close
تبلیغات در اینترنت
نقدِ « نقد کتب حدیث » توسط استاد ورجانی ق 2
جمعه 26 مرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

پاسخ استاد حسینی ورجانی - وهابی ره یافته - به سخنان مبلّغ وهابیّت

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب " نقد کتب حدیث "

نوشته مصطفی حسینی طباطبائی

قسمت دوم


آقای طباطبائی روایتی را از کتاب " الخصال " نقل کرده و در کتاب خود چنین می نویسد :  

" شيخ صدوق در کتاب «الخصال» در «باب الثلاثه» روايتي خرافي تحت عنوان «ثلاث کن في امير المومنين - عليه السلام-» آورده است و مي ‌نويسد: «حدثنا محمد بن ابراهيم بن اسحاق الطالقاني قال: حدثنا الحسن بن علي العدوي عن عباد بن صهيب [بن عباد] عن أبيه عن جده عن جعفر بن محمد - عليه السلام- قال سأل رجل أمير المؤمنين -عليه السلام- فقال له: أسئلک عن ثلاث هن فيک: أسألک عن قصر خلقک، و عن کبر بطنک، و عن صلع رأسک! فقال امير المؤمنين -عليه السلام- إن الله تبارک و تعالي لم يخلقني طويلا، و لم يخلقني قصيرا، و لکن خلقني معتدلا، أضرب القصير فأقده، و أضرب الطويل فأقطه. و أما کبر بطني فإن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- علمني بابا من العلم ففتح لي ذلک الباب ألف باب فازدحم العلم في بطني فنفجت عنه عضوي و أما صلع رأسي فمن إدمان لبس البيض و مجالدة الأقران» [1] !

يعني: «خبر داد به ما محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني – که خدا از او خشنود باد – گفت خبر داد به ما، حسن بن علي عدوي، از عباد بن صهيب بن عباد، از پدرش، از جدش، از جعفر بن محمّد -عليه السلام- که گفت مردي از اميرمؤمنان - عليه السلام- سؤال کرد و بدو گفت دربارة سه چيز که در تو است از تو مي‌پرسم: (يکي) از کوتاهي پيکرت مي‌پرسم و (دوّم) از بزرگي شکمت و (سوّم) از ريخته شدن موي جلوي سرت! امير مؤمنان -عليه السلام- پاسخ داد: خداوند تبارک و تعالي مرا دراز نيافريد و نيز کوتاه خلق نکرد بلکه معتدل آفريد (در نتيجه) بر کوتاه قامت ضربه مي‌زنم و او را از طول به دو نيم مي‌کنم و بر دراز قامت ضربه مي‌زنم و او را از عرض به دو نيم مي‌کنم! و امّا بزرگي شکمم (علّتش اينست که) رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به من بابي از علم آموخت و آن باب، هزار باب را براي من گشود و علم در شکم من ازدحام کرد و از اين‌رو شکمم برآمد! و امّا ريخته شدن موي جلوي سرم، بعلّت بر سر نهادن کلاه خود بمدّت دراز و کارزار با رقيبان است»!

نویسنده در بررسی سند حدیث می نویسد :

" اولاً : در سند اين حديث، حسن بن علي عدوي، احوالش مجهول است و نام و نشان وي در کتب رجال ديده نمي‌شود. بعلاوه، عباد بن صهيب چنانکه علاّمة حلّي در «خلاصه الأقوال» آورده «بتري مذهب» بوده است [2] و برخي او را توثيق نموده و بعضي تضعيفش کرده‌اند چنانکه فاضل مقداد در «التنقيح» بر قول اخير رفته است [3] . احوال پدر و جدّ وي هم معلوم نيست . لذا خبر مزبور به لحاظ سند، مورد اعتماد و وثوق نمي ‌باشد."

نقد و بررسی سند حدیث : 

اگر فاضل مقداد هم بر تضعیف عباد بن صهیب رفته باشد ، نوشته آقای طباطبایی قابل دفاع نخواهد بود؛ چرا که وثاقت راوی ، اجتهاد رجالی می خواهد و جای چنین سخنی در کتب عمومی نیست.
افزون بر این ، تضعیف سندی روایت ، دلیل بر جعلی بودن روایت نیست و نهایت روایت ، از حجیت فقهی و اعتقادی می افتد نه بیشتر. مرحوم آقای خویی نیز در خصوص عباد بن صهیب (
4) می نویسند که در سنی بودن و وثاقتش سخنی نیست.

آقای طباطبائی در رابطه با محتوای حدیث می گوید :

" ثانياً : متن خبر، شاهکار خرافه‌پردازي است! بلکه نوعي اهانت و اسائة ادب و امير مؤمنان علي -عليه السلام- در خلال آن صورت گرفته است. آيا حکمت و دانش در شکم آدمي جاي مي‌گيرد که هر کس از علم بيشتري برخوردار باشد شکمش بزرگتر شود؟ شگفت‌آور، توجيه يکي از شارحان حديث است که مي‌گويد: چون دانش و حکمت لذّت‌آور مي‌باشد از اين‌رو علي -عليه السلام- از لذّت علم، چاق مي‌شد، هر چند تن را به رياضت و عبادت‌هاي بسيار وا مي‌داشته است! جناب شارح توجه نداشته که اگر قرار باشد کسي از لذت دانش فربه شود، در آن صورت همة اعضاي بدن وي فربه خواهد شد و پيکري متناسب پيدا مي‌کند نه آنکه تنها شکمش بزرگ گردد! بعلاوه روايت مي‌گويد که علّت بزرگي شکم، ازدحام علوم در آن بوده است نه لذّت روحاني از دانش! راستي چه لزومي دارد که ما اين قبيل احاديث نابخردانه و خرافي را تأويل و توجيه کنيم؟!

بررسی متن حدیث :

آن چه در متن پرسش پرسشگر هوایداست ، نوعی تمسخر است که در قالب سؤالاتی شکل گرفته است. وی به طعنه می پرسد که چرا قد حضرت کوتاه، موی سرش ریخته و چاق است؟ (5)

با این گونه پرسش ها به طرق متفاوتی می توان برخورد کرد. برخی با پرخاشگری و درشتخویی پرسشگر را به باد اعتراض می گیرند. برخی سخن را نشنیده می گیرند و او را رها می کنند. قطعا روشهای دیگری نیز برای مواجهه با این سخنان نسنجیده هست. امام در پاسخ ، اگر چه اسکات خصم می کند، اما هوشمندانه سخن میگوید. حضرت با ظرافت هرچه تمام تر به روایت پیامبر اکرم اشاره می کنند و پاسخ را به حقیقت دیگری ارجاع می دهند. این به مانند آن است که شخصی به سخره از کوری علت کوری اش را بپرسد. ممکن است پاسخ کور خموشی باشد که جواب ابلهان خاموشی است و ممکن است او سخره را با دشنام پاسخ گوید. اما اگر این کورپاسخ داد کورم تا هیچگاه چشمم به گناه آلوده نشود ، پاسخ حکیمانه است. ما در ادامه به بررسی پاسخ حکیمانه امام می پردازیم.

پاسخ هوشمندانه :
پرسش پرسشگر شامل سه بخش است. وی از 1 - كوچك بودن جثّه و کوتاهی قد ، 2 - بزرگى شكم و 3 - ريخته شدن موى جلو ی سر حضرت سؤال می کند .
امام عليه السّلام کوتاهی قد را با ظرافت ، رد و فایده قد متوسط خود را ذکر می کنند. ایشان می فرمایند:
"خداوند تبارك و تعالى نه مرا بلند آفريد و نه كوتاه ؛ بلكه معتدل و ميانه بالا خلق کرد. لذا در جنگ‏ها وقتى به افراد كوتاه ضربت می زنم آنها را از قد دو نیم می كنم و چون به بلند قامتان می رسم از كمر دو نيم می نمايم."
این گونه پاسخ دادن ، نا دیده گرفتن تمسخر و ذکر فایده است که البته در حاضر جوابی ها به وفور به کار می رود.
اما امام درپاسخ به پرسش دوم سائل به گونه ای متفاوت سخن می گویند. ایشان بطن را که هم در معنای شکم و نیز به معنای باطن به کار رفته است (
6) توضیح می دهند .حضرت مولی الموحدین کلمه بطن را از معنای مورد نظر راوی به معنای دوم می برند و با عنایت به روایت رسول خدا ، پاسخی عمیق ارائه می دهند.امام واژه بطن را به کاربرد دیگر آن انتقال می دهند و می فرمایند: رسول خدا بابي از علم را به من آموخت و آن باب، هزار باب را براي من گشود و حقیقت علم در باطن من ازدحام کرد و از اين ‌رو باطنم گشاده گشت .

در اینجا مناسب است که ما به چند روایت اشاره کنیم که نشان می دهد رسول خدا مقام علمی امیر المؤمنین را با الفاظی مشابه ستوده اند. امام رضا علیه السلام می فرمایند

1 - قالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لَكَ وَ لِأَهْلِكَ وَ لِشِيعَتِكَ وَ مُحِبِّي شِيعَتِكَ وَمُحِبِّي مُحِبِّي شِيعَتِكَ فَأَبْشِرْ فَإِنَّكَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْكِ بَطِينٌ مِنَ الْعِلْمِ (7)

ترجمه :

رسول خدا فرمود: اى على، همانا خدا تو و شيعه‏ ى تو و دوستان شيعيان و دوستان دوستان شيعيانت را مى‏ آمرزد. مژده باد بر تو که تو انزع بطین هستی. یعنی شرك از تو كنده شده و حقیقت علم در درون تو جای گرفته است.‏
معنای انزع و بطین :

برای فهم روایت ، ناچاریم به الفاظ آن نظر کنیم. رسول خدا به امیر المؤمنین می فرمایند تو انزع بطینی. ریشه نزع به معنای چیزی را از جا کندن است و یک کاربرد رایج انزع به معنای مرد طاس است. رسول خدا این صفت را برای امام به کار می برند ، اما توضیح می دهند که مقصودشان این است که شرک از تو کنده شده است. به این نحوه استفاده از لغت ایهام می گوییم.

واژه دیگری که رسول خدا به کار می برند بطین است که به معنای شخصی با شکم بزرگ است. اما پیامبر توضیح می دهند که مقصودشان از بطین این جهت نیست و ایشان جا گرفتن علم در درون امام را اراده کرده اند. توجه داشته باشیم واژه بطن و بطین در این روایت و روایت پیشین هردو دارای همان ایهام است و در هر دو روایت ، این واژه برای حضور علم در درون امام به کار رفته است. پس امام به روشنی در پاسخ تمسخر آمیز پرسشگر ، آن را به روایت پیامبر ارجاع داده و پاسخ حقیقی به او داده اند. این گونه پاسخ نه تنها شنونده را ساکت می کند بلکه امام را از موضعی که او را به سخره گرفته بودند به مقام شامخ علمی و دست نیافتنی ارتقا می دهد.

2 - ع، علل الشرائع‏ مع، معاني الأخبار الْقَطَّانُ عَنِ ابْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانِ عَنِ ابْنِ حَبِيبٍ عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْعَبْدِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ فَقَالَ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنِ الْأَنْزَعِ الْبَطِينِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدِ اخْتَلَفَ النَّاسُ فِيهِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ أَيُّهَا الرَّجُلُ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَأَلْتَ عَنْ رَجُلٍ مَا وَطِئَ الْحَصَى بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَفْضَلُ مِنْهُ وَ إِنَّهُ لَأَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ ابْنُ عَمِّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى أُمَّتِهِ وَ إِنَّهُ لَأَنْزَعُ مِنَ الشِّرْكِ بَطِينٌ مِنَ الْعِلْمِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَنْ أَرَادَ النَّجَاةَ غَداً فَلْيَأْخُذْ بِحُجْزَةِ هَذَا الْأَنْزَعِ يَعْنِي عَلِيّاً
ترجمه :
احمد بن الحسن القطّان مى‏گويد: احمد بن يحيى بن زكريا قطان از بكر بن عبد اللَّه بن حبيب، از تميم بن بهلول، از عباية بن ربعى، وى مى‏گويد: مردى نزد ابن عباس رفت و به او گفت: مرا از انزع بطين على بن ابى طالب عليه السّلام خبر ده، مردم در باره‏اش اختلاف دارند؟
ابن عباس گفت: اى مرد به خدا از مردى سؤال نمودى كه بعد از رسول خدا روى ريگ‏ها احدى از او برتر و افضل قدم نگذارده او برادر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و پسر عمو وصىّ و خليفه آن حضرت بر امّتش مى‏باشد، او انزع و بركنار از شرك و بطين و پر از علم مى‏باشد، از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمودند: كسى كه مى‏خواهد در روز فرداى قيامت اهل نجات باشد بايد دامن اين انزع يعنى على عليه السّلام را بگيرد.
گفتنی است که مرحوم تستری در کتاب احقاق الحق ج 7 ص 37 نظیر این روایت را از نسخ خطی مناقب ابن مغازلی و مناقب خوارزمی و فرائد السمطین علامه حموینی نقل کرده است.

قلب در قرآن :
اعضای بدن در قرآن و دیگر متون دینی به تعدد در معنایی غیر متفاهم عرفی به کار رفته است . واژه هایی نظیر قلب، دست، پا، چشم ،گوش و نیز صفاتی نظیر رؤیت، نظر و دیگر لغاتی از این دست فراوانند و شارع مقدس به حکمتی این لغات را در غیر کاربرد رایج آن به کار برده است. گفتنی است که گاه مراد شارع از به کار بردن این لغات ، معانی غیر متداول این لغات بوده است ، هرچند مردم به طور معمول چنین لغتی را در این مقام کمتر به کار می برده اند  ما معتقدیم بطن در روایت فوق نیز این گونه است. در این جا به عنوان نمونه به بررسی واژه قلب می پردازیم: خدا در قران میفرماید :
سَنُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّه

به زودى در دل كافران رعب و هراس خواهيم افكند،
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ

او كسى است كه آرامش را در دل‏هاى مؤمنان نازل كرد
وَ جَعَلْنا في‏ قُلُوبِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً

 و در دل‏هاى كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت نهاديم
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها

آيا در قرآن تدبر نمى‏كنند يا بر دل‏ها يشان‏ قفل‏هاى عناد است؟

كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْكافِرينَ

 اين گونه خداوند بر دل‏هاى كافران مهر مى‏ نهد
كَذلِكَ نَسْلُكُهُ في‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمين

 بدين سان قرآن را در دل‏هاى گناهكاران راه داديم
كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ

اين گونه، خدا بر دل‏هاى كسانى كه جاهلند مهر مى‏ نهد.
كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها

بسيارى از جنيان و آدميان را گويى‏ براى دوزخ آفريده‏ ايم، چرا كه دل‏هايى دارند كه با آن فهم نمى‏ كنند
فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ

پس او ميان دل‏هاى شما الفت داد
وَ لِيُمَحِّصَ ما في‏ قُلُوبِكُم

و آنچه در دل داريد تصفيه كند
وَ لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُم

و دل‏هايتان را محكم‏ ساخت
وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُم

و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است.

روشن است که ترجمه قلب به همان دل گوشتی صحیح نیست و اگر این قلب گوشتی را بشکافند واقعا رعب ، مهر الهی ، قران ، آرامش ، رافت ، قفل ، فهم ، الفت ، ایمان در آن هویدا نیست.
مثال روشن تر این بحث پا است . در قرآن آمده است که یوم یکشف بالساق. آیا در قیامت خداوند از ساق پای خود لباس بر می گیرد!؟ در قرآن ذکر شده است که

وجوه یومئذ ناظره الی ربها ناظره

 آیا در روز قیامت مردم به چشم سر به خدا می نگرند!؟
روشن است که در این آیات نباید واژه ها را به اعضای بدن و صفات مربوط به آن تفسیر کرد که در این صورت به خطای فاحشی دچار شده ایم.
بی توجهی به قران و خرافه پردازی و اهانت آقای طباطبائی به ساحت خداوند در سایه ترجمه نا مناسب :

آقای طباطبائی می نویسد: متن خبر، شاهکار خرافه‌پردازي است! بلکه نوعي اهانت و اسائة ادب و امير مؤمنان علي -عليه السلام- در خلال آن صورت گرفته است.
باید توجه داشت ترجمه نامناسب آیات فوق نیز جز خرافه پردازی و نوعی اهانت و اسائة ادب به ساحت ربوبی نیست. جالب آن که برخی از فقها و متکلمین اهل تسنن نیز همین معنای ظاهری و نادرست آن را به عنوان قول درست اخذ کرده اند. یعنی خداوند در این آیات از تعابیری استفاده کرده است که جمع قابل توجهی از اهل تسنن به واسطه آن به اشتباه افتاده اند.
:

آقای طباطبایی در ادامه می نویسد: راستي چه لزومي دارد که ما اين قبيل احاديث نابخردانه و خرافي را تأويل و توجيه کنيم؟!
پاسخ ما در این بحث مشابه پاسخی است که در آیات داده می شود. قرآن چنین تعبیراتی را به کار برده است و ما به طور قطع می دانیم که کار خدا حکیمانه است. از این رو به دقت و موشکافی معانی درست آیات می پردازیم و به صرف نا درستی ظاهری حکم به دروغ بودن آیه نمی کنیم.

مناسب است که به مناظره حضرت موسی با فرعون دقت کنیم.
قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمينَ (23) الشعراء

فرعون گفت: «و پروردگار جهانيان چيست؟»

قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنينَ (24)

گفت: « پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است- اگر اهل يقين باشيد.»

برخی مفسران بر این قول رفته اند که در حقیقت پرسش فرعون انکار وجود ربوبیت برای غیر فرعون بود. ظاهر پرسش فرعون چیستی خداست اما پاسخ حضرت موسی به گونه ای است که تعجب حاضران را برمی انگیزد. چرا که به جای توضیح چیستی خدا به حوزه ربوبیت خدا اشاره می کند. پاسخی که موجب تعجب حاضران و طنز فرعون است (ر.ک. تفسیر کشاف ج3 ص 307)
قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ (25)

فرعون‏ به كسانى كه پيرامونش بودند گفت: «آيا نمى ‏شنويد؟»

قالَ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلينَ (26)

موسى دوباره‏ گفت: « پروردگار شما و پروردگار پدران پيشين شما.»

قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ (27)

فرعون‏ گفت: «واقعاً اين پيامبرى كه به سوى شما فرستاده شده، سخت ديوانه است.»

قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (28)

موسى‏ گفت: « پروردگار خاور و باختر و آنچه ميان آن دو است- اگر تعقّل كنيد.»

قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْري لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ (29)
فرعون‏ گفت: «اگر خدايى غير از من اختيار كنى قطعاً تو را از جمله‏ زندانيان خواهم ساخت.»
قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْ‏ءٍ مُبينٍ (30)

گفت: « گر چه براى تو چيزى آشكار بياورم؟»

ما در کاربرد عرفی خود نیز می بینیم که گاه پرسش شونده به صلاحدید خود از پاسخ به مقصود سوال کننده طفره می رود و به ظرافت به توضیح بحث دیگری می پردازد. در اینجا هم امام به حکمت چنین کرده اند. البته زیبایی کلام در این است امام الفاظ را به معانی درست و دقیقی سمت و سو داده اند. و از تناسب الفاظ نیز به حد وفور بهره برده اند
چنین روایتی نیز اگر از معصوم صادر شده باشد قطعا به حکمت بوده است و در مراجعه نیز دیدیم که در احادیث نبوی ، بطین من العلم را درباره اامیرالمؤمنین به کار برده اند. همین دقت بود که ما را به معنای دیگر واژه بطن رهنمون کرد.
شایسته است که اهل خرد در مواجهه با اشخاص بزرگ و کتب ارزشمند جانب احتیاط را نگهدارند. در این جا به مناسبت به یکی از روایات مشابه اشاره می کنیم:

شخصی از امیرالمؤمنین احوال او را می پرسد. امام علیه السلام در پاسخ صفات بسیار عظیمی برای خود می فرمایند که برای آن اعرابی عجیب است. می گویند که صبح کردند در حالی که اول بودند و آخر، باطن بودند و ظاهر، به هر چیز آگاه بودند و زنده می کنند و می میرانند و خود نمی میرند. امام صفات فراوانی را به کار می برند که هر یک بر تعجب اعرابی افزون می کند. سپس خود توضیح می دهند که اول بودم چون نخستین ایمان آورنده به رسول بودم. آخر بودم چون آخرین کسی بودم که وجود نازنین رسول را در قبر مشاهده کردم. امام علیه السلام در ادامه روایت یکایک صفات را توضیح می دهند:

المناقب لابن شهرآشوب‏: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَيْفَ أَصْبَحْتَ فَقَالَ أَصْبَحْتُ وَ أَنَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ أَنَا وَصِيُّ خَيْرِ الْبَشَرِ وَ أَنَا الْأَوَّلُ وَ أَنَا الْآخِرُ وَ أَنَا الْبَاطِنُ وَ أَنَا الظَّاهِرُ وَ أَنَا بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ وَ أَنَا عَيْنُ اللَّهِ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا أَمِينُ اللَّهِ عَلَى الْمُرْسَلِينَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ نَحْنُ خُزَّانُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ سَمَائِهِ وَ أَنَا أُحْيِي وَ أَنَا أُمِيتُ وَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ فَتَعَجَّبَ الْأَعْرَابِيُّ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ ع أَنَا الْأَوَّلُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنَا الْآخِرُ آخِرُ مَنْ نَظَرَ فِيهِ لَمَّا كَانَ فِي لَحْدِهِ وَ أَنَا الظَّاهِرُ ظَاهِرُ الْإِسْلَامِ وَ أَنَا الْبَاطِنُ بَطِينٌ مِنَ الْعِلْمِ وَ أَنَا بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ فَإِنِّي عَلِيمٌ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ أَخْبَرَ اللَّهُ بِهِ نَبِيَّهُ فَأَخْبَرَنِي بِهِ فَأَمَّا عَيْنُ اللَّهِ فَأَنَا عَيْنُهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْكَفَرَةِ وَ أَمَّا جَنْبُ اللَّهِ فَ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ مَنْ فَرَّطَ فِيَّ فَقَدْ فَرَّطَ فِي اللَّهِ وَ لَمْ يَجُزْ لِنَبِيٍّ نُبُوَّةً حَتَّى يَأْخُذَ خَاتَماً مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَلِذَلِكَ سُمِّيَ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ مُحَمَّدٌ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ أَمَّا خُزَّانُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَقَدْ عَلِمْنَا مَا عَلَّمَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص بِقَوْلٍ صَادِقٍ وَ أَنَا أُحْيِي أُحْيِي سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَنَا أُمِيتُ أُمِيتُ الْبِدْعَةَ وَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ لِقَوْلِهِ تَعَالَى وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‏

 در این روایت نیز در توضیح باطن بودن خویش ، بطین من العلم را به کار می برند. به بیان دیگر مقصود از بطن و بطین در این گونه روایت شکم نیست و لازم نیست اشکال کننده برای به سخره گرفتن عبارت امام اینقدر با عجله و بدون مطالعه دست به قلم برد.

[1] . الخصال، اثر شيخ صدوق، باب الثلاثة، ص 189 از منشورات جماعة المدرّسين.

[2] . خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 380.

[3] . به تنقيح المقال، ج 2، ص 121 نگاه کنيد. "

 (4)نجاشی 791  - عباد بن صهيب أبو بكر التميمي الكليبي اليربوعي بصري ثقة روى عن أبي عبد الله عليه السلام كتابا. أخبرنا أبو عبد الله بن شاذان قال: حدثنا أحمد بن محمد بن يحيى قال: حدثنا عبد الله بن جعفر قال: حدثنا هارون بن مسلم عن عباد بالكتاب.  

رجال الکشی  ص391 في عباد بن صهيب :
736 - محمد بن مسعود قال حدثني عبد الله بن محمد قال حدثني الحسن بن علي الوشاء عن ابن سنان قال سمعت أبا عبد الله (ع) يقول: بينا أنا في الطواف إذا رجل يجذب ثوبي فالتفت فإذا عباد البصري قال يا جعفر بن محمد تلبس مثل هذا الثوب و أنت في الموضع الذي أنت فيه من علي صلوات الله عليه قال قلت: ويلك هذا ثوب قوهي أشتر بدينار و كسر و كان علي (ع) في زمان يستقيم له ما لبس فيه و لو لبست مثل ذلك اللباس في زماننا لقال الناس هذا مراء مثل عباد. قال نصر: عباد بتري.
737 - محمد بن مسعود قال حدثني الحسين بن إشكيب قال أخبرنا الحسن بن الحسين عن يونس عن حسين بن المختار قال دخل عباد بن كثير البصري على أبي عبد الله (ع) و عليه ثياب شهرة غلاظ فقال: يا عباد ما هذه الثياب؟ فقال يا أبا عبد الله تعيب هذا علي قال نعم قال رسول الله (ص) من لبس ثياب شهرة في الدنيا ألبسه الله ثياب الذل يوم القيامة قال عباد من حدثك بهذا قال يا عباد تتهمني حدثني آبائي عن رسول الله (ص).

(5) ما در تبیین سخن پرسشگر از الفاظ فارسی مشابه که گویاتر و در عین حال زشت تر است خودداری کردیم؛ اما در واقع پرسش او زشت ، پرکنایه و تمسخر انگیز است.

(6) ریشه بطن در معانی پنهان شدن، حقیقت و باطن امری را دریافتن و نیز برآمدن شکم به کار رفته است

(7) بحارالأنوار ج : 35 ص 52 به نقل از عيون أخبار الرضا عليه السلام

بحارالأنوار ج : 35 ص : 53 و في صفة علي الأنزع البطين كان أنزع الشعر له بطن و قيل معناه الأنزع من الشرك المملوء البطن من العلم و الإيمان

http://h-varjani.blogfa.com/post-214.aspx

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 32


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari