close
تبلیغات در اینترنت
رزیة یوم الخمیس ، لرزه ای پایدار بر اعتقاد وهابیون (جدید)
جمعه 26 مرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

مصیبت روز 5 شنبه ، یعنی همان روزی که در نزد رسول الله صلی الله علیه آله ، گروهی هتّاک آمدند و از دستور رسول الله اطاعت نکرده و بلکه ایشان را آماج توهین های خود نموده و آن بزرگوار را خطاب کردند: آن مرد ، هذیان میگوید !

متن روایت آنقدر فجیع است که علمای مخالف از دیرباز به تکاپو افتاده اند تا به هر نحوی که میشود ، آن را توجیه کنند !

با ما همراه شوید و به دست و پا زدن مذبوحانه علمای این قوم توجه نمایید.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك يا مولاي يا صاحب الزمان

لعن الله اعدائكم من الجن و الانس اجمعين

بابي انت و امي و نفسي لك الوقاء و الحمي.


 

مقاله حاضر گزيده‌اي است از مقالات منتشر شده در اين سايت و سايت حضرت ولي‌عصر عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف پيرامون ماجرايي كه با عناوين ماجراي "دوات و قلم" ، "قرطاس" يا "رزيه يوم الخميس" معروف گرديده است. در اين مقاله پس از بيان مقدمه‌اي در ضرورت پرداختن به اين موضوع، ابتدا اصل ماجرا مبتني بر سندي خدشه‌ناپذير بيان گرديده است كه نكاتي از متن روايت مورد توجه قرار گرفته است كه در تبيين فضاي واقعي واقعه كمك مي‌نمايد. سپس بيان مخالفان در توجيه مفاد آن در دو دسته شامل خدشه در سند و نيز خدشه در دلالت ارائه گرديده است كه در هر بخش پاسخ‌هاي شيعه نيز بيان شده است. بديهي است براي آگاهي از جوانب تفصيلي موضوع لازم است به ارجاعات ارائه شده مراجعه گردد.

مقدمه

هدف اين مقدمه پاسخ به اين سوال است كه چرا آگاهي نسبت به جوانب مختلف ماجراي رزيه يوم الخميس واجد اهميت است. در دسته‌بندي عمومي شبهات، پرداختن به ماجراي رزيه يوم الخميس مي‌تواند در دسته شبهات فاطميه قرار ‌گيرد. اين موضوع در نمودار زير نشان داده شده است كه توضيح آن در ادامه ارائه گرديده است.

 

مدعاي اصلي در موضوع حمله به خانه ام الائمه حضرت صديقه طاهره سلام‌الله‌عليها اينست كه جريان نفاقي حول حضرت رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله حضور داشتند كه به تعابير مختلفي در آيات مدني قرآن كريم مورد مذمت قرار گرفته‌اند. اين جريان نفاق در دوران وجود مقدس حضرت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآله نيز مبتني بر مستندات مخالفين در ماجراهاي مختلف از جمله جنگ تبوك[1] [آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و ... در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته‌اند ؟]، جنگ احد [2] [فرار ابوبكر در جنگ احد] و صلح حديبيه [3] [عمر، معترض در صلح حديبيه] پرده قلب خود را كنار زده بودند؛ اما پيغبمر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله از سوي خداوند متعال سبحان قدوس مجاز به افشاي آنان نبودند. با اين وجود سوال اينست كه آيا منافق تا آخر عمر خود منافق خواهد بود؟ اگر چنين باشد كه به نوعي فلسفه نفاق زير سوال مي‌رود. پس شروع بروز بيروني منويات دروني منافقان زماني خواهد بود كه دليل اصلي عدم ابراز اين مكنونات قلبي ديگر وجود نداشته باشد؛ يعني نبودن حضرت رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله. شروع اين مرحله از فعاليت جريان نفاق در روزي بروز يافته است كه موسوم شده است به ماجراي رزيه يوم الخميس. بنابراين بررسي اين موضوع بسيار حائز اهميت است. شناخت ابعاد مختلف اين ماجراي دردآلود در تحليل ماجراي شهادت حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله، كودتاي سقيفه و نيز حمله به خانه وحي داراي اهميت كليدي است؛ چرا كه با آشنايي نسبت به افراد و فضاي خانه پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله، رفتار كودتاگران در حمله به خانه وحي شفافيت و وضوح بيش از پيش خواهد يافت.




ماجرا چه بود؟

روايت مورد استناد روايتي است كه فقط در كتاب صحيح بخاري در 7 موضع مختلف بيان شده است[4] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش اول » ] كه آن را بي‌نياز از مباحث سندي مي‌كند. با اين وجود، در [5] [آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟] و [4][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش اول » ] مباحثي بديع در استناد اين روايت از كتب اهل تسنن و در [6][آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟‏] در كتب شيعه ارائه گرديده است.

 

قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَوْمُ الخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الخَمِيسِ؟ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ، فَقَالَ: «ائْتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»، فَتَنَازَعُوا وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ، أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ؟ فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ، فَقَالَ: «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ».

ابن عباس گفت : روز پنج شنبه؛ و چه روز پنج شنبه ای؛ بیماری رسول خدا صلی الله علیه وآله شدت یافت و گفت : اسباب نگارش برای من بیاورید تا برای شما نوشتاری بنگارم که بعد از آن، هرگز  تا ابد گمراه نشوید. آنان به نزاع پرداختند در حالی که در نزد پیامبران شایسته نیست نزاع شود. آنان گفتند: او را چه میشود ؟! آیا هذیان میگوید؟! سپس، آنان رفتند تا پاسخ مناسبی را به پیامبر خدا بدهند که او گفت : رهایم کنید! این حالتی که من در آن قرار دارم بهتر است از آن چه شما مرا به آن فرا میخوانید.

 

تدقيق در روايت به منظور شناخت فضاي خانه پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌‌وآله در آن روز:

با تدقيق در اين روايت كوتاه كه امتداد بلند تاريخ پس از پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در آن قابل شهود است، نكاتي به دست مي‌آيد كه در تبيين فضاي خانه پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله كارگشا است كه در [7] [خاموش ساختن رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آْله آغاز كودتاي سقيقه (بخش اول)] و [8] [خاموش ساختن رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه‌و‌اله آغاز كودتاي سقيفه (بخش دوم) ] به تفصيل بدان پرداخته شده است.

1 - اصلاً چرا تنازع؟ و تنازع بين چه كساني بوده‌ است؟ آيا مخالفان خودشان يك گروه بوده‌اند كه رهبري داشته‌اند و در برابر گروهي ديگر بودند؟ رهبر اين گروه مخالف چه كسي بوده است؟ و راست گفت خداوند بلند مرتبه كه "و ممن حولكم من الاعراب منافقون".

2 - همين حالا كه ما اين روايت را مي‌خوانيم، با همين عقل موجودمان، مگر خواسته پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله امر عجيب و غريب و غيرقابل فهمي بوده است؟ بين آن فرمايش و نسبت هذيان چه ربطي وجود دارد؟ اينجا بحث در اين نيست كه اصلاً آيا حضرتشان قرار بوده است كه در مورد خلافت و وصايت بفرمايند يا موضوع ديگر مطرح بوده است؛ بلكه سوال اينست كه مگر اين فرمايش پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله طوري است كه اگر حتي يك نامسلمان آن را بشنود،‌ گمان كند صاحب آن بيمار است؟ آن درخواست شفاف و اين نسبت هذيان‌گويي؟! مگر اطرافيان حضرتشان كه بوده‌اند؟ و راست گفت خداوند بلند مرتبه كه "و ممن حولكم من الاعراب منافقون".


3 - تنازع كردند و گفتند آنچه را كه نبايد؛ اما پس از آن چه كردند؟ گاهي به دليل وزن ثقيل عبارت بي‌ادبانه "ا هجر" تمركز‌ها بر اين عبارت معطوف شده است و اينطور در اذهان نشسته است كه پس از آن تنازع و اين كلام، پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را ترك كردند و رفتند. اما آيا روايت اين را مي‌گويد؟ بايد به عبارت "فذهبوا يردون عليه" دقت مضاعفي كرد. آنها به سمت پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله رفتند تا چه كنند؟ و چرا حضرتشان فرمودند رهايم كنيد؟ در شلوغي خانه پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله واقعاً چه خبر بوده است؟ چرا بزرگان اهل سنت حاضر شدند اعتبار علمي خود را در توجيه اين عبارت ناديده بگيرند و بگويند آنچه را كه نسزد و اين عبارت روايت با شارحان چه كرده است [7] و ‍[8][خاموش ساختن رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آْله آغاز كودتاي سقيقه (بخش اول)] و [خاموش ساختن رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه‌و‌اله آغاز كودتاي سقيفه (بخش دوم) ]؟ اين عبارات از چه حادثه‌اي در آن روز حكايتگري مي‌كند؟ و راست گفت خداوند بلند مرتبه كه "و ممن حولكم من الاعراب منافقون".



نتايج اين اتفاق شوم:

1 - مهمترين نتيجه‌گيري از اين روايت محكم اينست كه وقتي در حضور خود پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله با كلام ايشان چنين مي‌كنند، تكليف روايات غدير و منزلت و ولايت و اولي‌الامر و همه و همه در غياب ايشان روشن مي‌شود؛ كه چقدر دور است اين توقع از آنان كه چنين كردند كه بخواهند ملتزم باشند به من كنت مولاه و فاطمة بضعة مني در نبود حضرتشان.
و چه ساده آنها كه ايشان را به مودة في‌القربي مي‌خوانند؛ كه اينان به خود پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله نيز مودت نداشتند چه رسد به القربي.

2 - اگر مخالفت عمر به گفته ملاعلي قاري تلويحي بود [8][خاموش ساختن رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه‌و‌اله آغاز كودتاي سقيفه (بخش دوم)]، اگر قرار بر صراحت مي‌بود ديگر چه مي‌گفت؟
به نظر علماي اهل تسنن در [9][حسبنا کتاب الله ؛ فضیحت ماندگار عمر ! ] اگر كسي بگويد حسبنا كتاب الله، فردي است زنديق، اهل بدعت، جزء خوارج، كافر، احمق، خبيث و گمراه (كه اين صفات تسلسلي از ناسزاها نيست بلكه دقيقاً ترجمه نظر علماي اهل سنت است ) و او چنين گفت؛ ولي او را چنان نمي‌دانند.

3 - چه با عترتي و چه با سنتي، مگر روايت ثقلين متواتر نيست [10][صحت و تواتر حديث شريف ثقلين] و همه نشنيده بودند؟ پس حسبنا كتاب الله ديگر چيست؟ و او كه گفت چرا همان‌جا اجماعي بر مخالفت با اين گفته‌اش شكل نگرفت؟ و مباد ما را كه اين كلام خداوند را راست نشماريم كه "و ممن حولكم من الاعراب منافقون".

4 - و چقدر رفت و آمد اين گروه منافقين در خانه پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله راحت بوده است؛ راستي چرا قرآن براي ما "دو زن" را مثال زده است از زنان پيغمبران پيشين؟ چرا براي "ما" اين مثال را زده است؟ مگر پيغمبر ديگري براي ما خواهد بود تا اين مثال براي ما سود داشته باشد؟ و آن "دو زن" كيستند؟


توجيهات مخالفان

به منظور ايجاد آمادگي ذهني براي بررسي توجيهات مخالفين، خودتان را در موقعيت ايشان تصور فرمائيد. روايتي است محكم و استوار با دلالتي آشكار كه عمق و گستره اثرگذاري آن به فروپاشي بنيان اعتقادات مخالفين منجر مي‌شود. اين روايت بايد به هر طريق ممكن رفع و رجوع گردد. اما آيا با خدشه به سند؟ يا خدشه به دلالت؟ كه هر دو بسيار استوارند. و يك تناقض دروني در اينجاست كه از آن مفري نيست؛ و آن اينكه آنان كه به خدشه در تحقق اين فاجعه مي‌پردازند، آگاهند كه دلالت اين روايت چقدر روشن و همه‌فهم است و آنان‌كه به خدشه در دلالت مي‌پردازند در درون خود هيچ مفري براي خدشه به سند نمي‌يابند كه فقط در صحيح بخاري در هفت موضع بيان شده است. با اين وجود، توجيه‌هايي از سوي مخالفان در رزيه يوم الخميس در دو دسته كلي تشكيك در موضوع و توجيه دلالت ارائه شده است كه لازم است مورد بررسي قرار گيرد؛ توجيه‌هايي مضطرب كه ما لها من قرار.

1 - پذيرش اصل موضوع و توجيه

آناني كه در صدد توجيه برآمده‌اند توجه نكرده‌اند كه در اين فاجعه فقط يك امر نيست كه مورد اشكال است تا بخواهند به لطائف الحيلي آن را توجيه كنند؛ بلكه مجموعه‌اي از چهار حقيقت همزمان شامل تنازع، بي‌احترامي، هجوم به سمت پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه و اله و نيز عكس العمل پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه است كه زنجيره جدانشدني اتفاقات آن روز شوم است كه هر كدام از ايشان در مقام پاسخگويي سعي در رفع يكي از اين چهار اتفاق را دارند و غافل نسبت به امور ديگر. با اين وجود مجموعه توجيهات ايشان را مي‌توان در 5 عنوان خلاصه نمود:

1.1.     نزاع بين اصحاب بوده است و نه با پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله.

1.2.     عمر آن حرف را نزده است.

1.3.     عمر حرف ناپسندي نزده است.

1.4.     عمر اينگونه فهميده است.

1.5.     اگر عمر كار ناپسندي انجام داده است، به اهل بيت هم در اين امر اشكال وارد است [العياذ بالله].

1.6.     فارغ از كار عمر،‌ موضوع كتابت در مورد اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه نبوده است و در مورد ابوبكر بوده است.

كه در ادامه به تفصيل اين موارد پرداخته شده است.

 

نزاع بين اصحاب بوده است و نه با پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله

1.1.     مي‌گويند اينكه خداوند فرموده است لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي در مورد بلند كردن صدا در مورد ايشان است نه با يكديگر؛ به عبارت ديگر دعواي صحابه عادل واجب التعظيم با يكديگر در حضور پيغمبر اكرم مانعي ندارد.

1.1.1.  اصلاً مگر موضوع بر سر اين آيه است؟ تنازع اين صحابه عادل واجب التعظيم با يكديگر بر سر چه امري بوده است؟ آيا مثلاً سر مسائل اقتصادي دعوا داشتند و آن را نزد پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مطرح كردند يا اينكه حاق موضوع تنازع در مورد خود امر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله بوده است؟ زشتي اين عمل آنقدر زياد و بديهي است كه اصلاً حاضر نيستيد آن را در مجامع تبليغ كنيد كه عمر چنين گفته است و صحابه چنان. آيا بر فرض آنكه [فرض محال] آيه هماني را بفرمايد كه شما مي‌گوييد، به اين معني است كه آن كلام و آن رفتار صحابه صحيح بوده است؟ الان با اين توجيه قلب شما آرام گرفته است؟

1.1.2.  با اين وجود، بخاري و مسلم، دقت بفرمائيد بخاري و مسلم، مي‌گويند شان نزول آيه لاترفعوا اصواتكم دعواي ابوبكر و عمر در نزد پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله بوده است. [11][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش هشتم »]

 

 

1.2.     عمر آن حرف را نزده است.

1.2.1.  مسلم و بخاري، ابن حزم اندلسي، ابن حجر، قسطلاني، قاضي عياض، ملا علي قاري و ابن تيميه همه تصريح به نام عمر دارند: [12] و  [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش پنجم - قسمت اول »] و [13] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش پنجم - قسمت دوم » ]

1.2.2.  اگر عمر نبوده چه كسي بوده؟ آيا صحابه عادل واجب التعظيم؟

 

1.3.     عمر حرف ناپسندي نزده است چون معناي هجر به معناي هذيان گفتن نيست.

1.3.1.  در [14] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش ششم »] به تفصيل نشان داده شده است كه علماي اهل سنت از اين واژه در روايت مورد بحث برداشت هذيان گفتن نموده‌اند.

1.3.2.  چرا استوانه‌هايي چون ايجي اين موضوع ساده عربي را نفهميدند و شروع به توجيه كرده‌اند [4] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش اول »

1.3.3.  اگر اين كلام ناپسند نبوده است، چرا تلاش مي‌شود تا گفته شود كه عمر نبوده است؟

1.3.4.  اگر اين كلام ناپسند نبوده است، چرا تلاش‌هايي براي تشكيك در وقوع اين اتفاق روي داده است؟ همه اينها يعني اهجر همان معنايي را دارد كه هم ما مي‌دانيم و هم مخالف ما.

 

1.4.     عمر همينگونه فهميده است كه عمل كرده است.

ذيل اين بخش دو موضوع وجود دارد: اول توجيه امثال عضدالدين ايجي در المواقف كه اين اتفاق را يك اختلاف اجتهادي [4][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش اول » ] قلمداد نموده‌اند كه بر همين اساس ديگراني نيز گفته‌اند كه امر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله واجب الاطاعه نبوده است؛  اما:

 

1.4.1.  علاوه بر دلايلي كه نشان مي‌دهد خود اهل سنت نيز وجوب را استنباط مي‌كنند [15][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش هفتم - قسمت دوم »] و [16] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش هفتم - قسمت اول »] اگر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله چگونه مي‌فرمود واجب بود؟

1.4.2.  اگر كسي معتقد باشد دستوري واجب الاطاعه نيست، چه مي‌كند؟ آيا حداكثر فقط انجام نمي‌دهد يا اينكه علاوه بر انجام ندادن، قد غلبه الوجع يا ان الرجل ليهجر را هم اضافه مي‌كند؟ به خاطر عمل نكردن به مستحب است كه با هم نزاع كردند و پيغمبر اكرم صلي الله‌عليه و اله به آنها فرمودند دعوني؟

1.4.3.  اختلاف اجتهادي با چه كسي؟ با پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله يا صحابه با هم؟ اگر منظور اختلاف اجتهادي صحابه با هم است، كه چه ربطي به ان الرجل ليهجر دارد؟

1.4.4.  اگر اين مخالفت شديد و بي‌ادبانه اجتهاد است، كدام مخالفت است كه اجتهاد نيست؟ پس "و ما كان لمومن و لا مومنة اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم" چه مي‌شود؟

1.4.5.  به نقل سنن دارمي و سنن ابي‌داود عبدالله بن عمرو مي‌گويد من هر آنچه از رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه و اله مي‌شنيدم مي‌نوشتم كه قريش مرا نهي كردند ولي حضرت رسول فرمودند از دهان من جز حق خارج نمي‌شود [17] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دوازدهم - قسمت اول » ]؛ دقت او در كتابت حتي بدون امر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله مورد مدح حضرتشان واقع شد حال چطور عدم تمكين و جسارت خليفه دوم درجلوگيري از امر صريح به كتابت، اينگونه توجيه شود؟

1.4.6.  به خاطر عمل نكردن به مستحب است كه روايتي كه در 7 موضع بخاري و نيز در مسلم آمده است، متهم به ضعف سندي مي‌شود؟

1.4.7.  آنها كه مي‌گويند عمر نبوده است يا ا هجر معناي ناپسندي ندارد، چرا متوجه واجب الاطاعه نبودن نشده‌اند؟

 

و براي محكم‌تر كردن اين توجيه گفته‌اند كه اگر كتابت آن وصيت امري واجب الكتابه بود حضرت رسول صلي الله عليه و اله آن را كتابت مي‌فرمودند.

 

1.4.8.  مجدداً اصلاً فرض كنيد اين امر واجب نبود، حداكثر فقط انجام نمي‌داند. چرا ديگر گفت ان الرجل ليهجر؟

1.4.9.  بالاخره بايد روشن شود كه اگر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله چطور مي‌فرمودند، واجب مي‌بود و عمر محكوم؟ اين موضوع بايد روشن شود.

1.4.10.     پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله به ما فرموده‌اند بدي نكنيد تا شما را به بهشت ببرم؛ حالا اگر ما بدي كرديم و بهشت نرفتيم به اين معني است كه بدي‌نكردن بر ما واجب نبوده است؟ حضرت فرمودند دوات و قلم بياوريد تا هدايتتان كنم؛ بنابراين نتيجه نياوردن دوات و قلم هدايت نشدن است نه واجب نبودن كتابت. واجب بودن يا نبودن كتابت بر پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله دائر مدار آوردن يا نياوردن قلم و دوات نيست.

1.4.11.     گرچه در منابع شيعي، كتابت موضوع بعد از رفتن آنها آمده است اما حتي با فرض عدم كتابت، از دل اين ماجرا نفاق منافقان برملا شد كه براي هدايت‌جويان كافي است.

 

و سپس دو نمونه از واجب الاطاعه نبودن دستور پيغمبر اكرم صلي الله‌عليه و اله بيان مي‌كنند: يكي مي‌گويند اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه نيز در صلح حديبيه با دستور رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌‌و‌آله در حذف نام ايشان مخالفت نموده است. و ديگر اينكه پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه هفت درهم دادند تا آنحضرت براي آل الله سلام آلله‌عليهم اجمعين از بازار خريد نمايند اما اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه انها را صدقه دادند.

اما در موضوع صلح حديبيه كه در [18] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دهم »] و [19] [آيا اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه در صلح حديبيه با دستور رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌اله مخالفت فرمودند؟] به تفصيل بحث شده است:

1.4.12.     آنجا رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله از اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه مي‌خواهند كه نام مبارك ايشان را پاك كنند و حضرتشان از شدت ادب محضر رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله، خاضعانه و خاشعانه فرمودند كه من توانايي [جسارت] اين كار را ندارم (ما انا بالذي امحاه) كه هر كس به ماجرا نظر كند، نه مخالفت كه ادب اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه را دريافت مي‌كند چنانكه بزرگان اهل سنت نظير نووي در شرح بخاري، قسطلاني، شيخ عبدالحق دهلوي، ابن بطال در شرح بخاري نيز چنين دريافت كرده‌اند [18] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دهم »]  و آن را به عنوان فضيلتي براي اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه ذكر فرموده‌اند.

1.4.13.     بر اساس شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد پس از اين اتفاق حضرت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌و‌اله به اميرالمومنين تبسمي فرمودند كه نشان از رضايت حضرتشان از عمل و ادب اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه بود چنانكه ديگران نيز اين ادب را فطرتاً در مي‌يابند [18]  [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دهم »] .

1.4.14.     آنجا مي‌‌خواستند نام رسول الله صلي الله‌عليه و آله محو شود و اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه در برابر اين موضوع ادب فرمودند چنانكه گذشت و اينجا خود حضرت رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌و‌آل امر مي‌كنند كه مي‌خواهند مطلبي بنويسند كه تا قيامت كسي گمراه نشود و آن مرد گفت انه ليهجر.

1.4.15.     آنجا حضرت رسول الله صلي الله عليه و اله تبسم فرمودند و اينجا فرمودند دعوني يا قوموا عني. آنجا را مي‌گويند مخالفت و اينجا را مي‌گويند عمل نكردن به استحباب. ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟

و در موضوع صدقه:

1.4.16.     فقط كافي است متن روايت خوانده شود تا معرفت ما نسبت به فضائل او كه حدي براي فضائلش متصور نيست بيشتر شود [20] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش یازدهم »]؛ همين.

 

اگر عمر كار ناپسندي انجام داده است، به اهل بيت هم در اين امر اشكال وارد است [العياذ بالله]

1.5.     اگر قرار به حبط باشد،‌اعمال اهل بيت هم حبط مي‌شود چون يا موافق عمر بوده‌اند يا مخالف.

1.5.1.  اين كلام بي‌مبناست و هيچ دليلي بر آن اقامه نشده است كه اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه با او در آن شرايط نزاع كردند. [21][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش نهم » ] ؛ چنانكه خود در جاي ديگري گفته‌اند چرا اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه جواب اهانت كنندگان را ندادند؛ پس خود اقرار دارند كه عده‌اي مخالف بوده‌اند اما در حضور پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله شروع به نزاع نكرده‌اند.

1.5.2.  اگر ايشان نزاع كرده باشند كه محتاج ارائه سند از سوي مخالفان است، حتماً به دليل امر و رضايت پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بوده است.

 

فارغ از كار عمر،‌ موضوع كتابت در مورد اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه نبوده است و در مورد ابوبكر بوده است

1.6.     و در اينكه موضوع كتابت چه بوده است:

اول مي‌گويند از كجا معلوم قرار بوده ولايت حضرت اميرالمومنين علي سلام‌الله‌عليه را بنويسند؟

1.6.1.  اصلاً مگر بحث اثبات ولايت اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه است و مگر براي اثبات ولايت اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه به اين اتفاق استناد مي‌كنيم؟ بحث اين روايتف شناخت چهره منافقانه آناني است كه بايد.

1.6.2.  نووي در شرح مسلم، عيني حنفي در شرح بخاري، ابن حجر عسقلاني در فتح الباري، قسطلاني در ارشاد الساري، نويري در نهاية الارب، ابن جوزي در كشف المشكل، مي‌گويند موضوع كتابت خلافت بوده است. [22][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش سیزدهم » ]؛ حالا چرا خليفه دوم نگذاشت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله بنويسد و مخالفت نمود؟

و بعد برخي مي‌گويند پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله قرار بود نام ابوبكر را بياورند.

1.6.3.  اصلاً فرض كنيم اينگونه بوده است؛ چرا خليفه گفت قد غلبه الوجع؟ چرا گفت ان الرجل ليهجر؟ بايد پذيرفت بر اساس اين روايت خليفه دوم به حقانيت پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله اعتقاد نداشت؛ اين را بايد پذيرفت.

1.6.4.  آيا مي‌شود نصي بر ابوبكر وجود داشته باشد و با اين حال نظريه انتخاب و شورا متولد شده باشد؟ اين دقت را فخر رازي كرده است [23] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش چهاردهم »] كه نصي وجود ندارد. و مانند قاضي جرجان تصريح دارند كه بر خلافت ابوبكر نصي نيست.

1.6.5.  عده‌اي از خود اهل سنت هم اين ادعاي نص بر ابوبكر را جعل بكريه مي‌دانند [23] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش چهاردهم »].

 

 

2 - تشكيك در موضوع

تشكيك در وقوع اين اتفاق از طريق تضعيف سندي روي نداده است؛ چه اينكه كسي را ياراي انكار سندي روايتي كه بخاري در 7 موضع آورده است و مسلم هم آن را در صحيح خود آورده است نيست كه استواري و فخامت سندي اين روايت در اوج است؛ پس بايد چه كرد؟ به زعم خود به لوازم صحت اين روايت توجه كرده‌اند كه با برخي پيش‌فرض‌هاي آنها در تناقض است و به اين دليل گفته‌اند اين روايت قابل اعتبار نيست. نظر به نوع پاسخ‌ها و گفته‌هاي ايشان، اين را در ذهن متبادر مي‌سازد كه الغريق يتشبث بكل حشيش.

2.1.     مي‌گويند هلموا را اهل حجاز استفاده نمي‌كنند؛ توضيح اينكه در برخي نقلهايشان به جايي ائتوني اكتب لكم نوشته‌اند هلموا اكتب لكم.

2.1.1.  اصل پاسخ اينست كه اين ديگر چه اشكالي است به حديثي كه بخاري در 7 موضوع و مسلم هم آن را گفته‌اند و اين همه بر آن بحث شده است.

2.1.2.  اين عبارت در روايات ديگري نيز [24] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش سوم » ] كه تصحيح بزرگاني چون الباني را دارد استفاده شده است.

 

2.2.     عبارت قوموا عني خلاف رفتار رحمت للعالمين نسبت به اصحاب است.

2.2.1.  دقت شود كه در اينجا فرض شده است كه صحابه واجب التعظيم هستند و اين پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله هستند كه العياد بالله خودشان را بايد با اين واقعيت تطبيق دهند.

2.2.2.  بايد توجه كرد كه ابتدائاً و بدون مقدمه كه حضرتشان چنين نفرموده‌اند بلكه در پاسخ آن رفتار زشت،‌ حضرت چنين فرموده‌اند. كه اين خشم هم براي رضاي خداوند بوده است [25].[بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش چهارم » ]

2.2.3.  خداوند "ارحم الراحمين" كه خالق حضرت رحمت للعالمين صلي‌الله‌عليه‌وآله است، هم خطاب به منافقان تعابير بسيار تندتري در قرآن نسبت به قوموا عني دارد؛ آيا آنجا هم معتقدند كه بعيد است خداوند نسبت به صحابه چنين فرموده باشد؟ كه مبادا عظمت خودساخته صحابه در نظر آنان كمرنگ شود.

 

2.3.     پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله نوشتن نمي‌دانستند.

2.3.1.  اصلاً مگر بحث اينست؟ خوب پيغمبر دستور مي‌دادند شخصي بنويسد. چه مي‌گويي؟! چنانكه ابن حجر و عيني گفته اند . [26][ بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دوم »]

2.3.2.  در كتب اهل سنت بابي وجود دارد با عنوان ما كتب النبي الي . . .[26][ بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دوم »]

2.3.3.  امي‌ بودن حضرت رسول به معني اهل ام‌القري بودن است نه بي‌سوادي [26] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دوم »]

 

2.4.     چرا حضرت رسول الله صلي الله عليه و اله سلم پس از آن روز، وصيت نامه خويش را ننوشتند [27] [چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه‌اش را ننوشت؟

2.4.1.  كاركرد متن مكتوب براي كساني است كه در لحظه كتابت حضور نداشته اند و به شهادت كساني كه در هنگام كتابت حاضر بوده‌اند، به آن اعتماد مي‌كنند. اما در اينجا همان حاضران اجازه ندادند تا اصلاً كار بخواهد به متن مكتوب برسد.

2.4.2.  فرض كنيم حضرت رسول مي‌نوشتند؛ آيا نمي‌توانستند مثل دوره منع حديث بگويند حسبنا كتاب الله و العياذ بالله بگويند آنچه پيغمبر نوشته‌اند در حال غلبه وجع بوده است؟

2.4.3.  اين سوال از آنجا ناشي مي‌شود كه فضا را به صورت عادي مي‌بينيم و آن كلام خليفه را مثلاً يك عصبانيت زودگذر بدانيم؛ اما اگر فضاي خانه پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و حركات پيشين جريان نفاق و تمام سفارش‌هاي شفاف حضرت رسول الله صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را بدانيم، خواهيم دانست كه چنين پرسشي وجهي نخواهد داشت. و آنچه بنا بود ابلاغ شود، ديگر ابلاغ شده بود.  و آنچه قرار بود روشن شود،‌ روشن شده بود.

 

 

2.5.     چرا اميرالمومنين جواب اهانت كنندگان را ندادند؟ كه پاسخي مفصل در [28][آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت‌كنندگان را ندادند؟] ارائه گرديده است.

2.5.1.  اگر هدف اين سوال اين باشد كه چون اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه جواب ندادند پس اصلاً چنين اتفاقي روي نداده است،  اشتباه مطلق است؛ چه اينكه وقوع آن مطلب از طريقي ثابت مي‌شود كه مستقل از پاسخ دادن يا پاسخ‌ندادن اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه است. يعني آن فاجعه روي داده است؛ چه اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه پاسخ داده باشند و چه نه.

2.5.2.  اگر منظور از پاسخ دادن پاسخ دادن كلامي است، كه در اينصورت سوال اينست كه شان حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله در نظر مردم بيشتر بوده است يا اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه؟ وقتي خود حضرت رسول صلي‌الله‌عليه و آله فرموده‌اند و توجهي نكردند، فرمايش اميرالمومنين آيا اثري دارد؟

2.5.3.  اين سوال هم از عدم توجه به شرايط خانه حضرت رسول صلي‌الله‌عليه و آله در زمان وقوع اين اتفاق است كه گويا همه چيز در آرامش بوده است و حضرت رسول هم در بستر بيماري نبوده‌اند؛ در حاليكه حال حضرت رسول چنان وخيم بوده است كه در همين اثنا از هوش رفته‌اند و بين اصحاب هم درگيري (حداقل كلامي) در جريان بوده است؛ حالا به نظر شما آيا اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه بايد با آنها مي‌جنگيدند؟

 

لينك مراجع:

[1] آيا عمر ، ابوبكر و عثمان و ... در ترور نافرجام رسول خدا (ص) دست داشته‌اند ؟

[2] فرار ابوبكر در جنگ احد.

[3] عمر؛ معترض در صلح حديبيه

[4] بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش اول » .

[5] آيا حديث قرطاس، تنها از طريق ابن عباس نقل شده است؟

[6] آيا حديث قرطاس در منابع شيعه نيز آمده است ؟‏

[7] خاموش ساختن رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آْله آغاز كودتاي سقيقه (بخش اول)

[8] خاموش ساختن رسول‌الله‌صلي‌الله‌عليه‌و‌اله آغاز كودتاي سقيفه (بخش دوم)

[9][حسبنا کتاب الله ؛ فضیحت ماندگار عمر ! ]

[10][صحت و تواتر حديث شريف ثقلين]

[11][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش هشتم »]

[12] بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش پنجم - قسمت اول »

 [13] بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش پنجم - قسمت دوم »

[14] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش ششم »]

[15][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش هفتم - قسمت دوم »

[16] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش هفتم - قسمت اول »

[17][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دوازدهم - قسمت اول »

[18] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دهم »

[19] [آيا اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه در صلح حديبيه با دستور رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌اله مخالفت فرمودند؟

 [20][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش یازدهم »

[21][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش نهم » ]

. [22][بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش سیزدهم »

[23] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش چهاردهم »]

[24] [بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش سوم » ]

[25].[بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش چهارم » ]

[26][ بررسی حدیث قلم و قرطاس « بخش دوم »]

[27] [چرا رسول خدا (ص) پس از «رزية الخميس» وصيت نامه‌اش را ننوشت؟

[28][آيا اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشت؟ اگر حضور داشت، چرا جواب اهانت‌كنندگان را ندادند؟]

 

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 10


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 143


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari