close
تبلیغات در اینترنت
ابوهریره گفت : سرینِ مادرِ معاویه خیلی بزرگ بود مثل .... ! (جدید)
جمعه 26 مرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

صحابه آنقدر چشم پاک بوده اند و هرگز در انتهای صفهای نماز نمی ایستادند تا زنان مردم را « دید » بزنند !

و همچنین صحابی بزرگی همچون ابوهریره ، آنقدر چشم پاک بود که وقتی میخواست مادرِ معاویه را توصیف کند ، به بیان مطالبی اکتفا میکرد که شاید چکیده شخصیت و یا هیبت مادرِ معاویه بود !

بسم الله الرحمن الرحیم
ابوهریره گفت : ما تحت مادرِ معاویه خیلی بزرگ بود مثل .... !

ابوهریره این صحابی راویه الاسلام که حق بزرگی بر گردن اهل تسنن دارد ، در مدح معاویه روایتی نقل میکند و ابن کثیر نیز آن را در باب مناقب و فضائل معاویه بیان میکند :

وَقَالَ الشَّافِعِيُّ: قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: رَأَيْتُ هِنْدَ بِمَكَّةَ كَأَنَّ وَجْهَهَا فِلْقَةُ قَمَرٍ، وَخَلْفَهَا مِنْ عَجِيزَتِهَا مِثْلُ الرَّجُلِ الْجَالِسِ، وَمَعَهَا صَبِيٌّ يَلْعَبُ، فَمَرَّ رَجُلٌ، فَنَظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ: إِنِّي لَأَرَى غُلَامًا إِنْ عَاشَ لَيَسُودَنَّ قَوْمَهُ. فَقَالَتْ هِنْدُ: إِنْ لَمْ يَسُدْ إِلَّا قَوْمَهُ فَأَمَاتَهُ اللَّهُ. وَهُوَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ.

محمد بن ادریس شافعی گفت : ابوهریره نقل کرده که : هند را در مکه دیدم که صورتش همانند نیمه ماه بود و پشتِ سرین او ( از بزرگی ) همانند مردی بود که نشسته باشد ! و همراه او پسری بود که در حال بازی کردن بود . پس مردی رد شد و به آن پسر نگاهی کرد و گفت : من غلام (پسرکی) را می بینم که اگر بزرگ شود بر قومش سیادت خواهد نمود . هند گفت : اگر - قرار باشد - جز بر قومش سروری و سیادت نکند، خداوند او را بکشد . و آن پسر ، معاویه بن ابی سفیان  بود.


البداية والنهاية ، ج 11 ص 398 ، المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ) ، تحقيق: عبد الله بن عبد المحسن التركي ، الناشر: دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان ، الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1997 م ، سنة النشر: 1424هـ / 2003م

 

 

جالب است ابوهریره در جای دیگر وقتی سخن از مادر معاویه می آورد بدلایلی نامعلوم (!) باز هم به بزرگ بودن سرین هند اشاره میکند :

وروي عن أبي هريرة أنّه قال: لما كان الفتح قال لي خالد بن الوليد: يا أبا هريرة، اذهب بنا إلى هند بنت عتبة لعلّك تقرأ عليها بعض القرآن لينفعها الله تعالى به. قلت: انطلق. فدخلنا عليها كأنّها والله فرس عربيّ، وكأنّ وراء عجيزتها رجلا جالسا. فقال لها خالد بن الوليد: ..

روایت شده که ابوهریره گفت : بعد از فتح مکه ، خالد بن ولید به من گفت : ای اباهریره! بیا به نزد هند دختر عتبه برویم شاید با قرآن خواندن تو برای او ، خداوند به او منفعت ایمان بدهد . گفتم : برویم.

(ابوهریره میگوید ) : پس ما بر هند وارد شدیم . به خدا قسم وی همانند یک سوار کار عرب بود و پشت سرین او ( از بزرگی) همانند این بود که یک نفر نشسته باشد . پس خالد بن ولید به او گفت .....



نثر الدر في المحاضرات ، ج 4 ص 28 ، المؤلف: منصور بن الحسين الرازي، أبو سعد الآبى (المتوفى: 421هـ) ، المحقق: خالد عبد الغني محفوط ، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان  ، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م

التذكرة الحمدونية ، ج 9 ص 149 رقم 358 ، المؤلف: محمد بن الحسن بن محمد بن علي بن حمدون، أبو المعالي، بهاء الدين البغدادي (المتوفى: 562هـ) ، الناشر: دار صادر، بيروت ، الطبعة: الأولى، 1417 هـ



البته این ویژگی مادر معاویه در میان دیگر اعراب نیز معروف بوده است چون مادر معاویه از شهره های شهر بود و کمتر کسی پیدا میشد که از مهربانی این صحابیه نشنیده باشد لذا همان مهربانی سبب میشد که او به هیچکس « نـــَه » نگوید ! و البته وی علاقه خاصی به برخی مطالب هم داشته است و به تعبیری وی از « مغلیمات » بوده است !

بخاطر همین مهربانی اش نیز ویژگی های او را بعنوان ضرب المثل در میان خودشان بیان میکردند !

ابن بکار ضبی در « اخبار الوافدات من النساء علی معاویه بن ابی سفیان » و ابن عبدربه اندلسی در « طبایع النساء » میگویند (لفظ از ابن عبد ربه ) :


سهل بن أَبى سهل عَن أَبِيه قَالَ حج مُعَاوِيَة فَسَأَلَهُ عَن امْرَأَة من بنى كنَانَة كَانَت تنزل بالحجون يُقَال لَهَا دارمية الحجونية وَكَانَت سَوْدَاء كَثِيرَة اللَّحْم فَأخْبر بسلامتها فَبعث إِلَيْهَا فجيء بهَا فَقَالَ مَا حالك يابنة حام فَقَالَت لست لحام إِن عبنتى أَنا امْرَأَة من بنى كنَانَة قَالَ صدقت أَتَدْرِينَ لم بعثت إِلَيْك قَالَت لَا يعلم الْغَيْب إِلَّا الله قَالَ بعثت إِلَيْك لأسألك علام أَحْبَبْت عليا وأبغضتنى وواليته وعاديتنى قَالَت أَو تعفنى قَالَ لَا أعفيك قَالَت أما إِذْ أَبيت فإنى أَحْبَبْت عليا على عدله فى الرّعية وقسمه بِالسَّوِيَّةِ وأبغضتك  على قتال من هُوَ أولى مِنْك بِالْأَمر وطلبتك مَا لَيْسَ لَك بِحَق وواليت عليا على مَا عقد لَهُ رَسُول الله من الْوَلَاء وحبه الْمَسَاكِين وإعظامه لأهل الدّين وعاديتك على سفكك الدِّمَاء وجورك فى الْقَضَاء وحكمك بالهى

قَالَ فَلذَلِك انتفخ بَطْنك وَعظم ثدياك وربت عجيزتك قَالَت بهند  وَالله كَانَ يضْرب الْمثل فى ذَلِك لَا بى

قَالَ مُعَاوِيَة يَا هَذِه اربعى فَإنَّا لم نقل إِلَّا خيرا إِنَّه إِذا انتفخ بطن الْمَرْأَة ثمَّ خلق وَلَدهَا وَإِذا عظم ثدياها تروى رضيعها وَإِذا عظمت عجيزتها رزن مجلسها فَرَجَعت وسكنت قَالَ لَهَا وَيَا هَذِه هَل رَأَيْت عليا قَالَت إى وَالله قَالَ فَكيف رَأَيْته قَالَت رَأَيْته وَالله لم يفتنه الْملك الذى فتنتك وَلم تشغله النِّعْمَة الَّتِى شغلتك قَالَ فَهَل سَمِعت كَلَامه قَالَت نعم وَالله فَكَانَ يجلو الْقُلُوب من الْعَمى كَمَا يجلو الزَّيْت صدأ الطست قَالَ صدقت .

ابو سهيل تميمى، مى‏گويد: «معاويه به حج رفت. جوياى زنى از قبيله بنى كنانه گشت كه «دارميه حجونيه» خوانده ميشد و سياه چهره و فربه بود.

گفتند: زنده و سالم است. دستور داد بياورندش. آوردندش. به او گفت: حالت چطور است دختر «حام»؟ گفت: اگر قصدت بد گفتن است، من دختر «حام» نيستم، بلكه زنى از بنى كنانه ‏ام. گفت: راست مى‏گوئى. ميدانى چرا ترا احضار كردم؟
گفت: غيب را جز خدا نمى‏داند. گفت: ترا احضار كرده‏ام تا بپرسم چرا على را دوست مى‏دارى و با من دشمنى، و او را مولا و ولى خويش مى‏دانى و با من در خصومتى؟ گفت: نمى ‏شود مرا از جواب معاف بدارى؟ گفت: نه.
گفت: حال كه مرا معاف نمیدارى مى‏گويم على را به خاطر اين دوست داشته ‏ام كه با مردم به عدالت بود و در تقسيم درآمد مساوات را رعايت می‏كرد و به همه سهم يكسان مى‏داد. و به تو از آن جهت كينه دارم كه به جنگ كسى برخاستى كه براى تصدى حكومت شايسته‏ تر از تو است و از پى چيزى برآمدى كه حق تو نيست.
علی را مولا و سرپرست خویش می دانم به خاطر آنچه رسول خدا برای او از ولایت محکم کرده است (=به خاطر این که رسول خدا او را به سرپرستی گماشته است) و از آن جهت كه بيچارگان را دوست مى‏داشت و دين داران را بزرگ و محترم مى‏داشت، و با تو بدان سبب در خصومتم كه خون‏ها ريخته ‏اى و در قضا و داورى ستم روا داشته و از قانون اسلام منحرف گشته ‏اى و بدلخواه داورى و حكومت كرده ‏اى.

معاويه گفت: به همين جهت شكمت باد كرده و پستانهايت بزرگ شده و كمرت پهن گشته است.

آن زن گفت: اى مرد! بخدا در اين صفات كه نام بردى «هند» ضرب المثل بود نه من.

گفت: اى زن! حرفت را بفهم. من حرف بدى به تو نزدم.

شكم زن وقتى باد كند معلوم مى‏شود بچه ‏اش بزرگ و كامل گشته، و چون پستان‏هايش بزرگ شود بچه شيرخوارش از شير سير مى‏شود و چون كمرش پهن گردد به هنگام نشستن با وقار و متانت خواهد بود.
آن زن با اين سخن آرام گشت.
آنگاه معاويه از او پرسيد: اى زن! آيا تو على را ديده‏ اى؟ جواب داد: آرى بخدا. پرسيد: به نظرت چگونه آمد؟
گفت: بخدا ديدمش كه حكومت چنانكه ترا بفريفته و از دين بدر كرده او را نفريفته بود و نعمت كه ترا بخود سرگرم نموده او را سرگرم نساخته بود. پرسيد: سخنش را شنيده‏ ای؟ گفت: آرى بخدا، نابينائى را از دل میزدود، چنانكه روغن زنگ از ظرف فلزى مى‏زدايد. معاويه گفت: راست مى‏گوئى.

أخبار الوافدات من النساء على معاوية بن أبي سفيان ، ص 40 - 41 رقم 5 ، المؤلف: العباس بن بكار (أو ابن الوليد بن بكار) الضبي (المتوفى: 222هـ) ، المحقق: سينة الشهابي ، الناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - لبنان ، الطبعة: الأولى، 1403هـ - 1983م

طبائع النساء وما جاء فيها من عجائب وأخبار وأسرار ، ص 233 - 234 ، المؤلف: أبو عمر، شهاب الدين أحمد بن محمد بن عبد ربه ابن حبيب ابن حدير بن سالم المعروف بابن عبد ربه الأندلسي (المتوفى: 328هـ) ، الناشر: مكتبة القرآن - القاهرة

 



اگرچه پدر معاویه به دلیل مهربانی زیاد مادرش که پیشتر به آن اشاره کردیم معلوم نیست ( ! ) ، ولی معاویه قطعاً در رحم هند نشو و نمو کرده بود و لاجرم بایستی خصایص مادری اش نیز در او سیلان پیدا میکرد .

برای همین بود که برخی از محبیّن معاویه ، به هنگام نماز خواندن او ، با دیدن ما تحت معاویه ، به یاد ما تحت مادر معاویه می افتادند :


الرياشيّ عن الأصمعي قال: خاطر رجل رجلا أن يقوم إلى معاوية إذا سجد فيضع يده على كفله ويقول: سبحان الله يا أمير المؤمنين! ما أشبه عجيزتك بعجيزة أمّك هند! ففعل ذلك.

فلما انفتل معاوية عن صلاته قال: يا بن أخي، إن أبا سفيان كان إلى ذلك منها أميل (كان محتاجا إلى ذلك منها) فخذ ما جعلوا لك. فأخذه.

ریاشی از اصمعی نقل میکند : یک نفر با فردی سر پولی شرط بست که آن مرد برود نزد معاویه و هنگامی که معاویه به سجده می رود، دستش را بر روی سرین وی گذاشته و بگوید: سبحان الله ای امیر مومنان! سرینت چقدر شبیه سرین مادرت هند است.

پس آن فرد این کار را کرد.
وقتی معاویه نمازش تمام شد گفت : ای پسر برادرم ! ابوسفیان به سرین هند بیش از خود هند محتاج و مایل بود.
پس آنچه که بر سرش با تو شرط بسته اند را بگیر. او هم شرط را برد و مبلغ را گرفت!.


العقد الفريد ، ج 1 ص 60 ، اسم المؤلف:  احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م ، الطبعة : الثالثة

نهاية الأرب في فنون الأدب ، ج 6 ص 48 ، اسم المؤلف:  شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب النويري الوفاة: 733هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مفيد قمحية وجماعة

البته و صد البته اصلاً به این مطلب کاری نداریم که آن مرد ، از کجا اینقدر دقیق میدانست که سرین معاویه با سرین مادرش یکسان است !!!



و حتی برخی نیز بواسطه این خصلت ظاهری  مادر معاویه ، هند را از پسرش – معاویه – خواستگاری کردند :


وخطب آخرُ إلى معاويةَ أمَّه: فقال: ما الذي رغَّبك فيها وهْيَ عَجوزٌ؟
فقال: إنّها عجوزُ عَظيمةُ العَجُزِ! فقال: لعلّك خاطَرْتَ على أن تُغْضِبَ سيِّدَ بني تميم ؟ قال: نعم، قال: ارْجِعْ فلست به.

فرد دیگری آمد و مادر معاویه را از او خواستگاری کرد . معاویه به او گفت : چه چیزی سبب شده که وی را خواستگاری کنی در حالیکه او پیر زن است ؟

آن مرد گفت : او پیر است ولی ما تحت بزرگی دارد !
معاویه گفت : شاید شرط بسته ای تا سیّد و بزرگ بنی تمیم را عصبانی کنی ؟
مرد گفت : آری .
معاویه کفت : برگرد که به هدفت نرسیدی.

الذخائر والعبقريات - معجم ثقافي جامع ، ج 2 ص 108 ، المؤلف: عبد الرحمن بن عبد الرحمن بن سيد بن أحمد البرقوقي الأديب المصري (المتوفى: 1363هـ) ، الناشر: مكتبة الثقافة الدينية، مصر

 

 

برخی از صحابه نیز آنقدر با معاویه صمیمی  بودند که به هیکل زیبای معاویه – موروثی از مادرش – طعنه میزدند :

الأوزاعيّ قال: دخل خريم بن فاتك على معاوية، فنظر إلى ساقيه فقال: أيّ ساقين، لو كانتا على جارية عاتق !
فقال له خريم: في مثل عجيزتك يا أمير المؤمنين.

اوزاعی میگوید : خریم بن فاتک (صحابی) بر معاویه وارد شد . پس معاویه به سافهای او نظری انداخت و گفت : چه ساقهایی ؛ ایکاش این ساقها برای یک جاریه دوشیزه بود !
خریم نیز گفت : همچنین سرین (ما تحت ) شما ای امیرمومنان ! ( برای یک دوشیزه میبود )

 


عيون الأخبار  ، ج 1 ص 475 ، المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوري (المتوفى: 276هـ) ف الناشر: دار الكتب العلمية -بيروت ، تاريخ النشر: 1418 هـ
بغية الطلب في تاريخ حلب ، ج 7 ص 3239 ، المؤلف: عمر بن أحمد بن هبة الله بن أبي جرادة العقيلي، كمال الدين ابن العديم (المتوفى: 660هـ) ، المحقق: د. سهيل زكار ، الناشر: دار الفكر


این داستان در  مورد شخصی به نام ملک (عبدالملک ) بن هبیره سلولی در مواجهه با معاویه ، نیز نقل شده است :

وَدخل ملك بن هُبَيْرَة السَّلُولي على مُعَاوِيَة وَكَانَ شَيخا كبيرَاً فأجلسه فحرك رجله فَمدَّهَا فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَة لَيْت لنا جَارِيَة لَهَا مثل ساقيك فَقَالَ مُتَّصِلا وبمثل عجيزتك يَا أَمِير الْمُؤمنِينَ فَخَجِلَ مُعَاوِيَة وَقَالَ وَاحِدَة بِوَاحِدَة

جمل من أنساب الأشراف ،  ج 5 ص 41 ، المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر بن داود البَلَاذُري (المتوفى: 279هـ) ، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي ، الناشر: دار الفكر - بيروت ، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م


سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي ، ج 3 ص 131 ، المؤلف: عبد الملك بن حسين بن عبد الملك العصامي المكي (المتوفى: 1111هـ) ، المحقق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض ، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة: الأولى، 1419 هـ - 1998 م




اساساً معاویه مشهور بوده است که لمبرهای بزرگی داشته :

و کان معاویه عظیم الاوراک


و معاویه دارای لمبرهای بزرگی بود


حياة الحيوان الكبرى ، ج 1 ص 74 ، نويسنده : كمال الدين دميري وفات : 808 ، چاپ : الثانية ، سال چاپ : 1424، ناشر : دار الكتب العلمية


تخريج الدلالات السمعية على ما كان في عهد رسول الله من الحرف ، ص 116 ، اسم المؤلف:  علي بن محمود بن سعود الخزاعي أبو الحسن الوفاة: 789 ، دار النشر : دار الغرب الإسلامي - بيروت - 1405 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. إحسان عباس

سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي ، ج 3 ص 72 ، اسم المؤلف:  عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي العاصمي المكي الوفاة: 1111هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض

 


وكان طويلاً مسمناً أبيض كبير العجيزة

(معاویه) مردی قد بلند و چاق و سفید رو ،با ما تحتی بزرگ بود.


التنبيه والإشراف ، ص 261 ، المؤلف: أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (المتوفى: 346هـ) ، تصحيح: عبد الله إسماعيل الصاوي ، الناشر: دار الصاوي – القاهرة



و در ترجمه معاویه همچنین  آمده که داشتن ما تحت بزرگ او ، وی را از دیگران متمایز میکرد :

إني أطوف مع أبي حول البيت ورجل قد فرع الناس بعيد ما بين المنكبين ضخم الأوراك قلت يا أبه من هذا قال هذا ابن هند هذا ابن أبي سفيان هذا أمير المؤمنين هذا معاوية

(راوی میگوید ) من به همراه پدرم در حال طواف کردن حول کعبه بودیم و مردی در آن میان بود که بواسطه داشتن شانه های پهن ( 4 شانه بودن ) و داشتن لمبرهای بزرگ و چاق ، از دیگر مردم متمایز بود.
گفتم : پدر ! این مرد کیست ؟
پدرم گفت : او پسر هند ، پسر ابوسفیان است . او امیرمومنین معاویه است .

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ، ج 59 ص 64 ، اسم المؤلف:  أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري



و البته این خصلت مادر معاویه (هند) و خود معاویه ، به فرزندان معاویه نیز سرایت کرد و مثلا در مورد یکی از دختران معاویه گفته اند :

قال الأصمعي عبد الملك بن قريب خرجت ابنة لمعاوية بن أبي سفيان وجماعة من قريش جلوس فقال شاب من قريش ما أكبر عجيزتها فدخلت إلى معاوية وهي تبكي فقال لها ما يبكيك قالت سفل بي أحد القوم الذين بالباب فخرج معاوية وهو مغضب فقال أيكم سفل بالصبية فسكت القوم فأعادها فقال الشاب أنا مازحتها يا أمير المؤمنين ...

عبدالملک بن قریب اصمعی نقل میکند : یکی از دختران معاویه از خانه خارج شد در حالی که گروهی از قریش نشسته بودند . یکی از جوانان قریش گفت : چه سرین های بزرگی دارد !

آن دختر ، گریه کنان به نزد معاویه رفت . معاویه به او گفت : چه شده که گریه میکنی ؟
دختر گفت : یکی از کسانی که در آنجا نشسته اند ، مرا تحقیر کرد .
پس معاویه با عصبانیت خارج شد و گفت : کدامیک از شما این دخترک را تحقیر کرده ؟
آن گروه قریشی ساکت شدند و معاویه دوباره حرفش را تکرار کرد.
آن جوان گفت : ای امیرمومنین ، من با او شوخی کردم !

تاريخ دمشق ، ج 68 ص 124 رقم 9097 ، المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ) ، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي ، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع ، عام النشر: 1415 هـ - 1995 م


قصد ما از آوردن این مطالب طعنه زدن به هند و معاویه به خاطر هیکل شان نیست. زیرا خلقت جسمانی و بدن انسان ها، اختیاری بشر نبوده و از داده های خدائی است. بنابر این نمی توان کسی را به خاطر آن ستود یا نکوهش کرد. مدح یا مذمت به خاطر اعمال اختیاری بشر است که هند و معاویه در این زمینه با آن رفتاری که در قبال پیامبر و اهل ایشان و نزدیکان ایشان داشتند، در خور ملامت و مذمت اند.
 بلکه قصد ما این است که نشان دهیم چطور ابوهریره راویة الاسلام وهابیون این چنین دقیق به توصیف قسمت های حساس یک صحابیه می پردازد! و کسی هم نیست که به او بگوید چرا چنین می کنی. اما وقتی شیعه به ذکر اعمال ننگین اینان می پردازد، کافر و مهدور الدم می شود!
العبد الاحقر – مقداد العلوی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 197


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari