close
تبلیغات در اینترنت
رد عصمت امیرالمومنین ع : فانّي في نفسي لستُ بفوق أن اُخطئ! (جدید)
جمعه 26 مرداد 1397
توضيحات بنر تبليغاتي



نویسنده : عبد الحیدر حیدری |

قطعاً و یقیناً امیرالمومنین علی بن ابیطالب { علیهما السلام } معصوم نبوده زیرا سخنان زیادی در اثبات این امر وجود دارد . معصومین فقط چند نفر هستند : ابوبکر ، عمر ، عثمان و عایشه ! البته شاید پیامبر را قبول کنیم معصوم بوده ! شاید !! ( دل نوشته های یک وهابی )

بسم الله الرحمن الرحیم
رد عصمت امیرالمومنین ع : فانّي في نفسي لستُ بفوق أن اُخطئ !

بحث عصمت رسول الله و ائمه اطهار – صلوات الله علیه و علیهم – یکی از مباحث عمیق و جدی در بررسی مقام نبوت و امامت میباشد . تفهیم این امر برای یک مومن سبب رفع شبهات بسیاری از ذهن او میگردد. عصمت انبیاء و رسل و اهل بیت علیهم الصلاه و السلام نه تنها مورد قبول و تایید و تاکید اقوالات قرآنی و روائی میباشد بلکه عقل سلیم و فطری نیز به صحت و وجوب وجود آن شهادت میدهد.
مخالفان شیعه در طول تاریخ همواره بر این قسمت از عقیده شیعه – یعنی عصمت رسول الله و ائمه اطهار صلوات الله علیه  علیهم – بر اساس قرآن و اقوال روائی ، طعن وارد کرده و قصد شبهه افکنی داشته و دارند. و البته از همان ابتدا ، علمای شیعه به تبع از سیره ائمه اطهار علیهم السلام و با استناد به آیات الهی و اقوال روائی و همچنین تذکر به مویدات عقلی ، بحث عصمت را ثابت کرده و ادله مخالف آن را در بوته نقد قرار داده و مردود کرده اند.
در این نوشتار میخواهیم به یکی از شبهات مخالفین در باب مردودیت عصمت امیرالمومنین علیه السلام اشاره نماییم .

در یکی از سخنان امیرالمومنین علیه السلام این چنین آمده :
انّي في نفسي لستُ بفوق أن اُخطئ : من به خودى خود فوق خطا نيستم. ممكن است خطا بكنم.
فلا تكُفّوا عن مشورة بعدلٍ أو مقالة بحقٍّ : بنابراين از اين كه به من مشورت عادلانه اى بدهيد دريغ نورزيد.
مخالفان شیعه با استناد به این فقره از سخنان امیرالمومنین علیه السلام میخواهند بیان نمایند که حتی خود آن بزرگوار نیز به عصمت خویش قائل نبوده و خودش را محتاج راهنمایی دیگران میدیده است لاجرم ادعای شیعه مبنی بر عصمت ائمه اطهار ،سخنی مردود و بلکه غلو آشکار است.


یکی از خوانندگان محترم سایت به نام « عبدالحلیم دهواری » در مورد این شبهه مطلبی را برای سایت ارسال کرده اند که ابتدا به سخنان ایشان اشاره کرده و سپس نکات تکمیلی در رد این شبهه بیان خواهیم داشت.

ایشان فرموده اند :


مخالفان عصمت امامان شیعه به فرمايش امير مؤمنان عليه السّلام استناد مى كنند كه آن حضرت از مردم تقاضا دارد به او مشورت دهند. با مراجعه به خطبه ى 216 نهج البلاغه مطلب را از اين قرار مى بينيم:
در اين فرمايش كه در صفّين ايراد شده است، امير مؤمنان عليه السّلام پس از حمد و ثناى خداوند، به بيان اين مطلب مى پردازد كه خداوند در ميان مردم حقوقى را قرار داده است كه از جمله ى آن، حقّ والى بر رعيّت و حقّ رعيّت بر والى است. اين حقوق متقابل را خداوند از اين جهت قرار داده است كه دين عزيز شود و نظام جامعه به سامان در آيد. سپس آن حضرت به بيان نتيجه ى عدم رعايت اين حقوق مى پردازد. در اين هنگام يكى از اصحاب بر مى خيزد و به مدح و ثناى آن حضرت مشغول مى شود. در مقابل، امير مؤمنان عليه السّلام با اشاره به اين كه از بدترين حالات اميران، حبّ ثنا و ستايش است، مى فرمايد:

«فَلاتُكَلِّمُوني بِما تُكَلَّمُ بِهِ الجَبابِرَةُ وَ لاتَتَحَفَّظُوا مِنّي بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أهْلِ البادِرَةِ وَ لاتُخالِطُوني بِالمُصانَعَةِ وَ لاتَظُنُّوا بِيَ اسْتِثْقالاً في حَقٍّ قيلَ لي وَ لَا الْتماسَ إعْظامٍ لِنَفْسي.»

پس با من آن گونه كه با جبّاران سخن گفته مى شود، سخن مگوييد و چنان كه از انسان هاى خشمگين دورى مى شود از من كناره گيرى نكنيد و با ظاهر سازى با من رفتار نكنيد و در مورد من گمان نكنيد كه اگر حقّى به من گفته شود، بر من گران آيد و يا به دنبال بزرگ داشت خود هستم.

«فَإنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الحَقَّ أنْ يُقالَ لَهُ أوِ العَدْلَ أنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ كانَ العَمَلُ بِهِما أثْقَلَ عَلَيْهِ فَلاتَكُفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ أوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ.»
پس هر كه گفتن حق به او يا عرضه شدن عدالت بر او، برايش گران آيد عمل به آن بر او دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق و مشورت به عدل خوددارى نكنيد.

«فَإنّي لَسْتُ في نَفْسي بِفَوْقِ أنْ اُخْطِى ءَ وَ لاآمَنُ ذلِكَ مِنْ فِعْلي إلّا أنْ يَكْفِىَ اللَّهُ مِنْ نَفسي ما هُوَ أمْلَكُ بِهِ مِنّي.»
پس من در نظر خود (و يا به خودى خود) برتر از اين نيستم كه اشتباه كنم و فعل خود ر ا از آن در امان نمى دانم مگر آن كه خداوند مرا در آن چه از من به آن املك است، كفايت كند.

سياق فرمايش امير مؤمنان عليه السّلام، ردّ خودكامگى و رياست طلبى و ستم كارى در حكومتش است و لذا بيان مى فرمايد: من همانند ديگر حاكمان نيستم كه به سخنان رعيّت خود گوش نكنم و از نصيحت و مشورت آنان خشمگين شوم.
در اين فرمايش، آن حضرت در مقام بيان ضعف و نقص خود نيست تا از مردم بخواهد كه او را كمك كرده، با مشورت دادن به او، ياريش كنند. بلكه سخن بر سر اين است كه روش حكومت من مانند حاكمان زورگو و جبّار نيست كه رعيّت از من هراس داشته باشند و نتوانند حرف خود را با من در ميان بگذارند. بر عكس، من گوش شنيدن حرف حق را دارم و از مشورت شما هم استفاده مى كنم. لذا پيشنهاد مشورت نه از روى جهل و نقص مديريّت آن حضرت است بلكه نشانه ى نرم خويى و سهل الوصول بودن ايشان و نمايان گر تفاوت روش حكومتى آن حضرت با ديگر حاكمان است.

جالب اين جاست كه امير مؤمنان عليه السّلام جلوگيرى از اشتباه در عمل خود را به خداوند واگذار مى كند و خود را بدون تأييد الهى دور از خطا و اشتباه نمى بيند. نه آن كه از مردم بخواهد او را از اشتباه محفوظ نگه دارند. دقّت در تعبير آن حضرت روشن مى كند كه امير مؤمنان عليه السّلام حفظ الهى را مانع از خطا و اشتباه بر مى شمرد و اين همان اعتقاد شيعه در عصمت ائمّه عليهم السّلام است كه آنان را به عصمت الهى از هر گونه سهو و اشتباهى به دور مى داند. لذا اين فرمايش علی بن ابیطالب علیه السلام كمكى به مخالفان عصمت نمى كند تا با استناد به آن، ضمن زیر سوال بردن عصمت ایشان - و دیگر ائمه شیعه - اطاعت محض و پیروی مطلق از امیر مومنان علیه السلام را در مقام ولايت ظاهرى لازم نشمارد.


بد نيست اشاره اى به كلامى ديگر از امير مؤمنان عليه السّلام داشته باشيم كه در جواب اعتراض طلحه و زبير در عدم مشورت با آن ها ايراد شده است. (على القاعده اگر مشورت و هم رايى در ولايتِ ظاهرى رويّه ى آن حضرت بود و بلكه چاره اى جز آن نداشت، اين دو نفر از جمله افرادى بودند كه بايد طرف مشورت آن حضرت قرار مى گرفتند. چرا كه از كانديداهاى تصدّى ولايت ظاهرى بودند.)

آنچنان که در نهج البلاغه خطبه 205 آمده ، امير مؤمنان عليه السّلام پس از بيان اين كه خود شما دو نفر از كسانى بوديد كه با من بيعت كرديد و زمام دارى مرا پذيرفتيد، مى فرمايد:
«فَلَمّا أفْضَتْ إلَىَّ نَظَرْتُ إلى كِتابِ اللَّهِ وَ ما وَضَعَ لَنا وَ أمَرَنا بِالحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِىّ صلّى اللّه عليه وآله فَاقْتَدَيْتُهُ فَلَمْ أحْتَجْ إلى رَأيِكُما وَ لا رَأىِ غَيْرِكُما وَ لاوَقَعَ حُكْمٌ جَهِلْتُهُ فَأسْتَشيرَكُما وَ إخْواني مِنَ المُسْلِمينَ وَ لَوْ كانَ ذلِكَ لَمْ أرْغَبْ عَنْكُما وَ لا عَنْ غَيْرِكُما.»
پس هنگامى كه (حكومت) به من رسيد به كتاب خدا وآن چه كه براى ما قرار داده بود و به حكم كردن به آن امر كرده بود، نگريستم و از آ ن تبعيّت كردم و (هم چنين) به آن چه پيامبر آن را سنّت كرده بود نظر افكندم، پس به آن اقتدا كردم. پس به راى شما و غير شما احتياجى نداشته ام و حكمى واقع نشده است كه آن را ندانم تا از شما و ديگر برادران مسلمانم مشورت طلب كنم و چنان چه اين گونه نبود از شما دو نفر و غير شما روى گردان نبودم.

با توضیحاتی که در مورد خطبه 216 داده شد و همچنین صراحت کلام امير مؤمنان عليه السّلام در خطبه 205 معلوم میشود که منظور از طلب مشورت هرگز به معنای نیاز ایشان به سخنان دیگران نیست .... انتهی


هضم نفس
میگویم (علوی) : توضیحات زیبا و منطقی جناب « عبدالحلیم دهواری » نیاز به شرح و بسط اضافی ندارد .

باید توجه داشت فضایی که این سوال مطرح شده و امیرالمومنین علیه السلام بدان پاسخ داده اند الزاماً مشتمل بر شیعیان امامیه اثنی عشریه نبوده بلکه شامل عده ای از اهل عراق بوده که در میان آنها تنها افراد اندکی قائل به امامت و عصمت امیرالمومنین علیه السلام بودند و دیدگاه ما بقی آنها ( که اکثریت جمعیت و جامعه آن زمان را تشکیل میدادند ) به امیرالمومنین صرفاً بعنوان یک حاکمی است که در راستای حکّام قبلی ( ابوبکر – عمر – عثمان ) بر سر کار آمده و دارای مقامات خاصی نیست .
لذا گروهی از علما این سخن را حمل بر هضم نفس ( شکسته نفسی ) امیرالمومنین علیه السلام کرده اند.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه میگوید :

هذا اعتراف منه عليه السلام بعدم العصمة فاما أن يكون الكلام على ظاهره أو يكون قاله على سبيل هضم النفس كما قال رسول الله صلى الله عليه وآله


این سخن امیرالمومنین علیه السلام اعترافی از جانب وی میباشد به عدم عصمت اگر بخواهیم این سخن را بر ظاهرش حمل کنیم. یا اینکه ایشان این مطلب را از روی شکسته نفسی بیان کرده آنچنان که رسول الله صلی الله علیه وآله نیز فرموده اند.


شرح نهج البلاغة ، ج 11 ص 63 ، اسم المؤلف:  أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري

 

مرحوم علامه مجلسی در « مرآة العقول » ج 26 شرح روضه کافی – حدیث 550 در رد این ادعا میفرمایند :

هذا من الانقطاع إلى الله، و التواضع الباعث لهم على الانبساط معه بقول الحق، و عد نفسه من المقصرين في مقام العبودية، و الإقرار بأن عصمته من نعمه تعالى عليه، و ليس أنه اعترافا بعدم العصمة كما توهم بل ليست العصمة إلا ذلك، فإنها هي أن يعصم الله العبد عن ارتكاب المعاصي، و قد أشار عليه السلام إليه بقوله:" إلا أن يكفي الله"  و هذا مثل قول يوسف عليه السلام:" وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي".

این سخن امیرالمومنین علیه السلام به دلیل انقطاع الی الله و تواضعی است که سبب بیان قول حق از جانب ایشان شده و اینکه آن بزرگوار ، نفس خویش را در مقام عبودیت – حق تعالی – مقصر قلمداد کرده و اقرار مینماید که عصمت او از نعمتهای الهی بر ایشان میباشد. و این سخن اعتراف آن بزرگوار بر عدم عصمت آنچنان که برخی توهم کرده اند نیست بلکه – اساساً – عصمت چیزی غیر از این نیست که خداوند متعال ، بنده را از ارتکاب گناه حفظ نماید . ولذا امیرالمومنین علیه السلام به این مطلب در فقره « مگر آنکه خداوند مرا کفایت کند » اشاره کرده اند .و این سخن امیرالمومنین سلام الله علیه همانند کلام حضرت یوسف علیه السلام میباشد که فرمود : و من نفس خود را تبرئه نمى‏كنم، چرا كه نفس قطعاً به بدى امر مى‏كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند، زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است‏.

 

 


تکوین انسانی
این سخن امیرالمومنین علیه السلام را نیز از بعد دیگری میتوان مورد تدبر قرار داد.
انسان – فی نفسه – بر اساس آنچه که در خلقت وی قرار گرفته از مزایا و خصائص و اقتضائات طبیعی و در یک کلام « تکوین انسانی » ، اگر تاییدات و توفیقات الهی نباشد شامل حال او نباشد قطعاً مورد ابتلای اشتباهات و خطاهای زیاد و چه بسا بسیار فاحش قرار خواهد گرفت .
بعبارت دیگر اگر انسان به خودی خود رها گردد ، هیچ تضمینی برای او وجود ندارد که گناه نکرده و یا اشتباهی از او سر نزند . با این توصیفات ، این سخن امیرالمومنین علیه السلام را میتوان اینگونه تفسیر نمود که آن بزرگوار ، در ابتدا در مورد خودشان از باب انسان خالی از مقام عصمت ( که همان لطفی از جانب خداوند میباشد ) سخن رانده و در ادامه متذکر میشوند که این احتمال خطا و اشتباه زمانی رفع میگردد که خداوند متعال کفایت امر ایشان را بعهده بگیرد و به تعبیر دیگر ، احتمال خطا و اشتباه بواسطه لطفی الهی به نام « عصمت » ملغی میگردد.


مشابه همین سخن را میتوان در عبارات نبوی دید آنچنان که در صحیح مسلم آمده است :
حدثني زهير بن حرب حدثنا جرير عن سهيل عن أبيه عن أبي هريرة قال  : قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ليس أحد ينجيه عمله قالوا ولا أنت ؟ يا رسول الله قال ولا أنا إلا أن يتداركني الله منه برحمة

صحيح مسلم ، ج 2 ص 2169 رقم 2816 ، المؤلف : مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري ، الناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

در این عبارت نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه آله ، تصحیح عمل خویش را منوط به تاییدات و رحمت الهی میداند.



وجدان کردن فقر ذاتی 
نکته مهمی که مستشکلان درون شیعی و یا مخالفان برون شیعی ( که با عصمت رسول الله و اهل بیت ایشان – صلوات الله علیه و علیهم – مخالفت کرده و آن را قبول ندارند ) از آن غافل هستند عدم توجه به رابطه بندگی خالصانه رسول الله و اهل بیت صلوات الله علیه و علیهم در مقابل خداوند متعال میباشد .

این بزرگواران همواره بنابر مدلول آیه شریفه « یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله » خودشان را فقیر و محتاج به ذات باریتعالی دانسته و در حقیقت فقر ذاتی خویش را وجدان کرده و میدانند که هیچکس نمی تواند خداوند متعال را آنچنان که اهلش میباشد عبادت نمایند و لذا با اینکه در مراتب بالا و والای روحانی و معنوی هستند ولی باز هم خودشان را حقیر و فقیر در مقابل الله متعال – جل و اعلی – دیده و همیشه و همواره در مقابل ذات احدیت ، خضوع و خشوع داشته اند .

توجه و عنایت به این نکته و تدبر در آن عملاً راهگشای فهمیدن روایات و ادعیه و زیاراتی میشود که در آن معصومین – صلوات الله علیهم – در مقابل خداوند متعال ، خاکساری کرده و آنچنان ذات احدیت را با دقیق ترین الفاظ و معانی ، حمد و سپاس کرده و آنقدر خودشان را ذلیل و فقیر در مقابل خداوند متعال میدانند که بعضاً شبهه عدم عصمت از آن توهم میگردد .

در حالی که این الفاظ معصومین نه نشان از عدم عصمت داشته بلکه اوج بندگی و عبادت ایشان را ثابت کرده و به تعبیر دیگر ، فهم دقیق و بالای ایشان از معرفت الله را به ما نشان میدهد که (بعنوان مثال ) کسی همانند رسول الله صلی الله علیه وآله ( این اولین مخلوق و بالاترین و برترین بنده الهی ) با آن همه مقام و فضیلت ، خودش را در مقابل خداوند متعال آنچنان خوار و خاکسار و فقیر می بیند که اگر لحظه ای و کمتر از لحظه ای ، خداوند متعال نگاه رحمتش را از او دریغ نماید وی هلاک میگردد : « ربنا لا تکلنا الی انفسنا طرفه عین ابداً » و آنقدر خودشان را محتاج به الطاف و رحمت الهی میدانند که همواره از غضب الهی به رافتش و از عذاب الهی به رحمتش پناه می برند و این یعنی اوج بندگی و عبادت خداوند متعال .

 

مرحوم علامه مجلسی در « بحار الانوار» ج 25 ص 209 - 210 در مورد روایاتی که توهم نفی عصمت از آنها میشود میفرماید :

اعلم أن الامامية رضي الله عنهم اتفقوا على عصمة الأئمة عليهم السلام من الذنوب صغيرها وكبيرها ، فلا يقع منهم ذنب أصلا لا عمدا ولا نسيانا ولا لخطأ في التأويل ، ولا للاسهاء من الله سبحانه ......  فأما ما يوهم خلاف ذلك من الاخبار والأدعية فهي مأولة بوجوه :
الأول أن ترك المستحب وفعل المكروه قد يسمى ذنبا وعصيانا بل ارتكاب بعض المباحات أيضا بالنسبة إلى رفعة شأنهم وجلالتهم ربما عبروا عنه بالذنب لانحطاط ذلك عن سائر أحوالهم كما مرت الإشارة إليه في كلام الأربلي رحمه الله .
الثاني أنهم بعد انصرافهم عن بعض الطاعات التي أمروا بها من معاشرة الخلق وتكميلهم وهدايتهم ورجوعهم عنها إلى مقام القرب والوصال ومناجاة ذي لجلال ربما وجدوا أنفسهم لانحطاط تلك الأحوال عن هذه المرتبة العظمى مقصرين ، فيتضرعون لذلك وإن كان بأمره تعالى ، كما أن أحدا من ملوك الدنيا إذا بعث واحدا من مقربي حضرته إلى خدمة من خدماته التي يحرم بها من مجلس الحضور والوصال فهو بعد رجوعه يبكي ويتضرع وينسب نفسه إلى الجرم والتقصير لحرمانه عن هذا المقام الخطير .
الثالث أن كمالاتهم وعلومهم وفضائلهم لما كانت من فضله تعالى ، ولولا ذلك لأمكن أن يصدر منهم أنواع المعاصي ، فإذا نظروا إلى أنفسهم وإلى تلك الحال أقروا بفضل ربهم وعجز نفسهم بهذه العبارات الموهمة لصدور السيئات فمفادها أني أذنبت لولا توفيقك ، وأخطأت لولا هدايتك .
الرابع أنهم لما كانوا في مقام الترقي في الكمالات والصعود على مدارج الترقيات في كل آن من الآنات في معرفة الرب تعالى وما يتبعها من السعادات فإذا نظروا إلى معرفتهم السابقة وعملهم معها اعترفوا بالتقصير وتابوا منه ، ويمكن أن ينزل عليه قول النبي صلى الله عليه وآله وسلم : وإني لاستغفر الله في كل يوم سبعين مرة .
الخامس أنهم عليهم السلام لما كانوا في غاية المعرفة لمعبودهم فكل ما أتوا به من الأعمال بغاية جهدهم ثم نظروا إلى قصورها عن أن يليق بجناب ربهم عدوا طاعاتهم من  المعاصي واستغفروا منها كما يستغفر المذنب العاصي ، ومن ذاق من كأس المحبة جرعة شائقة لا يأبى عن قبول تلك الوجوه الرائقة ، والعارف المحب الكامل إذا نظر إلى غير محبوبه أو توجه إلى غير مطلوبه يرى نفسه من أعظم الخاطئين ، رزقنا الله الوصول إلى درجات المحبين .

بايد توجه داشت كه گروه معتقدين بامامت متفقند بر عصمت ائمه عليهم السّلام از گناه چه صغيره و چه كبيره از آنها گناهى سر نميزند عمدا و يا از روى فراموشى و يا اشتباه در تأويل و نه فراموشاندن از جانب خدا .... اما اخبار و دعاهائى كه اشاره بخلاف اين مطلب دارند و توهم گناه و خطا در باره ائمه را تقويت ميكند بچند وجه قابل تأويل است:

1- ترك مستحب و انجام مكروه گاهى گناه و عصيان ناميده مى‏شود بلكه ارتكاب برخى از مباح‏ها نيز نسبت بعظمت مقام و جلالت ائمه عليهم السّلام نيز بگناه تعبير شده زيرا انجام چنين كارها نسبت بمقام ايشان يك نوع كسر شأن است چنانچه اربلى در سخنان خود پيش از اين ذكر كرد.

2- آنها بعد از معاشرت با مردم و هدايت و راهنمائى آنها وقتى بمقام قرب و وصال و مناجات پروردگار نائل ميگردند گاهى بواسطه پست بودن اين كارها نسبت بمقام عالى و منزلت عظيمى كه دارند خود را مقصر مى‏بينند بهمين جهت به تضرع و زارى مشغول مى‏شوند گر چه آن كار نيز بامر خدا باشد.
چنانچه اگر پادشاهى يكى از مقربين خود را مأموريتى بدهد كه از مجلس سلطان و فيض حضور محروم شود بعد از بازگشت گريه و زارى دارد و خويش را مجرم و مقصر ميداند بواسطه محروم شدن از اين مقام عالى.

3- چون كمالات و علوم و فضائل آنها از فضل خدا است اگر اين نبود امكان انجام معصيت براى ايشان بود وقتى توجه بنفس خويش ميكنند و اين مقام و حالت كه دارند اقرار بفضل پروردگار ميكنند و عجز و ناتوانى خويش با عباراتى كه اشاره بصدور معصيت و گناه دارد خلاصه اينست كه ميگويند اگر توفيق تو نبود گناه ميكردم و اگر هدايتت نبود بخطا مبتلا ميشدم.

4- چون ائمه عليهم السّلام پيوسته در راه ترقى بكمالات و صعود بدرجات عالى هستند در مورد معرفت خدا و ساير سعادات وقتى توجه بمعرفت پيشين خود مينمايد با كيفيت عملى كه انجام داده ‏اند اعتراف به تقصير مينمايند و توبه ميكنند ممكن است اين فرمايش پيامبر اكرم را مربوط بهمين جهت دانست كه فرمود من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار ميكنم.

5- چون ائمه عليهم السّلام در مقام عالى معرفت هستند نسبت بپروردگار پس هر عملى كه انجام ميدهند با تمام كوشش خود باز آن را لايق پيشگاه پروردگار خويش نميدانند فرمانبرداريهاى خود را معصيت مي انگارند و از آنها استغفار ميكنند چنانچه گناهكار استغفار مى‏نمايد هر كس از جام محبت جرعه‏ اى نوشيده باشد از پذيرفتن وجوهى كه ذكر شد امتناع ندارد عارف كامل و محب وقتى بغير محبوب خود توجه نمايد و يا ديگرى را بنظر آورد خود را از بزرگترين خطاكاران ميداند خداوند ما را موفق بوصول درجه محبين نمايد.


در هر صورت فهم تمامی این نکات بر میگردد به میزان معرفت الهی که به هر کس هدیه شده است و لذا افرادی که بندگی شاب امرد میکنند چه بسا از درک این مطالب عاجز باشند و لذا به آنها و همفکران آنها میگوییم : کار پاکان را قیاس از خود مگیر !



تعلیم مردم

از آنجایی که رسول الله صلی الله علیه وآله و ائمه اطهار علیهم السلام همواره در راه تعلیم و تربیّت امت اسلامی بوده اند لاجرم همه افعال و سکنات ایشان بعنوان درسی برای مردم میباشد . علمای شیعه به این مهم اشاره کرده اند که رسول الله و ائمه اطهار – صلوات الله علیه و علیهم – نه تنها در مقام بندگی و عبادت ، اوج ذلت و خواری را در مقابل خداوند متعال دارند در عین حال ، با این کار خودشان نحوه عبادت صحیح و اوج بندگی را به مردم یاد میدهند .
در حقیقت میتوان فهمید که نه تنها اهل بیت علیهم السلام در ادعیه خویش ، با معبودشان به عبادت پرداخته و اظهار خوف از مقام الهی مینمایند بلکه بنابر وظیفه ای که از جانب همان خالق متعال بر عهده ایشان نهاده شده ، با ایم عملشان راه صحیح عبادت را به بندگان دیگر تعلیم میدهند.
بعنوان مثال وقتی رسول الله صلی الله علیه وآله فرمودند : صلوا كما رأيتموني أصلي ( آنچنان که من نماز میخوانم ، شما هم نماز بخوانید ) نه تنها نیت ایشان برای نماز ، برای تقرب الهی بوده بلکه در آن لحظه نیز در مقام تعلیم مردم نیز بوده اند . لذا سخنان معصومین در راز و نیاز کردن با خالق متعال را هم میتوان در مقام بندگی ایشان دانست و هم در مقام تعلیم مردم.

برای همین است که مرحوم مازندرانی خواجوئی در تفسیر کلام مورد بحث امیرالمومنین علیه السلام ( فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ) میگوید :

أو يكون هذا من باب تعليمهم الأمة والرعية كيفية الطاعة ، والعبادة والخضوع والخشوع ( مفتاح الفلاح ص 129 )

یا این سخن حضرت از باب تعلیم دادن امت و رعیت در مورد کیفیت طاعت و عبادت و خضوع و خشوع میباشد.


مرجع عقیده ، قرآن و روایاتِ ثابت است

دست انداختن به برخی روایاتی که به لحاظ معنا متشابه هستند روش صحیح تحقیق در مورد یک عقیده نیست علی الخصوص که روایات صحیح و صریح دیگری در این زمینه وجود داشته باشند.
روایت فوق الذکر – گذشته از بررسی سندی آن – هرگز نافی عصمت امیرالمومنین سلام الله علیه نیست که توضیحات آن گذشت.
ولی به لحاظ سندی نیز علمای شیعه در آن خدشه کرده اند و لذا مرحوم علامه مجلسی – اعلی الله مقامه الشریف – در « مرآة العقول » ج 26 ص 517 میگوید :

(الحديث الخمسون و الخمسمائة): ضعيف بعبد الله بن الحارث، و أحمد بن محمد معطوف على علي بن الحسن و هو العاصمي، و التيمي هو ابن فضال، و قل من تفطن لذلك.


حدیث 550 : ضعیف است بواسطه وجود عبدالله بن حارث . و احمد بن محمد – بخاطر عطف به علی بن الحسن – احمد بن محمد عاصمی میباشد . و تیمی نیز ابن فضال است . و کسانی که این مطلب را در نیابند بسیار کم هستند.


در مورد عصمت امیرالمومنین علیه السلام آیات و روایات فراوانی آمده اند که عملاً ما را از دست انداختن به روایات متشابه بی نیاز میکند و علی القاعده علمی مرسومی که در برخورد با متشابهات وجود دارد : سخنان متشابه را باید به محکمات ارجاع داد ؛ لاجرم عصمت امیرالمومنین علیه السلام از ابتدا ثابت میگردد وقتی که مخالف و موالف شهادت میدهند ایشان یکی از کسانی است که شامل آیه تطهیر بوده و همچنین حدیث ثقلین ( همطراز قرار گرفتن امیرالمومنین سلام الله علیه با قرآن ) و حدیث « علی مع الحق و الحق مع علی » و حدیث « علی مع القرآن و القرآن مع علی » در مورد ایشان صادر شده است .

با در نظر گرفتن مطالبی که بیان شد میتوان فهمید که عصمت امیرالمومنین سلام الله علیه ثابت شده از قرآن و روایات میباشد و روایات متشابهی که در رد عصمت ایشان بیان میگردد یا اصلاً دلالت بر مدعای مستشکل نداشته و یا با تاویل آن و ارجاعشان به روایات صحیح و متقن ، میتوان به فهم کامل از  آنها دست یافت .


العبد الاحقر – مقداد العلوی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 شهريور 1394 | نظرات () بازدید : 243


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


سایت islamtxt.ir یکی از بهترین و مفیدترین سایت های شیعه در موضوع نقد وهابیت و پاسخ به شبهات آنها بود که تقریبا در مهر ماه سال 1393 به دلیل نامعلومی از دسترس خارج شد _ بنابر گزارشی توسط وهابیت هک شد _ و کشیدن انتظار بازگشایی آن ، ده ماه شد تا اینکه با عنایت خدا ، موفق شدیم بسیاری از مطالب سایت اسلام تکس شیعه را بازگردانیم . مقالاتی که علامت * خورده اند ، فاقد مطلب هستند ؛ زیرا تاکنون موفق نشدیم به آنها دست یابیم. البته امیدواریم نویسندگان مقالات ، به این وبلاگ مراجعه کنند و مقالات ستاره دار را در اختیارمان قرار دهند ...
بالای صفحه
اسلام تکس | پاسخ به شبهات
firefox
opera
google chrome
safari