close
تبلیغات در اینترنت
خاموش ساختن رسول الله صلی الله علیه وآله ، آغاز کودتای سقیفه ! «بخش دوم» (جدید)
جمعه 26 مرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

بدرالدین عینی نیز بجای پرداختن به شرح عبارت ابن عباس و بیان فاجعه ای که در حضور رسول الله صلی الله علیه وآله توسط گروه توطئه (صحابی باصطلاح عادل ) اتفاق افتاد ، سر خودش را به بحثهای صرف و نحو بی ارتباط به شرح حدیث ، گرم کرده است !

ابن عباس فریاد میزد که به پیامبر خدا توهین کردند و با او درگیر شدند ! ولی ملا علی قاری میگوید : مخالفت عمر صرفاً از روی تلویح بود !

اگر تلویح آن باشد که عمر بن خطاب کرد ، پس تصریح اتباع او چگونه بوده ؟ بی جهت نبود که ابن عباس آنقدر اشک میریخت و ناله سر میداد ....

بسم الله الرحمن الرحیم

خاموش ساختن رسول الله صلی الله علیه وآله ، آغاز کودتای سقیفه !

رزیه یوم الخمیس یکی از ماندگارترین فجایع تاریخ اسلام میباشد . فاجعه ای که ابن عباس را به گریه انداخت تا جایی که اشکهای وی بر روی زمین میریخت . البته پیروان سقیفه برای حفظ آبروی مولایشان عمر بن خطاب ، ابن عباس را تخطئه کرده و برخی از جهله نیز اصل ورود این روایت در صحیح ترین منابعشان را مورد تردید قرار داده اند ولی با تمام این سعی و همتهای مذبوحانه هنوز هم این واقعه همچون چراغی روشن بر پَستی و پَلَشتی عمر و اتباعش نور می اندازد.

ما قبلا در مورد جریان دوات و قلم در این سایت ، چند مقاله سریالی تدوین کرده ایم ولی در این نوشتار ، نظر به همزمانی با سالگرد کودتای سقیفه ، نگارنده بر آن شد تا بررسی این روایت را از دیدگاهی جدید در اختیار خوانندگان محترم قرار دهد . از آنجایی که اصل این بررسی بر اساس سخنان یکی از علمای عظام شیعه و یکی از مفاخر بزرگ تشیع میباشد لذا نویسنده این سطور به رسم امانتداری ، دقیقا سخنان آن عالم بزرگوار را بیان میدارد و صرفاً در آدرس دادن منابع مورد استناد استاد، به شیوه خودش عمل میکند.

این نوشتار به خوبی نشان میدهد که طلیعه کودتا و به معرض ظهور کشاندن آن تقریباً از چه زمانی آغاز شد .

ممکن است نوشتار فوق کمی طولانی باشد ولی مطالعه آن را به همه پژوهشگران منصف توصیه میکنم .


پیرو سخنان قبلی استاد ، ادامه کلام ایشان در مورد شرح بدرالدین عینی در عمده القاری را بیان میکنیم.

 

استاد می فرمایند :

 

جملات عینی در شرح این عبارتها خواندنی است و همگی حکایت از ان دارد که این شارحان ، خودشان به خوبی میدانستند که به شرح چه جملاتی اجبار یافته اند . در این مسیر ، آنان تمام تلاش خودشان را به کار برده اند تا شاید بتوانند از باورهای خودشان دفاع کنند :

 

وَالَّذِي يَنْبَغِي أَن يُقَال إِن الَّذين قَالُوا مَا شَأْنه أَهجر أَو هجر بِالْهَمْزَةِ وبدونها هم الَّذين كَانُوا قريبي الْعَهْد بِالْإِسْلَامِ وَلم يَكُونُوا عَالمين بِأَن هَذَا القَوْل لَا يَلِيق أَن يُقَال فِي حَقه - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم  - لأَنهم ظنُّوا أَنه مثل غَيره من حَيْثُ الطبيعة البشرية إِذا اشْتَدَّ الوجع على وَاحِد مِنْهُم تكلم من غير تحر فِي كَلَامه وَلِهَذَا قَالُوا استفهموه لأَنهم لم يفهموا مُرَاده وَمن أجل ذَلِك وَقع بَينهم التَّنَازُع حَتَّى أنكر عَلَيْهِم النَّبِي - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم - بقوله وَلَا يَنْبَغِي عِنْد نَبِي التَّنَازُع وَفِي الرِّوَايَة الْمَاضِيَة وَلَا يَنْبَغِي عِنْدِي تنَازع وَمن جملَة تنازعهم ردهم عَلَيْهِ وَهُوَ معنى قَوْله " فَذَهَبُوا يردون عَلَيْهِ " ويروى يردون عَنهُ أَي عَمَّا قَالَه فَلهَذَا قَالَ دَعونِي أَي اتركوني وَالَّذِي أَنا فِيهِ من المراقبة وَالتَّأَهُّب للقاء الله عز وَجل فَإِنَّهُ أفضل من الَّذِي تدعونني إِلَيْهِ من ترك الْكِتَابَة وَلِهَذَا قَالَ ابْن عَبَّاس أَن الرزية كل الرزية مَا حَال بَين رَسُول الله - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم - وَبَين أَن يكْتب لَهُم ذَلِك الْكتاب وَقَالَ ابْن التِّين قَوْله " فَذَهَبُوا يردوا عَلَيْهِ " كَذَا فِي الْأُصُول يَعْنِي بِحَذْف النُّون ثمَّ قَالَ وَصَوَابه يردون يَعْنِي بنُون الْجمع لعدم الْجَازِم والناصب وَلَكِن ترك النُّون بدونهما لُغَة بعض الْعَرَب قَوْله " وأوصاهم " ....

 

و آنچه شایسته است گفته شود این است : آنانی که گفتند « مَا شَأْنه أَهَجَرَ » یا « مَا شَأْنه هَجَرَ » - با همزه و بدون همزه – آنانی بودند که تازه اسلام آورده بودند نمی دانستند که در مرد صلی الله علیه وآله شایسته نیست چنین گفته شود . زیرا آنان خیال میکردند که او از نظر طبیعت بشری مانند دیگران است که هر وقت بیماری بر یکی از آنان شدت میگیرد بدون آنکه در گفته اش فکری بکند، سخن میگوید . و به همین خاطر گفتند : از او بپرسید زیرا آنان مقصود او را نفهمیدند و به همین خاطر ، بین آنان نزاع در گرفت تا آنجا که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله با فرمایشش این کار آنان را تقبیح کرد و در نزد هیچ پیامبری شایسته نیست نزاع شود . و در روایت قبلی چنین آمده است « وَلَا يَنْبَغِي عِنْدِي تنَازع» یعنی شایسته نیست که در نزد من به نزاع مشغول شوید . از جمله نزاعهای آنان با یکدیگر ، رد آنان بر پیامبر خدا بود و این مطلب ، مقصود از عبارت « فَذَهَبُوا يردون عَلَيْهِ» است . و این عبارت به صورت « يردون عَنهُ» نیز روایت شده است . یعنی از او دفاع کردند و این نیز به یعنی از آنچه او گفته بود دفاع کردند و به همین خاطر او فرمود : «دَعونی» یعنی مرا ترک کنید و حالتی که من در آن قرار دارم ، از مراقبت و آمادگی برای لقاء خدای عزوجل قطعاً بهتر از آن است که شما مرا به آن فرا میخونید از ترک کتابت . و به همین خاطر ابن عباس گفت : مصیبت و تمام مصیبت همان بود که میان رسول خدلا صلی الله علیه وآله و میان کتابت آن کتاب ، مانع ایجاد کردند و ابن تین گفت : این گفته راوی « فَذَهَبُوا يردوا عَلَيْهِ» در اصول ، اینگونه – یعنی با حذف نون – آمده است . او سپس گفته است : و درستِ آن «یَرُدُّونَ» با نون جمع است زیرا که در اینجا نه جزم دهنده و نه نصب دهنده ، هیچیک وجود ندارد ولکن حدف نون بدون جازم و ناصب نیز لغت بعضی از عربهاست . این گفته او « اوصاهم » ......

 

عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 18 ص 62 ، المؤلف: أبو محمد محمود بن أحمد بن موسى بن أحمد بن حسين الغيتابى الحنفى بدر الدين العينى (المتوفى: 855هـ) ، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

 

 

 

در شرح جمله مورد بحث – یعنی عبارتهای «فَذَهَبُوا يردون عَلَيْهِ» و « دَعونِي فَالَّذِي أَنا فِيهِ خيرٌ مِمَّا تَدعُونِي إِلَيْهِ» - در شرح حاضر ، یک روش به روشهای دیگر شارحان این دو جمله اضافه شده و آن این است که شارح ، بجای شرح عبارت ، به بحثهای اعرابی و صرفی و نحوی به صورتی بسیار بی ارزش خودش را مشغول کند و از توضیح پیرامون این عبارتها خودداری کند و این همان است که ابن تین در مورد عبارت «فَذَهَبُوا يردون عَلَيْهِ» انجامش داده است .

 

مسلم بن حجاج نیسابوری شاید برای آن که شارحان صحیحش را به مشکل نیندازد ، از همان اول در درج این روایت ، این دو دندان را که به خیال او فاسد هم بود کنده و به دور انداخته است و او دقیقاً همان روایتی را که بخاری نقل کرده در صحیحش نقل کرده است اما تصادفاً دیگر اثری از این دو جمله در آن روایت به چشم نمیخورد :

 

حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ مَنْصُورٍ، وَقُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، وَأَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَعَمْرٌو النَّاقِدُ، وَاللَّفْظُ لِسَعِيدٍ، قَالُوا: حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ سُلَيْمَانَ الْأَحْوَلِ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَوْمُ الْخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حَتَّى بَلَّ دَمْعُهُ الْحَصَى، فَقُلْتُ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟ قَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ، فَقَالَ: «ائْتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدِي»، فَتَنَازَعُوا وَمَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، وَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ؟ اسْتَفْهِمُوهُ، قَالَ: " دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ، أُوصِيكُمْ بِثَلَاثٍ ....

 

المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم ، ج 3 ص 1257 -  1258 رقم 1637 ، المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ) ، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي ، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت

 

همانگونه که ملاحظه میشود این روایت همان روایتی است که بخاری آن را در صحیحش درج کرده با این تفاوت که در صحیح مسلم عبارت « ثُمَّ بَكَى حَتَّى بَلَّ دَمْعُهُ الْحَصَى فَقُلْتُ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ، وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟  » به روایت صحیح بخاری اضافه شده و عبارتهای «فَذَهَبُوا يردون عَلَيْهِ» و نیز عبارت « مِمَّا تَدعُونِي إِلَيْهِ» از پایان عبارت « دَعونِي فَالَّذِي أَنا فِيهِ خيرٌ مِمَّا تَدعُونِي إِلَيْهِ» کَم شده است .

 

مفهوم این حذف و اضافه با توجه به یکی بودن دو روایت ؛ دقت بیشتر مسلم بن حجاج نیسابوری برای نقل روایت به گونه ای  است که برای آنان و برای باورهایشان مزاحمتی ایجاد نشود !

 

به هر حال و پس از آنکه روشن شد عبارت «فَذَهَبُوا يردون عَلَيْهِ» به کار دیگری غیر از ممانعت از نوشتن اشاره دارد، لازم است دانسته شود این چه کاری است که با « ردّ بر رسول خدا صلی الله علیه وآله » شروع میشود ؟!

 

افرادی که در روز واقعه روز 5شنبه در کنار بستر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله حاضر بودند به تصریح روایات بخاری و مسلم و سایر بزرگان عامه ، به دو گروه تقسیم شده بودند :

 

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا هِشَامٌ، عَنْ مَعْمَرٍ، وحَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَفِي البَيْتِ رِجَالٌ، فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ، قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ» فَقَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الوَجَعُ، وَعِنْدَكُمُ القُرْآنُ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ. فَاخْتَلَفَ أَهْلُ البَيْتِ فَاخْتَصَمُوا، مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلاَفَ عِنْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «قُومُوا» قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: فَكَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ، يَقُولُ: «إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ ذَلِكَ الكِتَابَ، مِنَ اخْتِلاَفِهِمْ وَلَغَطِهِمْ»

 

از ابن عباس نقل است که گفت : وقتی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به حال احتضار افتاد در حالی که مردانی – و از جمله آنلن ، عمر بن خطاب – در خانه بودند ، پیامبر خدا فرمود : برای من اسباب نگاشتنی بیاورید تا برای نوشته ای را بنگارم که بعد از آن ، هرگز گمراه نشوید . عمر گفت : درد بیماری بر پیامبر غلبه کرده و کتاب خدا در نزد شماست که کتاب خدا ( برای همیشه ) برای ما کافی است . اهل خانه با یکدیگر اختلاف کردند و به مخاصمه پرداختند . بعضی از آنان میگفتند : بیاورید تا پیامبر خدا برای شما کتابی را بنگارد که بعد از آن ، هرگز گمراه نشوید و بعضی از آنان گفته عمر را تکرار میکردند . وقنی سر و صدا و درگیری و اختلاف در نزد پیامبر خدا بالا گرفت ، او فرمود : از نزد من برخیزید . عبیدالله گوید : ابن عباس همواره میگفت : بدبختی و بلا ، تمام بدیختی و بلا همان بود که بین رسول خدا صلی الله علیه وآله و بین آن که آن نوشته را برای آنان بگذارد ، با اختلاف و سر و صدایشان فاصله ایجاد کردند.

 

الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه = صحيح البخاري ، ج 7 ص 120 رقم 5669 ، المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي ، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر ، الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي) ، الطبعة: الأولى، 1422هـ

 

 

 

بر اساس تمام آنچه در کنار این بستر بر زبانها جاری شده ، یکی از این دو قول است :

 

*یا گفته کسانی است گه گفتار پیامبر خدا را تکرار میکردند

 

*و یا گفته کسانی که گفته عمر را تکرار میکردند و به قول علما ، شِقِّ ثالث هم ندارد.

 

 

 

بعضی از گفته های گروه مخالف کتابت در همین روایت آمده و بعضی دیگر در روایتهای دیگری به آنها تصریح شده است . بر پایه این روایتها ، برخی از اظهارات مخالفان کتابت – که به تاکید ابن عباس فقط گفته های عمر را تکرار میکردند – چنین بود :

 

1 – درد بیماری بر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله چیره شده ( = غَلَبَه الوَجَعُ )

 

2 – قران در نزد شماست و این کتاب برای همیشه برای ما کافی است و نیاز به چیزی دیگری وجود ندارد ( = وَعِنْدَكُمُ القُرْآنُ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ )

 

3 – پیامبر خدا هذیان گفته است ( =هَجَرَ)

 

4 – پیامبر خدا همیشه هذیان میگوید ( =یَهجُرُ)

 

 

 

پیش از این بخشی از شرح ملا علی قاری ( م 1014هـ ) مطرح شد که برای دو جمله مهم مورد بحث ارائه شده است و در این شرح به نکته مهمی اشاره شده است که در خصوص موضوع بحث جاری ، بسیار گویا میباشد :

 

(فَذَهَبُوا) ، أَيْ: فَشَرَعَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ (يَرُدُّونَ عَلَيْهِ) ، أَيْ: هَذَا الرَّأْيَ صَرِيحًا بِخِلَافِ قَوْلِ عُمَرَ فَإِنَّهُ كَانَ تَلْوِيحًا (فَقَالَ: (دَعُونِي) ، أَيِ اتْرُكُونِي (ذَرُونِي) ، بِمَعْنَاهُ تَأْكِيدٌ لَهُ، وَالْمَعْنَى دَعُونِي مِنَ النِّزَاعِ وَاللَّغَطِ الَّذِي شَرَعْتُمْ فِيهِ (فَالَّذِي أَنَا فِيهِ) ، أَيْ: مِنْ مُرَاقَبَةِ اللَّهِ، تَعَالَى، وَالتَّأَهُّبِ لِلِقَائِهِ، وَالتَّفَكُّرِ فِي ذَلِكَ وَنَحْوِهِ (خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ) . أَيْ أَفْضَلُ مِمَّا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ الِاخْتِلَافِ وَاللَّغَطِ

 

(فَذَهَبُوا) یعنی بعضی از اصحاب پیامبر شروع کردند به رد کردن او .و مقصود، رد کردن این نظر ( =این نظر پیامبر رحمت ) با صراحت و  بر خلاف گفته عمر است که رد کردن او به صورت تلویحی بود . او گفت : « دَعونی » یعنی مرا ترک کنید . «ذَرونی» نیز به همان معنی و برای تاکید آن است . و معنای آن این است : مرا رها کنید از این درگیری و سر وصدایی که آغازش کرده اید زیرا آن حالتی که من در آن قرار دارم از مراقبت خدای والا مرتبه و آمادگی برای لقاء او و فکر کردن در آن و مانندهایش ، برای من بهتر از آن است که شما مرا به آن فرا میخوانید . (خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ) یعنی بهتر از آن حالت اختلاف و سر و صدائی است که شما در آن قرار دارید.

 

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 9 ص 3853 ، المؤلف: علي بن (سلطان) محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري (المتوفى: 1014هـ) ، الناشر: دار الفكر، بيروت - لبنان ، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م

 

 

 

ملا علی قاری در شرح عبارت «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» اظهار کرده است که « ذَهَبُوا»یعنی «شَرَعُوا» و این نیز کار بعضی از اصحاب بود . این مطلب بسیار درست است زیرا جاضران خانه ، همانگونه که ملاحظه شد ، به دو گروه تفسیم شده بودند . بعضی از آنان حرف عمر را تکرار میکردند و بعضی دیگر فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله  را !

 

بدین ترتیت و بر این اساس ، افرادی که پس از مخالفت رسمی و علنی با فرمان پیامبرخدا به « رَدّ علی رسول الله » اقدام کردند ، بعضی از اصحاب پیامبر خدا بودند و نه تمام آنان .

 

ملا علی قاری در بخش بعدی شرحش برای آنکه تفاوت « ردّ صریح » و « ردّ تلویحی » روشن شود ، نمونه ای از « ردّ تلویحی » را ذکر کرده است . نمونه ای که او ذکر کرده مخالفت عمر و سخنان عمر در مخالفت با کتابت است . بر اساس این شرح ، مخالفت عمر « مخالفت تلویحی » است (!!)  و بعضی از صحابه ، پس از « مخالفت تلویحی » به « مخالفت صریح » نیز روی آورده بودند.

 

بعضی از جملات عمر و گروه همراهش در مخالفت با کتابت پیامبر خدا مطرح شد . از آن مخالفتها – که ملا علی قاری آنها را « مخالفتهای تلویحی » خوانده است – می توان با « مخالفتهای صریح » این صحابه مخالف آشنا شد .

 

اگر این سخنان درست باشد ، جسارتهای بدنی کمترین حدّ « مخالفتهای صریح » گروه مخالف با کتابت پیامبر رحمت است .


 

ممکن است گفته شود : نمی توان به عمل صحابه پیامبر خدا بر اساس اشتباه یک شارح ؛ تفسیر و آنان را اینگونه و به این اعمال محکوم کرد !

 

سخن متینی است اما باید توجه داشت که خود عبارت «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» به اندازه مافی در این خصوص گویایی دارد و به  استفاده از شرح این شارح و ان شارح ، هیچ نیازی نیست . این عبارت به خوبی نشان میدهد در خانه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله ؛ بعد از آنکه تکلیف کتابت ، توسط گروهی از صحابه روشن شد ، انان به اعمال دیگری دست زدند که آن اعمال از «ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» شروع میشود ! ( اینکه این نقطه ، نقطه شروع عملیات جدید و نه ادامه عملیات قبلی است دلالت « فاء » در عبارت «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» است .)

 

 

 

برای روشن تر شدن موضوع لازم است به روایتهای این واقعه مروری گذرا صورت بگیرد. این روایتها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد :

 

1 – روایاتی که در آنها از بخش دوم درگیری سخنی به میان نیامده است . این روایتها ، از بروز درگیری میان دو گروه خبر میدهد . گروهی که گفتار پیامبر خدا را تکرار میکردند و گروهی که گفنار عمر را تکرار میکردند. در این روایتها ، اعلام شده  که با بالا گرفتن درگیری میان این دو گروه و بالا رفتن صداهای آنان ، پیامبر خدا با عبارت « قُوُموا عَنّی» به حاضران فرمان دادند تا از خانه بیرون روند.

 

2 – روایتهایی که در آنها از بخش دوم درگیری سخن به میان آمده است . بر اساس این روایتها ، درگیری دوم  و حرف و سخنهای رد و بدل شده ، دیگر میان دو گروه موافق و مخالف ،صورت نگرفت بلکه در این بخش ، مخالفان کتابت ، با شخص خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله درگیر شدند . بر پایه این روایتها ، پس از درگیری دوم ، پیامبر رحمت با عبارت «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ» به آنان فرمان داد تا او را به حال خود و یا به جای خود واگذارند و رها کنند .


 

تفاوت بین دو تعبیر « قُوُموا عَنّی» و «دَعُونِي» نشانگر تفاوتی است که بین فعالیت اول و فعالیت دوم مخالفان کتابت وجود داشت.

 

در تعبیر اول ؛ نشانی از درگیری با پیامبر خدا وجود ندارد و تعبیر دوم ، نشان از آن میدهد که این درگیری ؛ فقط میان مخالفان کتابت و پیامبر خدا در جریان بود.

 

این در حالی است که واژه «دَعُونِي» در عبارت «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ» در بعضی از روایتهای بخاری و .... به صورت «ذَروُنی» آمده است :

 

فَتَنَازَعُوا، وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: مَا لَهُ أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ؟ فَقَالَ: «ذَرُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» ...

پس آنان به نزاع پرداختند و در نزد هیچ پیامبری شایسته نیست نزاعی صورت گیرد . پس آنان گفتند : او را چه میشود ؟ آیا هذیان میگوید ؟ از او حقیقت مطلب را جویا شوید . پس از آن پیامبر خدا فرمود : ترکم کنید (مرا بر زمین گذارید) پس ، آن شرایطی که من در آن قرار دارم ، برای من خوب است نه آن شرایطی که شما مرا به آن فرا میخوانید.

الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه = صحيح البخاري ، ج 4 ص 99 رقم 3168 ، المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي ، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر ، الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي) ، الطبعة: الأولى، 1422هـ

 

 

 

حتی در بعضی از اخبار این واقعه ، این دو واژه ، هر دو در کنار هم ؛ بکار رفته است :

 

فَتَنَازَعُوا وَلَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ. فَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ؟ اسْتَفْهِمُوهُ فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ. فَقَالَ: «دَعُونِي ذَرُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» ....

مشكاة المصابيح ، چ 3 ص 1682 رقم 5966 ، المؤلف: محمد بن عبد الله الخطيب العمري، أبو عبد الله، ولي الدين، التبريزي (المتوفى: 741هـ)، المحقق: محمد ناصر الدين الألباني ، الناشر: المكتب الإسلامي - بيروت ، الطبعة: الثالثة، 1985

 

« ذَرُونِي» به معنای « واگذاردن » است و « واگذاردن » همیشه و یا غالباً پس از «گرفتن» و پس از «درگیر شدن» به انجام میرسد. یعنی به کار رفتن این تعبیر بجای «دَعُونِي» و به همراه آن ، حکایت روشن تری از وجود درگیری ، آن هم درگیری فیزیکی ، بین مخالفان کتابت و پیامبر رحمت دارد .

این در حالی است که کاربرد «ذَهَبُوا » نیز در «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» - با توجه به آن که همه آن افراد در خانه بودند و نیازی به پیمودن راه برای رسیدن به پیامبر خدا نداشتند – خبری روشن از این درگیری میدهد .

 

 
 

به هر حال اگر چنین هم نباشد و این گروه با پیامبر خدا به صورت فیزیکی درگیر نشده باشند ، چهار تعبیر «قُومُوا عَنّی » ، «دَعُونِي» ، «ذَرُونِي» و «دَعُونِي ذَرُونِي» به خوبی نشان میدهد که پیامبر رحمت آن جماعت را از خانه بیرون کرده و این خود ، برهانی بر این واقعیت است که رحمة للعالمین دیگر نه تنها حاضر به شنیدن صدای نزاع آنها نبود بلکه حاضر به صحبت کردن با آنان نیز نبود .

 

دو عبارت «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» و « فَقَالَ  : دَعُونِي ذَرُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» که در پایان روایتهای گروه دوم آمده خبر از آن میدهد که فرمان ، «دَعُونِي» ، «ذَرُونِي» و «دَعُونِي ذَرُونِي» در خطاب به مخالفان کتابت صادر شده و حتی وجود این فرمانها نشان میدهد که فرمان «قُومُوا عَنّی » نیز برای بیرون رفتن و برای بیرون کردن این گروه ، یعنی مخالفان کتابت ، صادر شده است . این مطلب ، برهانی بر این واقعیت است که پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله دیگر حاضر به صحبت کردن با مخالفان کتابت نبود نه آن که سخنش را از همه دریغ میداشت .


 

میگویم (علوی ) : سخنان استاد نیاز به هیچ شرح و بسط خاصی ندارد و بلکه این مطالب برای ما روشن میسازد که جسارت گروه توطئه مخالفان کتابت ، قطعاً میدانستند که قرار است چه چیزی در آن وصیت نگاشته شود و لذا از همان اول از نگارش آن جلوگیری کردند . و همچنین بنابر برنامه های مخفی قبلی شان ، آنقدر شرایط را مساعد کرده بودند که یکی مانند عمر بن خطاب – که به اعتراف خودش از ترس ، همچون بز کوهی در جنگها فرار میکرد – در آن واقعه ، شیر شده بود و به مخالفت صریح با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرداخته و بلکه دیگر اتباعش را تهییج کرده تا جایی که بنابر گفته استاد ، آنها جسارت کرده و با رسول الله صلی الله علیه وآله درگیر شدند.

 

تدبّر در این مساله و البته شواهد دیگر تاریخی که ان شاء الله در مقالات دیگر مطرح خواهد شد نشان میدهد که گروه توطئه و کودتا ، قبل از واقعه شهادت رسول الله صلی الله علیه وآله ( که از قضا خود شهادت پیامبر خدا نیز از نقشه های همین گروه توطئه است ) برنامه هایی را هماهنگ کرده بودند تا کنتزل شهر مدینه را در دست گرفته و اوضاع را به کام خودشان سر و سامان بدهند.

 

العبد الاحقر – مقداد العلوی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 47


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari