close
تبلیغات در اینترنت
سقیفه ، کودتای ابوبکر و عمر ؛ و انتخاب خلیفه قبل از سقیفه ! (جدید)
جمعه 26 مرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

فریاد میزد : شالوده انتخاب خلیفه اهل سنت از دموکراتیک ترین اموری است که تاریخ به خود دیده است !

به او گفتم : این حرفها را برای مردمی بزن که ندانند عمر بن خطاب قبل از سقیفه ، ابوبکر را خلیفه النبی میدانست و حتی اسامه وقتی پیامبر اکرم شهید شد ، میدانست که باید از چه کسی کسب اجازه کند و چه کسی را خلیفه رسول الله بداند !

این پدیده را دموکراسی از نوع سقیفه ای می نامند که همان « کودتا » است !

بسم الله الرحمن الرحیم
سقیفه ، کودتای ابوبکر و عمر !
انتخاب ابوبکر بعنوان خلیفه قبل از سقیفه !

کودتا بودن سقیفه و این که وقایع سقیفه عملاً سناریوئی از قبل تدوین شده بود از احتضار رسول الله صلی الله علیه وآله – با جسارت و مخالفت با کتابت وصیّت ایشان – شروع شد و و اوج آن نیز در از میان برداشتن مخالفان حکومت بود . البته ناگفته نماند که شهید نمودن رسول الله صلی الله علیه وآله از اموری بود که به مرور زمان و به موازات هماهنگی های توطئه سقیفه ، توسط عمر و ابوبکر رهبری شده و توسط عایشه و حفصه انجام میشد . البته بماند که در برخی روایات اهل تسنن نیز آمده است در مجلسی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زهر خوراندند، عمر و ابوبکر نیز حضور داشتند !!!!!

انتخاب ابوبکر بر اساس تصمیمات پنهانی گروه توطئه امری واضح در میان کودتاچیان بود تا جایی که در برخی از مصادر تاریخی وارد شده که آنها – یعنی کودتاچیان – قبل از جریان سقیفه و بیعت اجباری گرفتن از مردم ، ابوبکر را بعنوان خلیفه رسول الله صلی الله علیه وآله صدا میکردند.
شاید بتوان این امر را از سهل انگاری های گروه توطئه شمرد و یا شاید این امر را در بین خودی ها بیان میکردند و تاریخ روایتش را برای ما آورده و یا شاید هم کاری از پیش تدبیر شده بود تا به آرامی ذهنیّت صحابه و خواص صحابه برای پذیرش خلافت ابوبکر آماده شود .
البته اینکه کدامیک از حالات متصور شده صحیح است و کدامیک صحیح نیست تاثیر زیادی در اصل موضوع نخواهد داشت و لذا اینکه سقیفه ، کودتایی از قبل پی ریزی شده بود و یک نفر هم از قبل در آن کودتا بعنوان رهبر انتخاب شده  ، امری ثابت و غیر قابل تردید است .

 

عمر بن خطاب
یکی از کسانی که قبل از انجام بیعت اجباری و به تعبیر اهل تسنن اجماع (!!!!) از ابوبکر بعنوان « خلیفه رسول الله » یاد میکرد ، عمر بن خطاب میباشد.

طبری این چنین گزارش میکند :


توفى رسول الله ص وَأَبُو بَكْرٍ فِي طَائِفَةٍ مِنَ الْمَدِينَةِ، فَجَاءَ فَكَشَفَ الثَّوْبَ عَنْ وَجْهِهِ فَقَبَّلَهُ، وَقَالَ: فِدَاكَ أَبِي وَأُمِّي! مَا أَطْيَبَكَ حَيًّا وَمَيِّتًا! مَاتَ مُحَمَّدٌ وَرَبِّ الْكَعْبَةِ! قَالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ إِلَى المنبر، فوجد عمر ابن الْخَطَّابِ قَائِمًا يُوعِدُ النَّاسَ، وَيَقُولُ: إِنَّ رَسُولَ الله ص حَيٌّ لَمْ يَمُتْ، وَإِنَّهُ خَارِجٌ إِلَى مَنْ أَرْجَفَ بِهِ، وَقَاطِعٌ أَيْدِيَهُمْ، وَضَارِبٌ أَعْنَاقَهُمْ، وَصَالِبُهُمْ قَالَ: فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ، وَقَالَ: أَنْصِتْ قَالَ: فَأَبَى عُمَرُ أَنْ يُنْصِتَ، فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ، وقال: ان الله قال لنبيه ص:
«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ» «وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ» ، حَتَّى خَتَمَ الآيَةَ، فَمَنْ كَانَ يَعْبُدُ مُحَمَّدًا فَقَدْ مَاتَ إِلَهُهُ الَّذِي كَانَ يَعْبُدُهُ، وَمَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ لا شَرِيكَ لَهُ، فَإِنَّ اللَّهَ حَيٌّ لا يَمُوتُ.
قَالَ: فَحَلَفَ رِجَالٌ أَدْرَكْنَاهُمْ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ ص: ما علمنا ان هاتين الآيَتَيْنِ نَزَلَتَا حَتَّى قَرَأَهُمَا أَبُو بَكْرٍ يَوْمَئِذٍ، إِذْ جَاءَ رَجُلٌ يَسْعَى فَقَالَ: هَاتِيكَ الأَنْصَارُ قَدِ اجْتَمَعَتْ فِي ظُلَّةِ بَنِي سَاعِدَةَ، يُبَايِعُونَ رَجُلا مِنْهُمْ، يَقُولُونَ: مِنَّا أَمِيرٌ وَمِنْ قُرَيْشٍ أَمِيرٌ، قَالَ: فَانْطَلَقَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ يَتَقَاوَدَانِ حتى أتياهم، فَأَرَادَ عُمَرُ أَنْ يَتَكَلَّمَ، فَنَهَاهُ أَبُو بَكْرٍ، فقال: لا اعصى خليفه النبي ص فِي يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ.
قَالَ: فَتَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ، فَلَمْ يَتْرُكْ شَيْئًا نَزَلَ فِي الأَنْصَارِ وَلا ذكره رسول الله ص من شانهم الا وذكره

رسول الله صلی الله علیه وآله از دنیا رفت و ابوبکر به همراه گروهی از اهل مدینه به خانه پیامبر آمد و پارچه را صورت پیامبر برداشت و ایشان را بوسید و گفت : پدر و مادرم به فدایت ! در زندگی و مرگ پاکیزه بود ! به خدای کعبه قسم که محمد از دنیا رفت ! راوی میگوید : سپس به سمت منبر رسول الله صلی الله علیه وآله رفت و عمر را یافت که مردم را تهدید میکند و میگفت : پيامبر خداى زنده است و نمرده است، مى‏آيد و دست و پاى شايعه‏سازان را مى‏برد و گردنشان را مى‏زند و بر دارشان مى‏كند .

ابوبکر شروع به سخن کرد و گفت : خاموش باش ! ولی عمر خاموش نماند و ابوبکر شروع به سخن کرد و گفت : خدا عز و جل به پيامبر خويش گفت:
«قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نيز] خواهند مُرد؛ آنگاه شما روز رستاخيز در پيشگاه پروردگارتان مشاجره مى‏كنيد» و «هر كه محمد را مى‏پرستيد، خدايى كه مى‏پرستيد مرد و هر كه خداى بى شريك را مى‏پرستيد، خدا زنده و نمردنيست.»
راوی گفت: كسانى از اصحاب محمد را ديديم كه قسم مى‏خوردند كه نمى‏دانستيم اين دو آيه نازل شده تا وقتى ابو بكر آنرا بخواند. در همان وقت يكى دوان بيامد و گفت: «انصار زير سايبان بنى ساعده فراهم آمده‏اند كه با يكى از خودشان بيعت كنند و مى‏گويند: يك امير از ما و يك امير از قريش.» گويد: ابو بكر و عمر سوى آنها رفتند و همديگر را مى‏كشيدند تا آنجا رسيدند.
عمر خواست سخن آغاز كند، ابو بكر او را از سخن منع كرد و عمر گفت: «در يك روز دو بار نافرمانى خليفه پيامبر خدا نمى‏ كنم.»
آنگاه ابو بكر سخن آغاز كرد و هر آيه كه درباره انصار نازل شده بود و هر- حديث كه پيامبر گفته بود بر زبان راند..

تاريخ الطبري = تاريخ الرسل والملوك، وصلة تاريخ الطبري ، ج 3 ص 202 - 203 ، المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ) ، (صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ) ، الناشر: دار التراث - بيروت ، الطبعة: الثانية - 1387 هـ


عمر بن خطاب قبل از بیعت عامه و اجماع و این قصه ها ، ابوبکر را بعنوان خلیفه رسول الله میداند ! وی از کجا میداند که چه کسی قرار است خلیفه بشود ؟ مگر بحث جانشینی پیامبر در نزد اهل تسنن بر اساس شورا نیست و معتقد به بیعت عامه نیستند پس عمر از کجا میداند که قرار است ابوبکر خلیفه بشود ؟!



 

 


اسامه بن زید
اسامه فرمانده سپاهی است که به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به خارج از شهر رفته بود ! البته او نیز از گروه توطئه بوده و بلکه از فرماندهان توطئه بود زیرا در نزد ارباب تاریخ ، سپاه او یکی از پایه های حمایت نظامی از کودتای ابوبکر و عمر بود آنچنان که قیبله ای اعرابی همچون بنی اسلم چنین وظیفه ای را بر عهده داشتند.

طبری گزارش میدهد :

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الحسن البصرى، قال: ضرب رسول الله ص قَبْلَ وَفَاتِهِ بَعْثًا عَلَى أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حولهم، وفيهم عمر ابن الْخَطَّابِ، وَأَمَّرَ عَلَيْهِمْ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ فَلَمْ يُجَاوِزْ آخِرُهُمُ الْخَنْدَقَ، حَتَّى قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص، فَوَقَفَ أُسَامَةُ بِالنَّاسِ، ثُمَّ قَالَ لِعُمَرَ: ارْجِعْ إِلَى خَلِيفَةِ رَسُولِ اللَّهِ فَاسْتَأْذِنْهُ، يَأْذَنْ لِي أَنْ أَرْجِعَ بِالنَّاسِ، فَإِنَّ مَعِي وُجُوهَ النَّاسِ وَحْدَهُمْ، وَلا آمَنُ عَلَى خَلِيفَةِ رَسُولِ اللَّهِ وَثِقَلِ رَسُولِ اللَّهِ وَأَثْقَالِ الْمُسْلِمِينَ أَنْ يَتَخَطَّفَهُمُ الْمُشْرِكُونَ ......فَخَرَجَ عُمَرُ إِلَى النَّاسِ فَقَالُوا لَهُ: مَا صَنَعْتَ؟ فَقَالَ: امْضُوا، ثَكِلَتْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ! مَا لَقِيتُ فِي سَبَبِكُمْ مِنْ خَلِيفَةِ رَسُولِ اللَّهِ! ثُمَّ خَرَجَ أَبُو بَكْرٍ حَتَّى أَتَاهُمْ، فَأَشْخَصَهُمْ وَشَيَّعَهُمْ وَهُوَ مَاشٍ وَأُسَامَةُ رَاكِبٌ، وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ يَقُودُ دَابَّةَ أَبِي بَكْرٍ، فَقَالَ لَهُ أُسَامَةُ: يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ، وَاللَّهِ لَتَرْكَبَنَّ أَوْ لأَنْزِلَنَّ! ....

حسن بصرى گويد: پيامبر پيش از وفات گفته بود كه گروهى از اهل مدينه و اطراف برون بروند و رهبریشان را به اسامة بن زيد داد، عمر نيز جزو گروه اسامه بود و هنوز دنباله قوم از خندق نگذشته بود كه پيامبر درگذشت و اسامه مردم را نگهداشت و به عمر گفت: «سوى خليفه پيامبر برو و اجازه بخواه كه با مردم باز گردم كه سران و بزرگان قوم همراه منند و بر خليفه و باقيمانده پيامبر و باقيمانده مسلمانان بیمناکم و می ترسم که مشرکان آنها را بربایند » انصاريان گفتند: «اگر ابو بكر اصرار دارد كه برويم از قول ما بگو كه يكى سالدارتر از اسامه را سالار ما كند.» عمر، به گفته اسامه، پيش ابو بكر رفت و سخنان اسامه را به او گفت.

ابو بكر گفت: «بخدا اگر در خطر سگان و گرگان باشم كه مرا بدرد كارى را كه پيامبر گفته تغيير نمى‏دهم.» عمر گفت: «انصار خواسته‏ اند كه سالارى قوم را به يكى سالدارتر از اسامه دهى.» ابو بكر كه نشسته بود چون اين بشنيد برجست و ريش عمر را گرفت و گفت:
«اى پسر خطاب، مادرت به عزايت افتد و ترا از دست بدهد پيامبر خدا او را به سالارى قوم گماشته و تو مى‏گويى او را بردارم؟» عمر پيش كسان بازگشت، گفتند: «چه كردى؟»
گفت: «برويد مادرانتان به عزايتان افتد كه از خليفه پيامبر درباره گفتار شما چه‏ ها ديدم.» پس از آن ابو بكر سوى اردوگاه آمد و كسان را روان كرد و بدرقه كرد. وى پياده مى‏رفت و اسامه سوار بود و عبد الرحمن بن عوف مركب ابو بكر را مى‏ برد.
اسامه به ابو بكر گفت: «اى خليفه پيامبر، ترا بخدا يا تو سوار شو يا من پياده شوم.» ...

تاريخ الطبري = تاريخ الرسل والملوك، وصلة تاريخ الطبري ، ج 3 ص 226 ، المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ) ، (صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ) ، الناشر: دار التراث - بيروت ، الطبعة: الثانية - 1387 هـ

 

 


بر این اساس ، لشکر اسامه به تازکی از « جُرف» خارج شده بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از دنیا رفت . همانگونه که ملاحظه میشود ،تمام ساکنان مدینه – اعم از مهاجرین و انصار – در لشکر اسامه حاضر بودند که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفت و ناگفته پیداست که این افراد دیگر نمی توانستند از حاضران سقیفه و از افرادی باشند که با ابوبکر در سقیفه بیعت کنند . مگر آنکه گفته شود : این جماعت ، به محض شنیدن خبر شهادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله بجای آنکه به سمت خانه پیامبر ، به آرامی و با حزن حرکت کنند به سمت خانه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله هجوم آوردند و در آنجا متوحه شدند که خودشان و دیگران همگی در سقیفه جمع شده اند و تا با ابوبکر بیعت کرده اند !
در حقیقت این نشانه ها و بسیاری از نشانه های تاریخی دیگری که بیان آن از حوصله یک مقاله چند صفحه ای خارج است گویای این واقعه تاریخی میباشد که قبل از شهادت رسول الله صلی الله علیه وآله ، تمام آبها از تمام آسیابها افتاده بود و گفت و شنودهایی که باید میشد ، به پایان رسیده بود و مبایعه نیز صورت گرفته بود !
برای همین است که عمر بن خطاب و اسامه به راحتی از ابوبکر تعبیر به « خلیفه رسول الله » میکنند و دیگران هم اعتراضی به آنها نمی کنند !
العبد الاحقر – مقداد العلوی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 53


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari