close
تبلیغات در اینترنت
مبانی نظری اجتهاد از دیدگاه اهل تسنن (جدید)
یکشنبه 06 خرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

سیری گذرا بر مبانی اجتهادات و تفسیر به رای اهل تسنن در گذر زمان !

بسم الله الرحمن الرحیم

مبانی نظری اجتهاد از دیدگاه اهل تسنن


مقدمه
معارف اسلام و فقه اسلامی بعد از وقایع صدر اسلام و مسئله جانشینی و خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دو شاخه تقسیم شد، فقهی که بعد از پیامبر (ص) از اهل بیت ایشان گرفته شد و فقهی که فتوا دهندگان آن بعد از پیامبر (ص)، صحابه و تابعین بودند که به اهل سنت مشهور شدند.

اصولاً اجتهاد، مایه حیات اسلام و پویایى قوانین آن است. در پرتو اجتهاد بود که مسلمانان توانستند در طول 14 قرن، جامعه اسلامى را از قوانین غیر اسلامى بى نیاز سازند. اما شیعه بر اساس صریح قرآنی «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» مدعی اکمال و اتمام مکتب اسلام است نظریه اصول متناهی در قبال مسائل نامتناهی یا نظریه اکمال نص و ضرورت امامت به عنوان مفسر، عالم و عامل وحی، اساس نظریه فقهی شیعه می باشد. در مقابل، اهل سنت با عدم اهتمام به امامت حتی با طرح نظریه تناهی احکام در مقابل مسائل نامتناهی، نقض نص و نارسایی مکتب را به عنوان طرح هادی تداعی می کنند. تلقی اجتهاد به عنوان بدل و جایگزین نقص یعنی مکمل نص نیز بر این تلقی و تداعی دامن زده است.
در این مجال می خواهیم با مبانی نظری شکل گیری اجتهاد و راه و روش آن از دیدگاه اهل تسنن آشنا شویم و معیارهای آنان در بحث اجتهاد را بهتر درک نماییم.


تعریف نص
نصوص جمع نص است و نص در لغت، کلام صریح و لفظ آشکار (فرهنگ معین، واژه نص) و در اصطلاح علم درایه لفظ یا عبارتی است که دلالت آن صریح است و در مورد آن جز یک معنا متصور نیست. (هو ما کان صریحا فی الدلاله لا یحتمل الا معنی واحداً) (سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه، ص84 )
|
ظواهر جمع ظاهر است و ظاهر در لغت به معنای آشکار است (فرهنگ معین، واژه ظاهر)  و در اصطلاح لفظی است که دلالت ظنیِ راجحی بر معنایی داشته باشد و احتمال غیر آن نیز داده شود (الظاهر هو ما دلّ علی معنیً دلاله ظنیه راجحه مع احتمال غیره) (مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه)



نظریه نقص نص
به اعتقاد متفکران اهل سنت با طرح احکام متناهی در قبال مسایل نامتناهی، عملاً مدعی آن هستند که برخی از پاسخ ها حتی به صورت بالقوه هم در منابع اولیه اسلام و لسان وحی وجود ندارد. در این جا از این مسأله تعبیر به نارسایی مکتب یا (نقص نصّ) گردیده است.

برخی از اهل تسنن می گویند «احکامی که به وسیله کتاب و سنت تشریع شده محدود و متناهی است و حال آن که وقایع، حوادث و مسائلی که پیش می آید نامحدود است». طرح صورت مسأله به دین صورت شبهه ناک بوده و در سنخ نتیجه گیری مربوط تأثیر منفی دارد. چرا که بر این اساس لازم است یک منبع دیگر غیر از کتاب و سنت برای تشریع احکام الهی معین شده باشد و این همان «اجتهاد به رأی» است.
هرچند که خود متفکران اهل سنت ممکن است از انگشت گذاشتن روی این اصل در تفکر خویش ابا داشته باشند لکن به صراحت مبین موضوعیت این اصل در زیر ساخت تفکر اهل سنت است؛ برای نمونه ابوحنیفه که اتهام ترجیح رأی و نظر خویش را بر نص صریح قرآن و سنت شدیداً رد کرده و می گوید: «خدا می داند که هر کس که گفته است من نظر خود را بر نص صریح رجحان می دهم دروغ گفته است و ناعادلانه مرا متهم کرده است؛ ما چگونه جرأت می کنیم تشخیص و نظر خود را به کار بندیم، وقتی که «نصی» در دست داریم»1، به طور ضمنی امکان فقدان نصوص یا نقص نص در برخی مواضع را تبیین کرده است که تنها در آن مواضع به تشخیص خویش و به قیاس عمل می کند.


وی در موضعی دیگر به طور صریح تر بر این مطلب تأکید نموده و می گوید:

وقتی من فرمانی را در کتاب خدا می یابم آن را از آن جا می گیرم؛ وقتی آن را در آن جا نیافتم از قول، فعل و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله می گیرم که از مآخذ معتبر به دست ما رسیده است؛ وقتی آن را در کتاب خدا و در سنت رسول صلی الله علیه و آله نیافتم، از عقیده متبع صحابه رسول پیروی می کنم؛ در صورت اختلاف میان آن عقاید، آن عقیده ای را که خودم می خواهم می پذیرم و آن را که نمی خواهم رد می کنم؛ ولی من همه آنها را برای این رد نمی کنم که عقیده ای را از خارج بپذیرم... اما در مورد امور دیگر [که نه در قرآن و نه در سنت به صورت بالفعل و به ویژه به صورت بالقوه وجود ندارد]، من به همان اندازه حق دارم بررسی کنم و نتیجه بگیرم که دیگران.2




اجتهاد به رأی شخصی به عنوان بهترین جایگزین نقص نصّ

تفکر فقهی اهل سنت از بدو رحلت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله با طرح اصل «کفایت کتاب» ضمن سخن «حسبنا کتاب الله» که خلیفه دوم بیان کرد، در واقع ناقض «اصل ثقلین» مورد استناد و مورد اعتقاد شیعه محسوب می گردید.
این تجزیه، تفرقه و جدایی بین کتاب و امام، از نظر متفکران شیعه، نقطه آغازین و مبنای تحریفات و انحرافات علمی و عملی در جهان اسلام گردید؛ اما در محدوده این بحث بازتاب نظریه مزبور در جهان اهل تسنّن ضرورتاً از طرفی، به نظریه نقص نص کشیده شده و از طرف دیگر، بهترین وسیله و اصل جایگزین نقص محسوب می شده است؛ برای نمونه «ابوالاعلی مودودی» با تأکید بر توجه اکید ابوحنیفه به قرآن و سنت، می گوید: «و به نظر او [یعنی ابوحنیفه]... قیاس و رأی باید در خدمت تشریع یا قانون گذاری در مسائلی باشد که آن جا دستوری داده نشده باشد3

«ابن حزم اندلسی» نیز در این خصوص متذکر می شود: «همه شاگردان او اقرار کرده اند که اسلوب کار ابوحنیفه این بود که حتی یک حدیث ضعیف را بر عقیده شخصی، که بر پایه قیاس یا رأی شکل گرفته باشد، مرجح می دانست» که در این خصوص اجتهاد فقهی را مرادف عقیده شخصی لحاظ کرده است.

به قول «استاد مطهری» مراد از کلمه اجتهاد نزد اهل سنت، معنای شایع آن در عصر ما یعنی کوشش در استخراج حکم شرعی از روی ادله مربوط نیست، بلکه مقصود عمل به رأی است، یعنی این که در موردی که تکلیف الهی برای آن معین نشده یا معین شده و مخفی مانده، انسان ببیند ذوق و عقل چگونه می پسندد، هر طور که با عقل و ذوق متناسب تر و به حق و عدالت نزدیک تر و به سایر احکام و دستورهای اسلامی شبیه تر است همان را انتخاب کند.4


علمای اهل سنت طرز تلقی مزبور را مستند به یک رشته احادیثی می دانند، برای نمونه روایت کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که معاذ بن جبل را به سوی یمن گسیل می داشت، پرسید که در یمن چگونه حکم خواهی کرد؟ گفت: مطابق سنت پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله . فرمود: اگر در سنت پیغمبر نیافتی چگونه حکم می کنی؟ گفت: به رأی خودم اجتهاد می کنم. رسول خدا دست روی سینه او گذاشت و فرمود: شکر خدا را که فرستاده پیغمبرش را به آنچه پیغمبرش دوست می دارد، موفق کرد.


بر این اساس، در دیدگاه متفکران اهل سنت، اجتهاد مرادف با فقاهت و مجتهد مرادف با فقیه نیست، بلکه یکی از کارهای فقیه، اجتهاد است، فقیه باید معرفت به کتاب خدا و حدیث پیغمبر داشته باشد و در موارد خاصی هم باید اجتهاد و اعمال رأی کند؛ از این رو می توان گفت بر این مبنا اجتهاد نیز مانند کتاب و سنت یکی از منابع تشریع اسلامی است. هر چند اجتهاد در عرض کتاب و سنت نیست یعنی تا کتاب و سنت هست نوبت به اجتهاد و اعمال رأی نمی رسد، و لکن با نبودن کتاب و سنت و اجماع، اجتهاد هم به نوبه خود یک دلیل شرعی و یکی از منابع تشریع است، و روی این حساب می توان گفت و همچنان که گفته اند، منابع تشریع چهار تا است: کتاب، سنت، اجماع و اجتهاد (قیاس).

 


علل و مبانی نظریه نقص نصّ
رهبران اولیه اهل سنت و به ویژه خلیفه دوم، علاوه بر محدودیتی که قائل بودند، پرچم حرکتی را برافراشتند که این حرکت عبارت بود از نهی و برحذر داشتن همگانی از انتشار حدیث و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله حتی کسانی که بدین امر مبادرت می کردند مجازات می شدند.

«حافظ ذهبی» در «تذکرة الحفاظ» می نویسد: «ابوبکر روزی مردم را گرد آورد و گفت شما از پیامبر احادیثی روایت می کنید که در آنها اختلاف دارید و مردم بعد از شما بیشتر اختلاف خواهند داشت. از پیامبر هیچ سخنی را نقل نکنید و اگر از شما پرسشی شد در پاسخ بگویید که میان ما و شما کتاب خدا می باشد؛ پس حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بدانید.» 5

همو در کتاب فوق از «قرظة بن کعب» روایت می کند: «هنگامی که عمر بن خطاب ما را به عراق فرستاد با ما مقداری راه آمد و به ما گفت: آیا می دانید چرا شما را همراهی کردم؟ گفتیم: برای بزرگداشت ما. گفت: و همچنین چون شما به سوی گروهی می روید که با قرآن بسیار مأنوس هستند و همیشه آن را تلاوت می کنند، پس با احادیث آنان را از قرآن باز ندارید و سرگرمشان نسازید، حدیث را رها کنید و از پیامبر روایت نکنید، من با شما در این مورد همگام هستم6
هنگامی که قرظه وارد عراق شد به او گفتند: «برای ما حدیث بگو.» به آنان گفت: «عمر ما را از بازگو کردن حدیث نهی کرده است.»


به احتمال قریب به یقین جریان افراطی تحدید دامنه نص و محدود دانستن، که در دوره خلفای نخستین صورت گرفت، آن سبب جهتی تفریطی در این زمینه گردید تا جایی که برای هر قال رسول الله هر چند با عنایت به جعلی بودن آن، حجیت و اعتبار قائل شدند. درست همین جریان هاست که زمینه های نگرش و گرایش های فکری و مکاتب فقهی را به وجود آورد که در یک سو، مذهب افراطی ابوحنیفه در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم است و در طرف دیگر، مذهب تفریطی احمد بن حنبل در اوایل قرن سوم قرار دارد.

 


نقض نص
با نگاهی در تاریخ می بینیم اجتهاد در مقابل نص، در مواردی بود که حتی نصی وجود داشته و علی رغم آن و حتی درست بر ضد آن، اجتهاد می شده است. نقص نص در واقع خود نیز منبعث از نظریه نقض نص بود. نظریه نقص نص با اجتهادِ در مقابل نص بیش از هر چیزی تحت تأثیر اغراض و انگیزه های سیاسی طرح و توجیه شده و بیشترین آثار و آسیب های دینی را نیز در پی داشته است. دو جریان فقهی حنفی یا برخورد افراطی در اجتهاد عقلی جدلی قیاسی و حنبلی گری با برخورد تفریطی در استناد حدیثی و صوری گرایی، در این جهت مسامحه روا داشتند؛ یکی با نفی و نادیده انگاشتن نص و نصوص و دیگری با برخورد مسامحه آمیز با منابع فقهی و راویان حدیث و سنت و نیز تلقی ساده و صوری و برداشت سهل انگارانه و ظاهری از نصوص و حتی گاه از ظاهر آنها.


علامه شرف الدین از علمای بزرگ شیعه در کتاب النص و الاجتهاد بیش از یک صد مورد اجتهاد و رأی آورده است که رهبران و علمای اهل سنت، در عین وجود و تصریح نص، در مقابل و ضد همان نصوص به کار برده اند. وی جریان سقیفه و تغییر مسیر امامت و تعیین خلیفه در آن واقعه و در آن روز را در عین وجود نص، به عنوان نخستین نقض نص آورده است. 7
دومین مورد را جریان انتصاب شخصی می¬داند، به تعبیر امام علی علیه السلام، «در حالی که او (ابوبکر) در زمان حیاتش خود را از خلافت کنار می کشید و می گفت: «مرا رها کنید که با وجود علی من کسی نیستم، با این حال این منصب را برای دیگری [عمر خلیفه دوم] پس از مرگش تهیه می دید، و آن را مانند دو پستان شتر میان خود تقسیم نمودند.» 8

علامه شرف الدین تصریح می کند:
این کتاب مشتمل بر صد مورد از مواردی است که خلفا و بستگان و عمال دولت آنها در مقابل نص خدا و پیغمبر اجتهاد نمودند و بر خلاف گفتار صریح آنها، رفتار کردند.9

همچنین می گوید:
من در بسیاری از نصوص حیران و سرگردانم که چگونه بسیاری از سیاست مداران گذشته و بزرگان مسلمین آن را تأویل کردند به طوری که آن نصوص صریح را که بر خلاف معانی آنها به اذهان خطور می¬کند بدون قرینه معنا کردند و با جرأت و جسارت به معارضه با آن¬ها برخاستند؟! و مردم را با تمام قدرت به میل و اجبار به معارضه با آن وادار نمودند.

آن گاه ادامه می دهد:
«این کاری است که نمی توان علتی [جز نفس را] برای آن یافت (فإنّا لله و إنّا إلیه راجعون».

 


برخی از موارد نقض نص
در این مرحله می¬توان شواهد متعددی را در زمینه نقض نصوص بواسطه افراد مختلف اهل تسنن ارائه نمود. در این جا فهرستی از مصادیق این موضوع ارائه می گردد:


اجتهادات ابوبکر و پیروان او:

1.    ماجراى روز سقيفه
2.    عمر با سفارش ابوبكر خليفه مى شود
3.    فرماندهى زيد بن حارثه
4.    تخلّف از پيوستن به سپاه اسامه
5.    اسقاط سهم (مؤ لفة قلوبهم)
6.    اسقاط (سهم ذى القربى )
7.    پيغمبران هم از خود ارث مى گذارند
8.    فدك ، مِلك دختر پيغمبر غصب شد
9.    به شهادت رساندن يادگار رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله -
10.  سرپيچى از فرمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
11.  سرپيچى مجدد از فرمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله –
12.  جنگ با كسانى كه از پرداخت زكات به ابوبكر كوتاهى ورزيدند
13.  كشته شدن مالك بن نويره به امر خالدبن وليد و بى اعتنايى ابوبكر نسبتبه آن
14.  منع از نوشتن احاديث پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
15.  تصديق مشركين از سوى ابوبكر و عمر



اجتهادات عمر و پیروان او:

16.    گستاخى نسبت به رسول خدا ص و جلوگيرى از نوشتن منشور ابدى آن حضرت
17.    اعتراض به صلح حديبيه
18.    اعتراض به نماز بر عبداللّه أ بى منافق
19.    اعتراض به نماز بر يكى از مؤ منين
20.    اعتراض به گفتار پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - كه خداپرستان بهشتى هستند
21.    نهى از حجّ تمتّع
22.    نهى از متعه زنان
23.    بدعت در اذان صبح
24.    بدعت عمر در اذان و اقامه
25.    طلاق سوم (و آنچه عمر بعد از آن پديد آورد )
26.    نماز تراويح بدعت مشهور عمر
27.    چهار تكبير در نماز بر اموات
28.    شرط ارث بردن برادر و خواهر و بدعت عمر
29.    عَوْل در فرائض و جهل عمر نسبت به آن
30.    ارث جدّ با وجود برادر و فتواى عمر در اين باره
31.    سهم مشترك ؛ معروف به حماريّه
32.    قانون ارث شامل عرب و غير عرب است
33.    ارث بردن دايى از خواهرزاده
34.    عده زن باردار بعد از مرگ همسر
35.    ازدواج با زنى كه شوهرش مفقود شده
36.    فروش كنيزان بچه دار
37.    تيمّم در صورت نبودن آب (براى نماز و غيره واجب است )
38.    منع از خواندن دو ركعت نماز مستحبى بعد از نماز عصر
39.    جابجا نمودن مقام ابراهيم
40.    ممانعت از گريستن بر اموات
41.    تصديق حاطب بن ابى بلتعه (ونهى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - ازبدگويى به وى )
42.    گستاخى نسبت به فرمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
43.    خشم پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - نسبت به عمر
44.    سرپيچى عمر از دستور پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
45.    احكام روزه در آغاز اسلام
46.    شراب و حرمت آن
47.    نهى رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله - از قتل عباس و بنى هاشم
48.    اخذ فديه از اسيران بدر و مخالفت عمر با آن
49.    شتن اسيران جنگ حنين
50.    فرار از جنگ
51.    نهى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - از پاسخ دادن به ابوسفيان
52.    تجسّس عمر
53.    بدعت عمر در تعيين مهر براى زنان
54.    تبديل و تغيير حد شرعى توسط عمر
55.    عمر و اخذ ديه نامشروع
56.    اقامه حد زنايى كه ثابت نشد
57.    تعطيل حد زنا بر مغيرة بن شعبه
58.    شدت عمل نسبت به جبلة بن ايهم
59.    خشونت نسبت به ابوهريره
60.    سختگيرى نسبت به سعد وقّاص
61.    به شهادت رساندن يادگار رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله -
62.    تبعيد ضبيع تميمى ومضروب ساختن او
63.    تبعيد نصر بن حجّاج
64.    تجاوز عمر از حد شرعى نسبت به پسرش
65.    قطع درخت حديبيه
66.    شكايت امّ هانى از عمر
67.    روز نجوى
68.    مسامحه عمر نسبت به معاويه
69.    صدور اوامرى كه مخالف شرع بود (و انصراف عمر بعد از پى بردن به فسادآن )
70.    دستور تشكيل شورا



اجتهادات عثمان و پیروان او:


71.    بذل و بخشش عثمان به خويشان خود
72.    نماز عثمان در سفر
73.    به شهادت رساندن يادگار رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله -

       

 


اجتهادات عایشه و پیروان او:

74.    نماز عايشه در سفر

75.    ازدواج رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله - با اسماء جونيه
76.    تهمت عايشه به ماريه ام المؤ منين
77.    روز مغافير
78.    تبانى حفصه و عايشه بر ضدّ پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
79.    تكليف حفصه و عايشه به توبه كردن
80.    اعتراض به شكايت پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
81.    گستاخى عايشه نسبت به پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله -
82.    نكوهش از عثمان و امر به قتل وى
83.    احاديث عايشه از رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله –
84.    شورش عايشه بر ضدّ اميرالمؤ منين - عليه السّلام -

 

نقد بر مبنای آیات قرآن و روایات اهل تسنن

1.    ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛ (حشر آیه 7) آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله برای شما آورده است بگیرید و آنچه که شما را از آن برحذر داشته است ترک کنید و از خدا بترسید که عذاب خداوند سخت است.


3749 - حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ بْنُ عَطَاءٍ أَنْبَأَنَا سَعِيدُ بْنُ أَبِي عَرُوبَةَ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ عَزْرَةَ عَنِ الْحَسَنِ الْعُرَنِيِّ عَنْ يَحْيَى بْنِ الجَزَّارِ عَنْ مَسْرُوقٍ أَنَّ امْرَأَةً جَاءَتْ إِلَى ابْنِ مَسْعُودٍ فَقَالَتْ أُنْبِئْتُ أَنَّكَ تَنْهَى عَنْ الْوَاصِلَةِ قَالَ نَعَمْ فَقَالَتْ أَشَيْءٌ تَجِدُهُ فِي كِتَابِ اللَّهِ أَمْ سَمِعْتَهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ أَجِدُهُ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَعَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَتْ وَاللَّهِ لَقَدْ تَصَفَّحْتُ مَا بَيْنَ دَفَّتَيْ الْمُصْحَفِ فَمَا وَجَدْتُ فِيهِ الَّذِي تَقُولُ قَالَ فَهَلْ وَجَدْتِ فِيهِ (مَا آتَاكُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)
قَالَتْ نَعَمْ قَالَ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَهَى عَنْ النَّامِصَةِ وَالْوَاشِرَةِ وَالْوَاصِلَةِ وَالْوَاشِمَةِ إِلَّا مِنْ دَاءٍ قَالَتْ الْمَرْأَةُ فَلَعَلَّهُ فِي بَعْضِ نِسَائِكَ قَالَ لَهَا ادْخُلِي فَدَخَلَتْ ثُمَّ خَرَجَتْ فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ بَأْسًا قَالَ مَا حَفِظْتُ إِذًا وَصِيَّةَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ (مسند احمد، ج8، 284 مکتبه الشامله)
طبق این روایت که در مسند احمد آمده است، صحابی جلیل القدر ابن مسعود، جواب سوال زن را بر مبنای روایتی که از رسول خدا شنیده است پاسخ می دهد و استدلال او به همین آیه شریف است که طبق این آیه هر آنچه که رسول خدا بگوید باید پذیرفت و اطاعت نمود.


3757 - أخبرنا أبو العباس محمد بن أحمد المحبوبي ، ثنا سعيد بن مسعود ، ثنا يزيد بن هارون ، أنبأ منصور بن حيان ، عن سعيد بن جبير ، عن ابن عمر ، وابن عباس رضي الله عنهم ، أنهما شهدا على رسول الله صلى الله عليه وسلم ، أنه « نهى عن الدباء (1) والنقير (2) والحنتم (3) والمزفت (4) ، ثم تلا رسول الله صلى الله عليه وسلم ( ما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا (5) ) » « هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه الزيادة » (المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ج8، 486 المکتبه الشامله)
در این روایت نیز روایت دیگری است از ابن عباس که نشان می¬دهد رسول خدا نیز به این آیه استدلال نموده¬اند و بیان می¬دارند در آنجا که روایتی از رسول خدا موجود باشد، حکم خدا همان است و باید اطاعت نمود.

 


2.    وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً؛ (احزاب 36)
هیچ مرد و زن مؤمنی را نمی رسد که وقتی خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمانی دادند، از پیش خود اختیاری داشته باشند. هر کس از فرمان خدا و پیغمبرش سرپیچی کند، در گمراهی آشکار فرو رفته است.


373 - حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب أنبأ الربيع بن سليمان أنبأ الشافعي أنبأ سفيان عن هشام بن حجير قال : كان طاوس يصلي ركعتين بعد العصر فقال له ابن عباس : أتركها ؟ فقال : إنما نهى عنهما أن تتخذ مسلما أن يوصل ذلك إلى الغرور قال ابن عباس : فإن النبي صلى الله عليه و سلم نهى عن صلاة بعد العصر و ما أدري أيعذب عليه أم يؤجر لأن الله تعالى يقول:{ و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضى الله و رسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة}
 هذا حديث صحيح على شرط الشيخين موافق لما قدمنا ذكره من الحث على اتباع السنة و لم يخرجاه بهذه السياقة (المستدرک بتعلیق ذهبی،ج1،ص192، المکتبه الشامله)
طبق این روایت که به گفته حاکم نیشابوری بر مبنای رجال بخاری و مسلم صحیح است ، نیز مشاهده می¬شود ابن عباس به این آیه استدلال می¬نماید که در جایی که دستور خداوند رسول موجود باشد، هیچ کدام از مسلمانان حق عمل به رأی شخصی ندارند، چه صحابه باشند و چه تابعین و چه غیره آن.


باب كراهة معارضة خبر النبي عليه السلام بالقياس والري والدليل على أن أمر النبي صلى الله عليه و سلم يجب قبوله إذا علم المرء به و إن لم يدرك ذلك عقله ورأيه قال الله عز و جل {وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله و رسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم} (صحیح ابن خزیمه، ج1،ص75، المکتبه الشامله)
این فرد که از عالمان اهل تسنن می باشد، در بابی از کتاب خود حکم به کراهت این موضوع کرده است که اگر نظر و رای فردی در مخالفت با خبر پیامبر قرار گرفت، کراهت دارد که حرف خود را بر حرف پیامبر ترجیح دهد! البته انصافا این که این فرد چگونه می گوید اگر فردی نظرش مطابق نظر رسول خدا نیست، کراهت دارد و بد است که حرف رسول خدا را گوش نکند، بسیار عجیب است، آیا دین خدا و رسول به نظر تک تک افراد می تواند تغییر یابد؟! البته در ادامه جمله بیان نموده است که واجب است انسان حرف خدا و رسول را هرچند که عقل یا رأی او آن را درک نکند بپذیرد.

 


3.    خداوند مى فرمايد: (اِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَريمٍ ذى قُوّةٍ عِنْدَ ذِى الْعَرْشِ مَكين ، مُطاعٍ ثَمَّ اَمينٍ وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ)(تکویر 19-22) ؛
يعنى : (كه آن قطعاً گفتار فرستاده‏اى بزرگوار است، نيرومند [كه‏] پيش خداوند عرش، بلندپايگاه است، در آنجا [هم‏] مُطاع [و هم‏] امين است،  و رفيق شما مجنون نيست)
طبق این آیه فهمیده می شود پیامبر خدا نیز چیزی از جانب خود نمی گوید و او نیز در برابر حکم الهی سر تعظیم فرود می آورد و حکم خداوند را می پذیرد. حال چگونه ممکن است به نظر اهل تسنن برخی از اصحاب از پیامبر هم جلوتر رفته و حکمشان در مقابل حکم خداوند قرار می گیرد مسئله ای است که نیاز به اثبات بر مبنای آیات و روایات دارد هرچند که عقلاً این موضوع امکان پذیر نیست.

 


4.    همچنین خداوند می فرماید: (اِنْ هُوَ الاّ وحىٌ يُوحى عَلّمهُ شَديد القُوى)(نجم 5) ؛
يعنى : (سخن او جز وحى الهى نيست ، او را جبرئيل ؛ همان فرشته بسيار توانا (به وحى ) علم آموخته است).
از این آیه به وضوح فهمیده می¬شود که تمام آنچه که پیامبر خدا بیان می دارد به وحی و دستور الهی است و رضایت خداوند متعلق به قول و فعل اوست. بنابراین طبق این آیه نیز نیم¬توان وقتی پیامبر خدا دستوری داده است از آن تخلف نمود. بنابراین قضایایی مانند داستان تخلف از لعنت رسول خدا بر کسی که از سپاه اسامه بن زید تخلف کند که شامل عمر و ابوبکر نیز می شود، تمامی به دستور الهی و مورد رضایت خداوند است و مخالفت با این نص به منزله انکار خدا و رسول است. 10


علمای متعدد از اهل تسنن از این آیه همین مطلب را فهمیده اند که برای مثال می توانید به منابع ذیل رجوع نمایید: فتح الباری،جزء 11و 13،ص 324 و 254؛ شرح نووی، جزء 1، ص 4 ؛ سنن کبری، جزء 7، ص 50؛ صحیح بن حبان، جزء 15، ص34 و بسیاری از منابع دیگر.
بر همین اساس و با استناد به آیات متعدد نتیجه می گیریم که برخی از صحابه نصوص خدا و پیغمبر را به نظر خود تأویل کردند و در آن با رأی [شخصی] خویش اجتهاد نمودند و پنداشتند یا وانمود ساختند که کار خوبی کرده اند. «و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعاً».

 

**************************

1-    شعرانی، کتاب المیزان، (مصر، مطبعة الازهریه، چاپ سوم، 1925) ج 1، ص 61
2-    خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 13، ص 368، و الموفق بن احمد الملکی، مناقب الامام الاعظم ابی حنیفه، ج 1، ص 89 و ذهبی، الامام ابوحنیفه و صاحبیه، ص 20
3-    ذهبی، مناقب الامام ابوحنیفه و صاحبیه، ص 31
4-    مطهری، مجموعه مقالات، ص 7 و 46
5-    عجاج خطیب، السنه قبل التدوین، 1/3؛ ذهبی از مراسیل ابن ابی ملیکه نیز این روایت را نقل می کند.
6-    ذهبی، شمس الدین، 1/7
7-    النص و الاجتهاد، علامه سید عبدالحسین شرف الدین، ترجمه دوانی، ص 43
8-    نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 3، ص 47.
9-    اجتهاد در مقابل نص، شرف الدین، ص 39
10-    شرح المواقف: 8/ 376، الملل والنحل: 1/ 141، تأليف ابوالفتح شهرستانى، متوفّاى سال 458 ه. براى آگاهى از شرح حال اسامه و مدح وى ر. ك: وفيات الأعيان: 1/ 610، تذكرة الحفّاظ: 4/ 1313، طبقات الشّافعيه سُبكى: 6/ 128، شذرات الذّهب: 4/ 149، مرآة الجنان: 3/ 289 و 290 و منابع ديگر.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 59


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari