحاوي (المتوفى : 321هـ) ، تحقيق : الدكتور سعد الدين أونال ، الناشر : مركز البحوث الإسلامية التابع لوقف الديانة التركي ، استانبول ، الطبعة : الأولى ، المجلد 1 : 1416 هـ - 1995 م ، المجلد 2 : 1418 هـ - 1998 م

سخاوی در مورد تعدیل یک راوی بوسیله احتجاج به روایت او ، میگوید :

فَرِوَايَةُ إِمَامٍ نَاقِلٍ لِلشَّرِيعَةِ لِرَجُلٍ مِمَّنْ لَمْ يَرْوِ عَنْهُ سِوَى وَاحِدٍ فِي مَقَامِ الِاحْتِجَاجِ كَافِيَةٌ فِي تَعْرِيفِهِ وَتَعْدِيلِهِ


روايت كردن امام ناقل روایات شریعت اسلامی از کسی که صرفاً یک نفر از او روایت کرده باشد در مقام احتجاج ، برای تعدیل او کفایت میکند.


فتح المغيث بشرح الفية الحديث للعراقي ، ج 2 ص53 ، المؤلف: شمس الدين أبو الخير محمد بن عبد الرحمن بن محمد بن أبي بكر بن عثمان بن محمد السخاوي (المتوفى: 902هـ) ، المحقق: علي حسين علي ، الناشر: مكتبة السنة – مصر ، الطبعة: الأولى، 1424هـ / 2003م


طحاوی در کتب دیگرش نیز به روایات عباد بن عبدالله اسدی در مقام احتجاج ، استناد کرده است.




12 - ابن ابی حاتم رازی متوفی 327 هجری
وي در کتاب « الجرح و التعدیل » میگوید :
عباد بن عبد الله الاسدي كوفى سمع عليا رضي الله عنه سمع منه المنهال بن عمرو سمعت أبي يقول ذلك
الجرح والتعديل ، ج 6 ص 82 رقم 420 ، المؤلف: أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمي، الحنظلي، الرازي ابن أبي حاتم (المتوفى: 327هـ) ، الناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانية - بحيدر آباد الدكن – الهند ، دار إحياء التراث العربي – بيروت ، الطبعة: الأولى، 1271 هـ 1952 م

آنچنان که مشخص است وی در مورد عباد بن عبدالله سکوت کرده و برخی از علمای اهل تسنن نیز سکوت ابن ابی حاتم در مورد یک راوی را نشان از توثیق آن راوی میدانند.

شاید موید این ادعا چنین باشد که ابن ابی حاتم رازی در تفسیرش نیز از عباد بن عبدالله روایت کرده است :

حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ، وَعِيسَى بْنُ يُونُسَ، - وَالسِّيَاقُ لِوَكِيعٍ - قَالَا: ثنا الْأَعْمَشُ، عَنِ الْمِنْهَالِ، عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسَدِيِّ، عَنْ سَلْمَانَ: {وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ} [البقرة: 11] قَالَ سَلْمَانُ: «لَمْ يَجِئْ أَهْلُ هَذِهِ الْآيَةِ بَعْدُ»

تفسير القرآن العظيم لابن أبي حاتم ، ج 1 ص 45 رقم 123 ، المؤلف: أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمي، الحنظلي، الرازي ابن أبي حاتم (المتوفى: 327هـ) ، المحقق: أسعد محمد الطيب ، الناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز - المملكة العربية السعودية ، الطبعة: الثالثة - 1419 هـ


ذُكِرَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ الطَّحَّانِ، ثنا إِسْحَاقُ بْنُ مَنْصُورٍ، ثنا قَيْسٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنِ الْمِنْهَالِ، عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ: " مَا فِي قُرَيْشٍ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَقَدْ نَزَلَتْ فِيهِ أَيَّةٌ مِثْلَ مَا نَزَلَ فِيكَ: قَالَ: {وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ} [هود: 17] "


تفسير القرآن العظيم لابن أبي حاتم ، ج 6 ص 2014 رقم 10764 ، المؤلف: أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمي، الحنظلي، الرازي ابن أبي حاتم (المتوفى: 327هـ) ، المحقق: أسعد محمد الطيب ، الناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز - المملكة العربية السعودية ، الطبعة: الثالثة - 1419 هـ



و اين در حالی است که ابن ابی حاتم در مقدمه تفسیرش متعهد شده که به روایات صحیح از ناقلان موثق استناد نماید :


فتحريت اخراج ذلك باصح الاخبار اسنادا ، واشبهها متنا ، فاذا وجدت التفسير عن رسول الله صلى الله عليه وسلم - لم اذكر معه احدا من الصحابة ممن اتى بمثل ذلك ، واذا وجدته عن الصحابة فان كانوا متفقين ذكرته عن اعلاهم درجة باصح الاسانيد ، وسميت موافقيهم بحذف الاسناد .


صحيح ترين اخبار را از جهت سند و متن انتخاب كردم ؛ پس اگر از رسول خدا صلي الله عليه و آله سخني در تفسير ديدم و صحابه نيز سخني داشته‌اند سخن رسول را ترجيح دادم ، و اگر از صحابه سخني در تفسير نقل كردم صحيح‌ترين آن را از جهت رتبه و درجه نقل كردم و نام موافقان آن را با حذف سند آورده‌ام .

تفسير القرآن العظیم ، ج 1 ص 14 ، اسم المولف : إبن أبي حاتم الرازي ، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس ، ناشر : المكتبة العصرية - صيدا ، تحقيق : أسعد محمد الطيب

همچنین ، ابن ابی حاتم روایتی که راوی آن عباد بن عبدالله است را صحیح تر از روایتی دیگر میداند :

وسألتُ أَبِي عَنْ حديثٍ رَوَاهُ أَبُو الأَحْوَص  ، وزُهَيْرٌ ، عَنْ أَبِي إسحاقَ الهَمْداني ، عَنِ المِنْهَال ؛ قَالَ: قَالَ عَمَّار: إِذَا أَرَدتَّ الحجَّ فاشتَرِطْ.

وَرَوَاهُ إسرائيلُ  ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنِ المِنْهَال؛ قَالَ: قَالَ عَبَّاد بن عبد الله الأَسَدِيُّ ... .
قلتُ لأَبِي: أيُّهما أصَحُّ؟
قَالَ: عَلَى مَا يَرويه إسرائيلُ أصَحُّ.

العلل لابن أبي حاتم ، ج 3 ص 271 رقم 858 ، المؤلف: أبو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس بن المنذر التميمي، الحنظلي، الرازي ابن أبي حاتم (المتوفى: 327هـ)  ، تحقيق: فريق من الباحثين بإشراف وعناية د/ سعد بن عبد الله الحميد و د/ خالد بن عبد الرحمن الجريسي ، الناشر: مطابع الحميضي ، الطبعة: الأولى، 1427 هـ - 2006 م





13 - ابن حبان بستی متوفی 354 هجری
ابن حبان نیز نام عباد بن عبدالله را در کتاب « الثقات » آورده است :
عباد بن عبد الله الْأَسدي من أهل الْكُوفَة يروي عَن على رَوَى عَنْهُ الْمنْهَال بْن عَمْرو
الثقات ، ج 5 ص 141 رقم 4268 ، المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، التميمي، أبو حاتم، الدارمي، البُستي (المتوفى: 354هـ) ، طبع بإعانة: وزارة المعارف للحكومة العالية الهندية ، تحت مراقبة: الدكتور محمد عبد المعيد خان مدير دائرة المعارف العثمانية ، الناشر: دائرة المعارف العثمانية بحيدر آباد الدكن الهند ، الطبعة: الأولى، 1393 ه‍ = 1973




14 - ابوعبدالله حاکم نیشابوری متوفی 405 هجری
حاكم نيشابوري نیز روایات عباد بن عبدالله را تصحیح کرده است.
قبلا بیان داشتیم که در مورد همین روایت شریفه « انا الصدیق الاکبر » حاکم نیشابوری این روایت را تصحیح کرده ولی این تصحیح در نسخه های چاپی این کتاب موجود نمی باشد.
ابن حجر عسقلاني نیز در « اتحاف المهره » بعد از نقل این روایت شریفه به نقل از حاکم نیشابوری ، میگوید :
وَقَالَ: صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِهِمَا
حاکم گفت : این روایت بر اساس شروط بخاری و مسلم صحیح میباشد.
إتحاف المهرة بالفوائد المبتكرة من أطراف العشرة ، ج 11 ص 465 – 466 رقم 14442 ، المؤلف : أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى : 852هـ) ، تحقيق : مركز خدمة السنة والسيرة ، بإشراف د زهير بن ناصر الناصر (راجعه ووحد منهج التعليق والإخراج) ، الناشر : مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف (بالمدينة) - ومركز خدمة السنة والسيرة النبوية (بالمدينة) ، الطبعة : الأولى ، 1415 هـ - 1994 م

همچنین حاکم در جای دیگری از کتابش ، روایت عباد بن عبدالله را تصحیح میکند :
أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو عُثْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ السَّمَّاكِ، ثنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْحَارِثِيُّ، ثنا حُسَيْنُ بْنُ حَسَنٍ الْأَشْقَرُ، ثنا مَنْصُورُ بْنُ أَبِي الْأَسْوَدِ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسَدِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ: {إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ} قَالَ عَلِيٌّ: «رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمُنْذِرُ، وَأَنَا الْهَادِي» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ "

المستدرك على الصحيحين ، ج 3 ص 140 رقم 4646 ، المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ) ، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت ، الطبعة: الأولى، 1411 – 1990


ذهبی در مورد تصحیحات حاکم میگوید :
وإن صحَّحَ له كالدار قطني والحاكم ، فأقل أحواله : حُسْنُ حديثه
و اگر حدیث یک راوی را دارقطنی و حاکم تصحیح نمایند ، حداقل احوال آن راوی این است که حدیثش حسن است.

الموقظة في علم مصطلح الحديث ، ص 78 ، المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ) ، اعتنى به: عبد الفتاح أبو غُدّة ، الناشر: مكتبة المطبوعات الإسلامية بحلب ، الطبعة: الثانية، 1412 هـ




15 - عبدالحق اشبیلی معروف به ابن خرّاط متوفی 581 هجری
ابن خراط نیز در کتاب احکامش ، به روایت عباد بن عبدالله در مقام احتجاج ، استناد کرده است :

بَاب فِي الموَالِي

الطَّحَاوِيّ: حَدثنَا فَهد بن سُلَيْمَان، ثَنَا عمر بن حَفْص بن غياث، ثَنَا أبي، ثَنَا الْأَعْمَش، ثَنَا الْمنْهَال، عَن عباد بن عبد الله الْأَسدي، عَن عَليّ بن أبي طَالب قَالَ: " وَالَّذِي فلق الْحبَّة وبرأ النَّسمَة لقد سَمِعت رَسُول الله - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم َ - يَقُول: ليضربنكم على الدَّين عودا كَمَا ضربتموهم عَلَيْهِ بدءا - يَعْنِي الموَالِي ".
سمع عباد عليا - رَضِي الله عَنهُ - وَسمع الْمنْهَال من عباد، وَلَا أعلم روى عَن عباد غير الْمنْهَال.

الأحكام الشرعية الكبرى ، ج 4 ص 491 ، المؤلف : عبد الحق بن عبد الرحمن بن عبد الله بن الحسين بن سعيد إبراهيم الأزدي، الأندلسي الأشبيلي، المعروف بابن الخراط (المتوفى : 581هـ) ، المحقق : أبو عبد الله حسين بن عكاشة ، الناشر : مكتبة الرشد - السعودية / الرياض ، الطبعة : الأولى ، 1422هـ - 2001م


سخاوی در مورد تعدیل یک راوی بوسیله احتجاج به روایت او ، میگوید :

فَرِوَايَةُ إِمَامٍ نَاقِلٍ لِلشَّرِيعَةِ لِرَجُلٍ مِمَّنْ لَمْ يَرْوِ عَنْهُ سِوَى وَاحِدٍ فِي مَقَامِ الِاحْتِجَاجِ كَافِيَةٌ فِي تَعْرِيفِهِ وَتَعْدِيلِهِ


روايت كردن امام ناقل روایات شریعت اسلامی از کسی که صرفاً یک نفر از او روایت کرده باشد در مقام احتجاج ، برای تعدیل او کفایت میکند.


فتح المغيث بشرح الفية الحديث للعراقي ، ج 2 ص53 ، المؤلف: شمس الدين أبو الخير محمد بن عبد الرحمن بن محمد بن أبي بكر بن عثمان بن محمد السخاوي (المتوفى: 902هـ) ، المحقق: علي حسين علي ، الناشر: مكتبة السنة – مصر ، الطبعة: الأولى، 1424هـ / 2003م



حسین عکاشه، محقق کتاب در مقدمه کتاب ص 26 چنین میگوید :

انه مع کبر حجمه کتاب منتقی نظیف الاسناد


این کتاب با وجود حجم زیادش ، دارای مطالب انتخاب شده با اسناد تمیز میباشد.




16 - شمس الدین ذهبی متوفی 748 هجری
ذهبی با اینکه فردی متعصب بوده و در باب رد کردن فضائل امیرالمومنین علیه السلام ، یکی از کسانی است که گوی سبقت را از بقیه ربوده ولی در مقام تحقیق ، به روایاتی از عباد به عبدالله اسدی در مقام احتجاج استناد کرده است :

[مَسْأَلَة] : الْخلْوَة الصَّحِيحَة تقرر الْمهْر.

وَقَالَ مَالك وَالشَّافِعِيّ: لَا يتكمل إِلَّا بِالْوَطْءِ.
ابْن لَهِيعَة، أَنا أَبُو الْأسود، عَن مُحَمَّد بن عبد الرَّحْمَن بن ثَوْبَان، قَالَ رَسُول الله [صلى الله عَلَيْهِ وَسلم] : " من كشف خمار امْرَأَة وَنظر إِلَيْهَا، وَجب الصَدَاق، دخل بهَا أَو لَهُم يدْخل ".
هَذَا مُرْسل، والمرسل عندنَا حجَّة، وَابْن لَهِيعَة فقد روى عَنهُ الْعلمَاء.
يحيى بن سعيد، عَن سعيد بن الْمسيب، عَن عمر قَالَ: " من أغلق بَابا، وأرخى سترا، فقد وَجب عَلَيْهِ الصَدَاق ".
شريك، عَن ميسرَة، عَن الْمنْهَال، عَن عباد بن عبد الله، عَن عَليّ قَالَ: " إِذا أغلق بَابا، وأرخى سترا، أَو رأى عَورَة، فقد وَجب عَلَيْهِ الصَدَاق ".

[مَسْأَلَة] : الْأمة على النّصْف من الْحرَّة فِي الْقسم.
وَقَالَ دَاوُد: هما سَوَاء.
وَعَن مَالك كالمذهبين.
هشيم، ثَنَا ابْن أبي ليلى، عَن الْمنْهَال، عَن عباد بن عبد الله الْأَسدي، عَن عَليّ أَنه كَانَ يَقُول: " إِذا تزوج الْحرَّة على الْأمة؛ للْأمة الثُّلُث، وللحرة الثُّلُثَانِ ".
[ق 146 - أ] / دَاوُد بن أبي هِنْد: سَمِعت سعيد بن الْمسيب يَقُول: تنْكح الْحرَّة على الْأمة، وَلَا تنْكح الْأمة على الْحرَّة، وَيقسم بَينهمَا؛ الثُّلُث للْأمة، وَالثُّلُثَانِ للْحرَّة.

تنقيح التحقيق في أحاديث التعليق ، ج 2 ص 199 – 201 رقم 628 و 630 ، المؤلف : شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى : 748هـ) ، المحقق : مصطفى أبو الغيط عبد الحي عجيب ، الناشر : دار الوطن – الرياض ، الطبعة : الأولى ، 1421 هـ - 2000 م

سخاوی در مورد تعدیل یک راوی بوسیله احتجاج به روایت او ، میگوید :

فَرِوَايَةُ إِمَامٍ نَاقِلٍ لِلشَّرِيعَةِ لِرَجُلٍ مِمَّنْ لَمْ يَرْوِ عَنْهُ سِوَى وَاحِدٍ فِي مَقَامِ الِاحْتِجَاجِ كَافِيَةٌ فِي تَعْرِيفِهِ وَتَعْدِيلِهِ


روايت كردن امام ناقل روایات شریعت اسلامی از کسی که صرفاً یک نفر از او روایت کرده باشد در مقام احتجاج ، برای تعدیل او کفایت میکند.


فتح المغيث بشرح الفية الحديث للعراقي ، ج 2 ص53 ، المؤلف: شمس الدين أبو الخير محمد بن عبد الرحمن بن محمد بن أبي بكر بن عثمان بن محمد السخاوي (المتوفى: 902هـ) ، المحقق: علي حسين علي ، الناشر: مكتبة السنة – مصر ، الطبعة: الأولى، 1424هـ / 2003م






17 - سراج الدین ابن ملقن شافعی متوفی 804 هجری
نظر وی در مورد عباد بن عبدالله چنین است که وی « مختلف الحدیث » میباشد .

و «عباد» هَذَا مُخْتَلف فِيهِ


البدر المنير في تخريج الأحاديث والأثار الواقعة في الشرح الكبير ، ج 8 ص 42 ، المؤلف: ابن الملقن سراج الدين أبو حفص عمر بن علي بن أحمد الشافعي المصري (المتوفى: 804هـ) ، المحقق: مصطفى أبو الغيط وعبد الله بن سليمان وياسر بن كمال ، الناشر: دار الهجرة للنشر والتوزيع - الرياض-السعودية ، الطبعة: الاولى، 1425هـ-2004م


در نزد اهل تسنن ، حدیث راوی مختلف فیه را « حسن » میدانند که در عمل ، همانند حدیث صحیح میباشد.



18 - نورالدین هیثمی متوفی 807 هجری
هیثمی نیز در چندین جای کتابش « مجمع الزوائد » روایات عباد بن عبدالله را معتبر دانسته است.

«وَعَنْ عَلِيٍّ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: {وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ} [الشعراء: 214] قَالَ: جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَاجْتَمَعَ لَهُ ثَلَاثُونَ رَجُلًا فَأَكَلُوا وَشَرِبُوا. قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ: " مَنْ يَضْمَنُ عَنِّي دَيْنِي وَمَوَاعِيدِي، وَيَكُونُ مَعِي فِي الْجَنَّةِ، وَيَكُونُ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي؟ ". فَقَالَ رَجُلٌ لَمْ يُسِمِّهِ شَرِيكٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَنْتَ كُنْتَ بَحْرًا مَنْ يَقُومُ بِهَذَا؟ قَالَ: ثُمَّ قَالَ لِآخَرَ: فَعَرَضَ ذَلِكَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ، فَقَالَ عَلِيٌّ: أَنَا».

رَوَاهُ أَحْمَدُ، وَإِسْنَادُهُ جَيِّدٌ.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، ج 9 ص 113 رقم 14665 ، المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ) ، المحقق: حسام الدين القدسي  ، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة ، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م


این روایت در مسند احمد بن حنبل به سند از عباد بن عبدالله اسدی آمده است.



19 - ابوالعباس بوصيري متوفی 840 هجری
بوصیری یکی از کسانی است که روایت شریفه « انا الصدیق الاکبر » را تصحیح کرده و تصریح بر ثقه بودن راویان آن – همانند عباد بن عبدالله – دارد :

حَدثنَا مُحَمَّد بن إِسْمَاعِيل الرَّازِيّ

حَدثنَا عبيد الله بن مُوسَى أَنبأَنَا الْعَلَاء بن صَالح عَن الْمنْهَال عَن عباد بن عبد الله قَالَ قَالَ على أَنا عبد الله وأخو رَسُوله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم وَأَنا الصّديق الْأَكْبَر لَا يَقُولهَا بعدِي إِلَّا كَذَّاب صليت قبل النَّاس بِسبع سِنِين
هَذَا إِسْنَاد صَحِيح رِجَاله ثِقَات

عباد بن عبدالله گفت : علی (علیه السلام) گفت : من ، بنده خدا و برادر رسول الله صلی الله علیه وآله هستم و من صدیق اکبر میباشم و هیچکس بعد از من آن را نمی گوید مگر دروغگو . من 7 سال قبل از بقیه مردم به نماز ایستادم.

اسناد این روایت صحیح است و راویان آن مورد وثوق میباشند.

مصباح الزجاجة في زوائد ابن ماجه ، ج 1 ص 20 – 21 رقم 49 ، المؤلف: أبو العباس شهاب الدين أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل بن سليم بن قايماز بن عثمان البوصيري الكناني الشافعي (المتوفى: 840هـ) ، المحقق: محمد المنتقى الكشناوي ، الناشر: دار العربية – بيروت ، الطبعة: الثانية، 1403 هـ



همچنین بوصیری در « مختصر اتحاف » ذیل روایتی از عباد بن عبدالله میگوید :


رواه ابوبکر بن ابي شيبه و احمد بن حنبل ورواته ثقات


این روایت را ابوبکر بن ابی شیبه و احمد بن حنبل نقل کرده اند و راویان آن مورد وثوق هستند.


مختصر اتحاف الساده المهره بزوائد المسانيد العشره، ج 9 ص 118 رقم 7259 ، المؤلف: أبو العباس شهاب الدين أحمد بن أبي بكر بن إسماعيل بن سليم بن قايماز بن عثمان البوصيري الكناني الشافعي (المتوفى: 840هـ) ، الناشر: دار الكتب العلمية للنشر والتوزيع, 1996 م




20 - احمد محمد شاکر متوفي 1377 هجري
این عالم معاصر اهل تسنن نیز روایت عباد بن عبدالله اسدی در مسند احمد را حسن شمرده است.

883 - حدثنا أسو بن عامر حدثنا شَريك عن الأعمش عن المنهال عن عباد بن عبد الله الأسدي عن علي قال: لما نزلت هذا الآية {وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ} قال: جمعِ النبي - صلى الله عليه وسلم - أهلِ بيته، فاجتمع ثلاثون، فأكلوا وشربوا، قال: فقال لهم: "من يَضْمَنُ عني ديني ومواعيدي وِيكون معي في الجنة ويكون خليفتي في أهلي؟ " فقال رجل لم يُسمّه شريك: يا رسول الله، أنت كنت بَحْراً، من يقوم بهذا! قال: ثم قال الآخر، قال: فعرض ذلك على أهل بيته، فقال علي: أنا.


(883) إسناده حسن


مسند الإمام أحمد بن حنبل ، ج 1 ص 545 رقم 883 ، المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ) ، المحقق: أحمد محمد شاكر ، الناشر: دار الحديث – القاهرة ، الطبعة: الأولى، 1416 هـ - 1995 م




اقوال این علما نشان میدهد که عباد بن عبدالله اسدی نه تنها ضعیف نیست بلکه هم او و هم احادیثش مورد استناد و احتجاج میباشند.

 

ادامه دارد ان شاء الله ....

العبد الاحقر - مقداد العلوی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 193


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari