close
تبلیغات در اینترنت
خاموش ساختن رسول الله صلی الله علیه وآله ، آغاز کودتای سقیفه ! «بخش اول» (جدید)
جمعه 26 مرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

کودتای سقیفه باید دارای آغازی باشد ..... شاید تبلور این شروع - بعد از اقدام به مسموم کردن پیامبر خدا توسط عوامل نفوذی در میان همسران ایشان - جسارت مستقیم و درگیر شدن با ایشان در حال احتضار بود .

همان روزی که ابن عباس از بیانش اشک میریخت و بعدها ابن حجر عسقلانی نیز برای پاک کردن غلط کاری های بزرگانش ، حتی روایت صحیح بخاری را نیز تحریف کرد و تحریفاتش را شرح کرد !

بسم الله الرحمن الرحیم

خاموش ساختن رسول الله صلی الله علیه وآله ، آغاز کودتای سقیفه !

رزیه یوم الخمیس یکی از ماندگارترین فجایع تاریخ اسلام میباشد . فاجعه ای که ابن عباس را به گریه انداخت تا جایی که اشکهای وی بر روی زمین میریخت . البته پیروان سقیفه برای حفظ آبروی مولایشان عمر بن خطاب ، ابن عباس را تخطئه کرده و برخی از جهله نیز اصل ورود این روایت در صحیح ترین منابعشان را مورد تردید قرار داده اند ولی با تمام این سعی و همتهای مذبوحانه هنوز هم این واقعه همچون چراغی روشن بر پَستی و پَلَشتی عمر و اتباعش نور می اندازد.

ما قبلا در مورد جریان دوات و قلم در این سایت ، چند مقاله سریالی تدوین کرده ایم ولی در این نوشتار ، نظر به همزمانی با سالگرد کودتای سقیفه ، نگارنده بر آن شد تا بررسی این روایت را از دیدگاهی جدید در اختیار خوانندگان محترم قرار دهد . از آنجایی که اصل این بررسی بر اساس سخنان یکی از علمای عظام شیعه و یکی از مفاخر بزرگ تشیع میباشد لذا نویسنده این سطور به رسم امانتداری ، دقیقا سخنان آن عالم بزرگوار را بیان میدارد و صرفاً در آدرس دادن منابع مورد استناد استاد، به شیوه خودش عمل میکند.

این نوشتار به خوبی نشان میدهد که طلیعه کودتا و به معرض ظهور کشاندن آن تقریباً از چه زمانی آغاز شد .

ممکن است نوشتار فوق کمی طولانی باشد ولی مطالعه آن را به همه پژوهشگران منصف توصیه میکنم .

استاد چنین می فرمایند:

واقعه ای که بعدها به درست یا غلط به نام واقعه « روز پنج شنبه » شناخته شد یکی از تلخترین وقایع ایام بیماری پایانی خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله است . در این واقعه نسبت « هَجَر» و « هذیان » و نیز غلبه بیماری سخت به پیامبر رحمت داده شد و عمر به کفایت همیشگی کتاب خدا و عدم نیاز به چیزی دیگری در کنار کتاب خدا ، تصریح کرد.

در برخی از اخبار معتبر عامه از این واقعه به دست رسیده به واقعیت تلخ دیگری تصریح شده که غالباً از دیدگاه ها به دور مانده یا اصولاً توجهی به آن نشده و آن وجود نیروهای فشار در خانه پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در ضمن وقوع « واقعه روز پنج شنبه » است .

بخاری در یکی از نقلهای این واقعه چنین آورده است :

حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ سُلَيْمَانَ الأَحْوَلِ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَوْمُ الخَمِيسِ، وَمَا يَوْمُ الخَمِيسِ؟ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ، فَقَالَ: «ائْتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»، فَتَنَازَعُوا وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ، أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ؟ فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ، فَقَالَ: «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ» وَأَوْصَاهُمْ بِثَلاَثٍ ....

از سعید بن جبیر نقل است که ابن عباس گفت : روز پنج شنبه ! و چه روز پنج شنبه ای ! بیماری رسول خدا صلی الله علیه وآله شدت یافت و گفت : اسباب نگارش برای من بیاورید تا برای شما نوشتاری بنگارم که بعد از آن ، هرگز  تا ابد گمراه نشوید . آنان به نزاع پرداختند در حالی که در نزد پیامبران شایسته نیست نزاع شود . آنان گفتند : او را چه میشود ؟! آیا هذیان میگوید ؟! پس از آن ، آنان رفتند تا پاسخ مناسبی را به پیامبر خدا بدهند که او گفت : رهایم کنید ! این حالتی که من در آن قرار دارم خیر است نه آن حالتی که شما مرا به آن فرا میخوانید! و آنان را به سه چیز وصیت کرد ....

الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله صلى الله عليه وسلم وسننه وأيامه = صحيح البخاري ، ج 6 ص 9 رقم 4431 ، المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي ، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر ، الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي) ،الطبعة: الأولى، 1422هـ


«فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» و «« فَقَالَ: «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ»» دو جمله از این روایات است که غالباً از نگاه ها دور مانده و حاوی مطالب بسیار عظیمی در رابطه با موضوع بحث جاری است .

« يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» یعنی « به او پاسخ دادند » یعنی « به او پاسخ محکمی دادند » یعنی « به اشکال او پاسخی دندان شکن دادند » و یعنی « پاسخ مناسبی به او دادند » و یعنی .....

«فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» یعنی « پس از آن رفتند که به او چنین پاسخی را بدهند » یعنی « شروع کردند به پاسخ دادن به او » !


با نگاهی دوباره به این روایت و روایتهای دیگرِ این واقعه ،روشن خواهد شد که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله هیج پرسشی نکرده بود تا آن که نیار به پاسخی داشته باشد ، خواه پاسخی دندان شکن و خواه پاسخی از روی مهر ووفا .

عبارت «ائْتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا» و عبارتهای مشابهی که در این زمینه روایتهای آمده ، یک فرمان از پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله است و گروه مخالفِ کتابت ، سبب شدند تا در نهایت ، این فرمانِ حضرت ، عملی نشود.

پیشوای حنابله ، احمد بن حنبل ، با طرح جملاتی در واقع به این حقیقت تصریح کرده که هر که بر رسول خدا صلی الله علیه وآله رد کند ، کافر است .

أنا مُحَمَّدٌ، أنا عُثْمَانُ، نا حَنْبَلٌ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَعْنِي أَحْمَدَ بْنَ حَنْبَلٍ يَقُولُ: «مَنْ قَالَ هَذَا، فَقَدْ كَفَرَ بِاللَّهِ وَرَدَّ عَلَى اللَّهِ أَمْرَهُ وَعَلَى الرَّسُولِ مَا جَاءَ بِهِ»

محمد روایت کرد که عثمان به او خبر داده که حنبل برای او روایت کرده که من شنیدم ابوعبدالله – که مقصود احمد بن حنبل است – چنین میگفت : هر که این سخن را بگوید ، به خدا کافر شده و امر خدا را به خدا رد کرده ، و تمام آنچه را پیامبر خدا با خود آورده ، به خود او رد کرده است .

شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة ، ج 5 ص 957 رقم 1595، المؤلف: أبو القاسم هبة الله بن الحسن بن منصور الطبري الرازي اللالكائي (المتوفى: 418هـ) ، تحقيق: أحمد بن سعد بن حمدان الغامدي ، الناشر: دار طيبة - السعودية ، الطبعة: الثامنة، 1423هـ / 2003م

 

این در حالی است که بر اساس روایت بخاری ، مخالفان کتابت ، چند کار را انجام دادند نه فقط یک کار !

آنان در ابتدا و با کمال قدرت ، از نوشتن رسول خدا صلی الله علیه وآله مانع شدند . پس از این عمل – که خودش « ردّ علی رسول الله » بود – آنان همگی به انجام کار دیگری پرداختند : کاری که ابن عباس از آن با عبارت «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» تعبیر کرده است . این کار به تصریح این روایت ، کار دیگری غیر از ایجاد مانع برای نوشتن بود . یعنی مانع شدن از کتابتِ رسول خدا صلی الله علیه وآله ، خوب بود یا بد ، درست بود یا غلط ، بهشت بود یا دوزخ ، از کار ابلیس بهتر بود یا بدتر یا اصولاً ربطی به کار ابلیس نداشت ،  در هر صورت و پس از آن که به نتیجه نهائی رسید ، مخالفان به کار دیگری اقدام کردند که ابن عباس از آن ، با عبارت یاد شده تعبیر کرده است .

 

میگویم ( علوی ) : قبل از ورود به ادامه سخنان استاد باید یادآوری نمایم که این بحث استاد که فرمودند : « آنان در ابتدا و با کمال قدرت .... » امری است که با بررسی وقایع قبل و بعد از شهادت رسول الله صلی الله علیه وآله و تکاپو افتادن گروه کودتا ، کاملا روشن و بلکه اثبات خواهد شد . ان شاء الله و به شرط توفیق ، در دیگر مقالاتی که در باب کودتای سقیفه نوشته خواهد شد ، این حقیقت مشخص میگردد.

 

ادامه سخن استاد :

« فاء » در « فَذَهبوا » ، « فاء عاطفه » است و با روشنی هر چه تمامتر ، حکایت از آن دارد که عملِ «ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْه» بعد از فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و بعد از آن مخالفتها و آن موافقتها و آن نزاعها صورت گرفته است . حتی گروهی از شارحان ، به درست یا غلط ، بر این باورند که « ذَهَبوا » در اینجا به معنای « شَرَعوا » است :

(فَذَهَبُوا) ، أَيْ: فَشَرَعَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ (يَرُدُّونَ عَلَيْهِ) ، أَيْ: هَذَا الرَّأْيَ صَرِيحًا بِخِلَافِ قَوْلِ عُمَرَ فَإِنَّهُ كَانَ تَلْوِيحًا

(فَذَهَبُوا) یعنی بعضی از اصحاب او شروع کردند به رد کردن او . (يَرُدُّونَ عَلَيْهِ) یعنی این نظر پیامبر را با صراحت ، بر خلاف قول عمر که به صورت تلویحی بود .

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح ، ج 9 ص 3853 ، المؤلف: علي بن (سلطان) محمد، أبو الحسن نور الدين الملا الهروي القاري (المتوفى: 1014هـ) ، الناشر: دار الفكر، بيروت - لبنان ، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002م

 

عبارت بعدی – یعنی عبارت فَقَالَ: «دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ» - نوع کار دوم این جماعت را معین میکند و به خوبی روشن میسازد که گروه مخالف کتابت ، قصد تحمیل شرایطی را به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله داشتند تا در آن صورت ،برای پیامبر رحمت ، قلم و دوات هم بیاورند اما چنان قلم و دواتی که دیگر جز برای اضلال ، به کار دیگری نمی آید .

 

شارحان بخاری بنا به وظیفه ای که برای شرح این روایتها بر عهده داشته اند ، به شرح این جملات پرداخته اند. عملکرد این شارحان ، به دلیل ویژگی این جملات و برخورد این جملات با باورهای آنان ، بسیار قابل ملاحظه است . برای نمونه ، ابن حجر در فتح الباری ، در شرح این دو جمله چنین آورده است :

وَقَوْلُهُ «وَقَدْ ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَنْهُ» يُحْتَمَلُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ يَرُدُّونَ عَلَيْهِ أَيْ يُعِيدُونَ عَلَيْهِ مَقَالَتَهُ وَيَسْتَثْبِتُونَهُ فِيهَا وَيُحْتَمَلُ أَنْ يَكُونَ الْمُرَادُ يَرُدُّونَ عَنْهُ الْقَوْلَ الْمَذْكُورَ عَلَى مَنْ قَالَهُ قَوْلُهُ  «فَقَالَ دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» قَالَ بن الْجَوْزِيِّ وَغَيْرُهُ يُحْتَمَلُ أَنْ يَكُونَ الْمَعْنَى دَعُونِي فَالَّذِي أُعَايِنُهُ مِنْ كَرَامَةِ اللَّهِ الَّتِي أَعَدَّهَا لِي بَعْدَ فِرَاقِ الدُّنْيَا خَيْرٌ مِمَّا أَنَا فِيهِ فِي الْحَيَاةِ أَوْ  أَنَّ الَّذِي أَنَا فِيهِ مِنَ الْمُرَاقَبَةِ وَالتَّأَهُّبِ لِلِقَاءِ اللَّهِ وَالتَّفَكُّرِ فِي ذَلِكَ وَنَحْوِهِ أَفْضَلُ مِنَ الَّذِي تَسْأَلُونَنِي فِيهِ مِنَ الْمُبَاحَثَةِ عَنِ الْمَصْلَحَةِ فِي الْكِتَابَةِ أَوْ عَدَمِهَا  وَيُحْتَمَلُ أَنْ يَكُونَ الْمَعْنَى  فَإِنَّ امْتِنَاعِي مِنْ أَنْ أَكْتُبَ لَكُمْ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ مِنَ الْكِتَابَةِ  قُلْتُ وَيُحْتَمَلُ عَكْسُهُ أَيِ  الَّذِي أَشَرْتُ عَلَيْكُمْ بِهِ مِنَ الْكِتَابَةِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ مِنْ عَدَمِهَا بَلْ هَذَا هُوَ الظَّاهِرُ وَعَلَى الَّذِي قَبْلَهُ كَانَ ذَلِكَ الْأَمْرُ اخْتِبَارًا وَامْتِحَانًا فَهَدَى اللَّهُ عُمَرَ لِمُرَادِهِ وَخَفِيَ ذَلِكَ عَلَى غَيْرِهِ

این گفته «وَقَدْ ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَنْهُ» احتمال دارد که مقصود از «وَقَدْ ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَنْهُ» ، « يَرُدُّونَ عَلَيْهِ » باشد یعنی سخن او را به خود او ارجاع دادند و خواستند ببینند که آیا او واقعاً چنین حرفی را زده است ؟!  احتمال دارد مقصود از آن ، این باشد : آنان در دفاع از او ، آن قول مشخص را به گوینده آن قول رد کردند . ابن جوزی و غیر ابن جوزی در مورد این گفته او «فَقَالَ دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» گفته اند که احتمال دارد مفهومش این باشد : رهایم کنید زیرا آنچه را من از کرامت خدا می بینم – آن کرامتی که خدا آن را برای من بعد از جدایی من از دنیا ، برای من آماده ساخته – برای من بهتر از حالتی است که من در زندگی دنیا در آن قرار دارم . یا آن حالتی که از مراقبت و آمادگی برای لقاء خدا و فکر کردن در مورد آن و امثال آن ، در آن قرار دارم برای من بهتر از آن چیزی است که شما از مباحثه در مورد مصلحت در کتابت و عدم کتابت از من درخواست دارید. و احتمال آن میرود که مفهوم این باشد : امتناع من از نوشتن ، برای شما بهتر از آن دعوتی است شما برای کتابت از من میکنید. من میگویم : و عکس آن احتمال میرود یعنی آنچه من از کتابت به شما اشاره کردم ، بهتر از حالتی است که شما مرا به عدم کتابت فرا میخوانید . بلکه از کلام این ظاهر است . و با توجه به آنچه قبل از آن آمده است ، این مطلب ، آزمون و امتحان بود و خدا عمر را به مراد پیامبر آگاه ساخت در حالی که این مطلب بر دیگران پوشیده بود.

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 8 ص 134 ، المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي ، الناشر: دار المعرفة - بيروت، 1379 ، رقم كتبه وأبوابه وأحاديثه: محمد فؤاد عبد الباقي ، قام بإخراجه وصححه وأشرف على طبعه: محب الدين الخطيب ، عليه تعليقات العلامة: عبد العزيز بن عبد الله بن باز

 

میگویم ( علوی ) : استاد در مورد این عبارت ابن حجر «  الْقَوْلَ الْمَذْكُورَ عَلَى مَنْ قَالَهُ قَوْلُهُ فَقَالَ دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ  » فرمودند : این جمله ابن حجر قابل معنی کردن نیست ؛ آنچه در اینجا بعنوان ترجمه آمده ، خوش بینانه ترین حالت و خیال پردازانه ترین احتمال ، برای ترجمه این عبارت است!

 

ادامه سخن استاد :

همانگونه که ملاحظه میشود ابن حجر برای شرح این جملات ، سه روش مختلف را پیش گرفته است و به نظر میرسد که عملکرد شارحان دیگر بخاری نیز همانند عملکرد او باشد :

1 – تغییر علنی و کاملاً آشکار این دو عبارت

2 – شرح این دو جمله ، به صورتی که هیچ ربطی به خود جمله و ماجرایی که روایت این واقعه ، آن را مطرح میکنند ، ندارد.

3 – درج جملاتی که با رمل و اصطرلاب نیز نمی توان از آنها مفهومی را استخراج کرد.

 

عملکرد ابن حجر به خوبی نشان میدهد که شارحان از دلالت این عبارتها آگاه و بلکه بسیار آگاه بودند و به همین جهت و برای نجات خودشان و هم باوران خودشان ، به این نیرنگها متوسل شدند. با مروری بر شرحهایی که شارحان عامه بر این دو عبارت نوشته اند ، این حقیقت روشنتر خواهد شد که گویا برای شرح این دو عبارت ، راهی بجز توسل به نیرنگ وجود نداشته است که همگی به این امر متوسل شده اند . این در حالی است که در شرح ابن حجر ، این نیرنگ بازی به اوج خودش رسیده است .

ابن عباس گفته است : «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» و ابن حجر باید این جمله را شرح کند اما او از همان اول ، با نیرنگ ، جمله «وَقَدْ ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَنْهُ» را بجای این جمله گذارده  به شرح آن پرداخته است . در حرکت بعدی ، ابن حجر «وَقَدْ ذَهَبُوا » را نیز از جمله خود ساخته اش حذف کرده است .

« فاء » در «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ»همانگونه که مطرح شد « فاء عطف » است و خبر از آن میدهد که عمل «ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْه» به هر مفهومی که باشد بعد از عملهای مطرح شده قبلی انجام شده است. ابن حجر این « فاء » را به « واو » تبدیل کرده و بعد از آن نیز یک « قد » آورده و به این وسیله زمان انجام این عمل را به صورت قطعی به زمان گذشته انتقال داده و با این عمل اعلام کرده که «ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْه» همان قلم و دوات نیاوردن است و کار دیگری نیست !

در حرکت بعدی ، ابن حجر ، « يَرُدُّونَ عَنْهُ» را بجای « يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» قرار داده است و به خدا میداند که بین این دو تعبیر ، چه تفاوتهایی وجود دارد.

« يَرُدُّونَ عَنْهُ» یعنی از او دفاع میکنند و « يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» یعنی حرف او را به صورت او میکویند و پاسخی دندان شکن و یا مثلاً پاسخ مناسبی به او میدهند.

صحابه ای که این برخورد را با پیامبر بخدا صلی الله علیه وآله وسلم داشتند به خوبی میدانستند که او پیامبر خداست و رد کردن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، آنهم به صورتی که عبارت «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» از آن خبر میدهد ، جز کفر با چیز دیگری مقایسه نمیشود . بدین ترتیب  ابن حجر با یک تغییر کوچک ، جای کفر و ایمان آن صحابه مخالف را – که عمر حتماً یکی از آنان بود – عوض کرده و بعد از آن ، به شرح عبارت خود ساخته اش پرداخته است .


ابن حجر در آغاز بعنوان یک احتمال و یک حدس ، جمله اصلی ابن عباس – یعنی عبارت « يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» - را بعنوان یکی از احتمالهای مقصود ابن عباس از جمله دست ساز خودش – یعنی دست ساز ابن حجر – البته با تفاوتی کوچک ، مطرح کرده است . این تفاوت کوچک ، حذف «فَذَهَبُوا» از جمله ابن عباس و یا همان «وَقَدْ ذَهَبُوا» از جمله خودش است . او سپس بجای عبارت « يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» عبارت « يُعِيدُونَ عَلَيْهِ مَقَالَتَهُ وَيَسْتَثْبِتُونَهُ فِيهَا» را قرار داده تا به این وسیله مفهوم عبارتی را که به خوبی و برای همگان روشن است ، مثلاً روشنتر کرده باشد !

ابن حجر سپس برای فهم جمله دست ساز خودش ، احتمال دیگری را نیز داده است . این احتمال عبارت « يَرُدُّونَ عَنْهُ الْقَوْلَ الْمَذْكُورَ عَلَى مَنْ قَالَهُ» است که نمی توان از آن فهمید که او چه قصدی از کتار هم گذاشتن این کلمات داشته است .

ابن حجر پس از آن که تکلیف عبارت « وَقَدْ ذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَنْهُ » یا همان عبارت «فَذَهَبُوا يَرُدُّونَ عَلَيْهِ» (!!!) را مشخص کرده ، به سراغ عبارت مشکل ساز بعدی – یعنی عبارت «دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْه» - رفته و به شرح آن پرداخته است !

در روایت ابن عباس این دو جلمه به هم پیوسته است همانگونه که این جمله به ما قبل روایت نیز پیوسته است . این پیوستگی در هر دو مورد با « فاء عطف » ایجاد شده است .

بر اساس جمله اول ، مخالفان کتابت پس از آن که مانع کتابت شدند ، رفتند تا که بر پیامبر خدا رد کنند اما آنان این کار را چگونه و با چه روش و با چه نیرو و با چه ابزاری انجام دادند ؛ در این روایت و در هیج روایت دیگری ، هیچ گزارشی از آن به دست ما نرسیده است .

بر اساس جمله دوم ، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در جواب این اقدام مخالفان چنین لب به سخن گشود : « رهایم کنید که این حالتی که من در آن قرار دارم ، خوب است نه آن حالتی که شما مرا به سمت آن فرا میخوانید » ! بدین ترتیب ، پر واضح است که آنان به سمت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله رفته بودند تا او را به قبول شرایطی وادار کنند که ان شرایط به هیچ قیمت برای رحمه للعالمین قابل پذیرش نبود. حال این پرسش مطرح است که این شرایط چه شرایطی بوده و چه پیامدی را در پی داشت ؟

نگاه دیگری به همین روایت ابن عباس ، بسیاری از مطالب را روشن خواهد ساخت .

بر اساس آنچه در این روایت آمده است ، پیامبر خدا در بستر بیماری قرار دارد . او به زودی از دنیا میرود. او فرمان میدهد تا برای او ابزار نوشتن را فراهم کنند تا برای مردم چیزی را بنگارد تا بعد از او هرگز گمراه نشوند . گروهی او را به هذیان گوئی نسبت دادند و اظهار کردند که کتاب خدا برای آنان کافیست . این گروه به هر وسیله ممکن از نوشتن این نگاشته مانع شدند . یعنی آنان بالاخره نگذاشتند نامه ای نگاشته شود که تا قیامت مردم را از گمراهی نجات میداد. همین گروه بعد از این عمل ، به سراغ پیامبر خدا رفتند تا بر او « رَد » کنند. این شرایطی است که روایت ابن عباس بعنوان شرایط موجود پیامبر خدا صلی الله علیه وآله معرفی کرده است .

با تصریح عبارت «فَقَالَ دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» همین شرایط و همین حالات ، بهتر از شرایطی بود که مخالفان کتابت و همان افراد بر پیامبر خدا تحمیلش میکردند که رفته بودند تا بر او « رَد » کنند.

 

میگویم (علوی ) : منظور استاد در این فراز چنین است که بنابر سخن اخیر پیامبر اکرم ( دعونی فالذی انا فیه خیر .... ) شرایط آن بزرگوار قبل از آمدن آن گروه مخالف برای شیرفهم کردن پیامبر ، خوب بوده ولی بعد از آمدن آنها این شرایط بهم میخورد و به تعبیر دیگر ، پیامبر اکرم بعد از آمدن آنها تحت فشار قرار میگیرند.

 

ادامه سخن استاد :

خاطر نشان میسازد : ترجیحی که در این جا با عبارت « خَيْرٌ » مطرح شده به مفهوم « بهتر بودن یکی از دو حالت دیگری » نیست . این تعبیر در همه و یا بسیاری از آیات کتاب خدا دلالت بر برتری مطلق دارد . برای نمونه :

يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار ( سوره یوسف /39)

ای دو همراه زندان من ! آیا پروردگاران پراکنده خوب است یا خدای یگانه قهّار ؟

«خیر» در این جملات ، یک صفت تفصیلی نیست که بر اساس این آیه به خوبی بتها حکم شود و یا حکم شود که خدا از بتها بهتر است !

کاربرد واژه « دعونی » (=رهایم کنید) در عبارت « فَقَالَ دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ » قرینه ای قطعای بر این واقعیت است که « خیر» در این عبارت یک صفت تفصیلی نیست و حکایت از برتری مطلق وضعیت موجود پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بر وضعیت پیشنهادی گروه فشار دارد . ای وای بر همه ما !


اکنون با عنایت به این نکته ، اگر حالتهای قبلی ، موجود و پیشنهادی با یکدیگر مقایسه شود نتایج مهمی به دست می آید :

حالت قبلی ؛ نوشتن نوشته ای بود که عدم گمراهی مردم را تا قیامت تضمین میکرد .

حالت فعلی ؛ ننوشتن این نوشته بود.

حالت پیشنهادی ؛ حتماً به گمراه سازی مردی تا قیامت ارتباط داشت که در غیر اینصورت ، مقایشه آنها نادرست بود . یعنی شرایط پیشنهادی ، شرایطی بود که گمراهی مردم را تا قیامت تضمین میکرد.

هر فردی در این جملات تردید دارد کافی است نگاهی دوباره به روایت ابن عباس بیندازد تا صحت این مطالب برای او روشن شود و یا نگاهی دوباره به فهم خودش از جملات بیندازد تا بداند که این مطالب ، تنها مفهوم و تنها دریافت ممکن ، از عبارتهای نقل شده از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از طریق ابن عباس و به نقل بخاری است.

در تمام این روایتهای این واقعه ، در بین افراد گروه مخالف ، فقط نام عمر به چشم میخورد و از بردن نام نامهای دیگر خودداری شده و این یا بخاطر حفظ حرمت بقیه است و یا به دلیل بی ارزشی آنان در مقابل شان عمر . به هر حال ، برای جماعتی که عمر سرکرده آنان و یا عنصر شناخته شده آنان است ، باید به این مطلب تصریح کرد که : « آنان به دنبال واداشتن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به عملی بودند که نتیجه اش گمراهی قطعی مردم تا قیامت بود » .

شارحان بخاری – که در اینمورد بیچاره تر از بقیه هستند – در شرح این روایت بخاری ، با دست و زدنهای بسیار در مسیری قدم زده اند که شان دومین رجل باورهایشان را حفظ کنند .

 

میگویم (علوی) : اگر بگوییم اولین رجل باورهایشان ، لب به گزاف نگشوده ایم و این امر بر متتبع خبیر در روایات اهل تسنن مخفی نیست.

 

ادامه سخنان استاد:

شرح ابن حجر بر این دو جمله مطرح شد . پیشنهادهای این دانشمند بزرگ عامه برای کشف مقصود پیامبر خدا صلی الله علیه وآله از این جملات ، خواندنی و بسیار گویا و گویای همان واقعیتی است که به آن اشاره شد :

1 -  رهایم کنید زیرا آنچه را من از کرامت خدا در آخرت می بینم برای من بهتر از حالتی است که من زندگی دنیا در آن قرار دارم .

2 – آن حالتی که از مراقبت و آمادگی برای لقاء خدا و فکر کردن در مورد آن و امثال آن ، در آن قرار دارم برای من بهتر از آن چیزی است که شما از مباحثه در مورد مصلحت در کتابت و عدم کتابت از من درخواست دارید .

3 – امتناع من از نوشتن نوشته ای برای شما بهتر از آن دعوتی است که شما برای کتابیش از من میکنید.

4 – آنچه من از کتابت به شما اشاره کردم بهتر از حالتی است که شما مرا به عدم کتابت فرا میخوانید ( دقیقاً عکس مورد قبلی ).

وقتی که ابن حجر یک احتمال و عکس آن – یعنی هر دو احتمال – را برای یک جمله ، درست بداند یا لااقل آنها را بعنوان احتمال معقول و مقبولی نقل کند ، باید به میزان گرفتاری ابن حجر و امثال او در این ارتباط ، پی برد .

به هر حال ناگفته پیداست که با این جملات – جملاتی که استهزاء به پیامبر خدا و فرمایشهای او در آن موج میزند – نمی توان به مفهوم عبارت « دَعُونِي فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِي إِلَيْه» دست یافت ؛ عبارتی که بسیار ساده با مفهومی بسیار روشن است اما مفهوم روشنی که البته هرگز قابل طرح و تشریح نیست .

 

میگویم (علوی ) : استاد در ادامه سخنان ، به شرح بدرالدین عینی اشاره میکنند که نظر به رعایت اختصار ، در مقاله بعدی مطرح میگردد .

العبد الاحقر - مقداد العلوی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 55


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari